|
آيين رشکی و ماسی در بخش وفس و فراهان |
||
|
رشکی و ماسی(Reshki-massi) آیینی دیرپاست که از پنجاه یا چهل روز مانده به آغاز بهار اجرا میشود؛ گونهای از نوروزی خوانی که خاستگاهش را جدا از برخی محلات شهرستان اراک (همچون رازان- حصار- عباسآباد- مد آقاسیا- سرآسیاب- تک¬درختی- اُلکه) بیشتر در روستاهایی مانند فیجان، ضامنجان، موت آباد، آمانآباد، پاکل، سنگ اسپید، خرخپ، بُلاق، ساقی و بخشهایی چون وفس و فراهان میتوان جُست و یافت. طبق مستندات اغلب شفاهی و به زعم قلیلی نقش پوشان باقیمانده در رُفت حیات این آیین آخرۀ زمستان، رشکی و ماسی تا چهل سال پیش بر پایه متنی موجود و نیز بداههگوییهای حسبالوقت، هر ساله اجرا میشده و الانه باید پس از بسیاری گشت و گرد مگر بیاییم کسانی را که در هیئت رشکی و ماسی دورگردانی میکنند و ره به ره کلون میکوبند. برای مطالعه این پژوهش که توسط علی شمس صورت گرفته به این پایگاه مراجعه نمایید. | ||
|
پایگاه زبانهای در خطر جهان: وفسی، زبانی در معرض خطر قطعی |
||
|
یونسکو، سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد در روز جهانی زبان مادری مطابق با ۲۱ فوریه، سوم اسفندماه، نسخه اینترنتی اطلس «زبانهای درخطر جهان» را افتتاح کرد.
این پایگاه اطلاعاتی دیجیتالی و اینترنتی، حاوی اطلاعاتی بهروز از ۲۵۰۰ زبان درخطر جهان است که همچون دائرهالمعارف اینترنتی «ویکیپیدیا» میتوان آن را تکمیل و تصحیح کرد. از میان تقریبا شش هزار زبان موجود در جهان، بیش از ۲۰۰ زبان در طول زندگی سه نسل گذشته منقرض شده، ۵۳۸ زبان در وضعی بحرانی هستند، و ۵۰۲ زبان شدیدا در خطرند. کوییچیرو ماتسوئورا، دبیرکل یونسکو، در مراسم رونمایی از این پروژه ضمن تاکید بر این که زبان، ابزار انتقال دانش و اطلاعات انسان درباره طبیعت و کائنات است گفت: «مرگ زبان به ناپدید شدن بخش بزرگی از میراث فرهنگی، از شعر و افسانه تا ضربالمثل و لطیفه میانجامد.» اطلس زبانهای درخطر جهان که حاصل کار و تلاش ۳۰ زبانشناس است نشان میدهد کشورهایی که بیشترین تنوع زبانی را دارند مثل هند و ایالات متحده بیشترین تعداد زبانهای درخطر جهان را نیز دارا هستند. ۱۹۹ زبان در جهان کمتر از ۱۰ گوینده و ۱۷۸ زبان دیگر بین ۱۰ تا ۵۰ گوینده دارند. اما چهار زبان هم در جهان هست که فقط یک گوینده دارند: زبانهای وینتو – نوملاکی در شمال کالیفرنیا، لیوونیایی در منطقه بالتیک، یاگان در شیلی، و کایخنا در برزیل. دلایل مرگ یک زبان از نظر یونسکو: | ||
ادامه مطلب
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
ادامه مطلب
| شعری از قادر طهماسبی (فرید) |
|
ستاره های بی ستاره بچههاي بيپناه انقلاب / اجت O چشم من به هر طرف دويد / برف ديد برف / در اجاق بيدريغ لب / داشتم هزار شعله حرف / آمدند بچهها و ساختيم / كلبهاي ز جنس آسمان / بيحکايت از زمين / بيشكايت از زمان / در كمال سادگي! / انفجار چند حرف / گرم كرد آشيانه را! O يك سبد ستاره داشتم / آمدم به سوي بچهها / آي بچهها / بچههاي دردمند مهربان / در هواي مات و ابرفام شب / تلخ و بيبهانه ميگريستند / اين ستارههاي بيستاره / همچنان / كارشان شمردن ستاره بود / نالههايشان در استعاره بود / قصههايشان / هميشه با اشاره بود / غنچهاي شكفت / آي بچهها! / ستاره را! جوانه را! O آمدند بچهها / دواندوان / نفسزنان / بود اشك با عرق ز رويشان روان / چشمشان پريد در سبد / دستشان دويد در سبد / يك ستاره هم براي من نماند / خيره ماند دست خالي سبد / در ستارههاي چشم من! / باز هم گريستم / اي خداي من! ز من مگير / اين صفاي كودكانه را! O آسمان گرفت / خندهها و رنگها ريختند / از لبان و چهرگان من / خيره ماند بر ستارهاي كه پشت ابرهاست / آسمان من! / چشم من گريست / چاره چيست؟ / صبر كن! اي دل شكسته صبر كن! / يا به پيشواز رو / مرگ سرخ عاشقانه را! O بچهها ز شهر شب گريختند / خواب را به رودخانه ريختند / بود آنچه بود / ماند آنچه ماند! / كفشپارهها به پابرهنگان رسيد! / همچنان كه بود! / رخشهاي آهنين بادپا / به سالكان مدّعي! / كز منازل هزارگانه چون شهاب بگذرند! / سكهها به موشهاي خانگي! / كاخها و قصرها / به واعظان رند و عالمان بيعمل! / كز فراز برجهايشان، / خداي را بليغتر صدا كنند و در فرودشان / فصيحتر خدا خدا كنند! / سفرههاي هفترنگ / دختران مَهجبين / به بندگان مخلص شكم / به زاهدان هفتخط! / سوختم! عجب حكايتي! / چه طاعت و عبادتي! / زير سقف آسمان / بهشتي اينچنين؟ / عجب عدالتي! / چشم واكنيد و بنگريد / در كمين نخل انقلاب / موريانه را! O بچهها روان شدند و كاروان شدند / جمله جان شدند و همنشين ساكنان آسمان شدند / بچهها مرا نشانه كاشتند / آنچه داشتند / واگذاشتند / جاگذاشتند بچهها، خداي من! / يا گذاشتند بچهها براي من / گريههاي تلخ و بيبهانه را منبع وبلاگ ذیل !http://www.blogfa.com/Desktop/Default.aspx?t=-1062866984&/1571219 |
| تولیدات دامی شهرستان کمیجان از زبان فرماندار | |||||||||||||||
| |||||||||||||||
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
ادامه مطلب
هزاوه یکی از روستاهای شهرستان اراک در استان مرکزی ایران است. این روستا در ۱۸ کیلومتری غرب اراک جای دارد. هزاوه دارای بافت روستایی کوهستانی و آب و هوای مناسب برای باغداری و دارای مزارع وسیع انگور است.
روستای هزاوه زادگاه امیرکبیر، میرزا بزرگ قائم مقام و میرزا ابوالقاسم قائم مقام است.
هزاوه علاوه بر ویژگیهای تاریخی دارای ذخایر آب فراوان، آب و هوای کوهستانی و چشماندازهای طبیعی و معماری است.
تاریخ
قدمت هزاوه با توجه به سفالهای پیدا شده و مطالعات باستانشناسی برروی تپه تاریخی هزش قرن پنجم هجری را به ما نشان میدهد. مقبره شاهزاده احمد برروی بلندترین قسمت روستا واقع در محله بالا ازدیگر آثار تاریخی هزاوه میباشد. بنیان این مقبره به دوره ایلخانان می رسد اما دردوره صفویه تغییر وتحول بنیادین درآن ایجاد شده تا به شکل کنونی در آمده است.
اقتصاد
هزاوه یکی از بزرگترین تولید کنندگان انگور و دیگر فراورده های کشاورزی در استان مرکزی میباشد.
معماری هزاوه
این روستا دارای بافت پیچیدهای است که ازخانه های سنگی، گلی به صورت پلکانی، بردامنه شیب کوه ها قرار گرفته، این خانه ها اکثراًاز گل، سنگ و چوب ساخته شده ودارای سقفهای مسطح هستند. معماری ساخت روستا تحت تأثیر عوامل جغرافیایی، وجود آب درمناطق محله درچهارقسمت عمده متمرکز شده اند. نام محله ها به ترتیب ده به سمت بالا عبارتاند از
- کیور
- میان ده
- محله پایین
- محله چاله
- سرآسیابها
- تره زار
- ده بالا
علاوه بر معماری زیبای روستای هزاوه آثار دیگری دراین روستا یافت می شود که ارزش تاریخی و فر هنگی دارد. این آثار عبارتاند ازمسجد شبستان دار، درخت سرو کهنسال و حمام قدیمی روستای هزاوه
معرفی روستا و اتشکده فردقان از رستاق کوزدر باستانی
آتشکده فردقان فعلی که همان فردجان یا مزدجان مذکور در کتب قدیم است جای بسی تأمل است ایرانیان باستان دین زردشتی داشتند و در این دین آتشکده ها دارای مقدس بوده است و سه آتشکده عمده در کشور وجود داشته که شاید قبل مادها هم دایر بوده است.
آتشکده فردجان از توابع و رستاق کوزدر به فاصله 10 کیلومتری خنجین و در حدود روستاهای کسراسف و چوگان در شمال فراهان قرار دارد. در ایران قبل از اسلام آتشکده های متعددی بوده است که در زمان قباد مزدک دستور جمع آوری آنها را به قباد داد الا سه آتشکده اولیه که یکی از آنها آتشکده فردجان بوده است. در کنار آتش های عادی و معمولی آتش های روستاها و آتوران در مرکز اصلی آتش های ورهران وجود داشت آتشکده های اصلی عبارت بودند از:
1- آتش موبدان (روحانیون زردشتی) آتور فرنبغ= آذر فرنبغ
2- آتش ارتشتاران، آرتور گشسب = آذر گشب (آذر گشئب)
3- آتش کشاورزان، آتور برزین مهر = آذر برزین مهر در دوره ساسانی
اولی در فارس از خوارزم [خاستگاه اولیه آریایی ها] آورده شده بود
دومی در آذربایجان از کوه تخت سلیمان
سومی در خراسان
ادامه مطلب
| 30 راه ساده براي افزايش بهره هوشي كودكان | |
|
ادامه مطلب
| |||||||||||||||||
| |||||||||||||||||
اين كتاب به قلم آقاي عبداله واشقاني پيرامون روستاي خلج زبان واشقان ازتوابع بخش فراهان شهرستان تفرش درتاريخ1385 در 3000جلد منتشر شده است مركز پخش تفرش خيابان آيت اله سعيدي دفترتيراژه 6225546و6222 – 0862
تهران:ميدان انقلاب- ضلع شمالي پلساژ البرز- كتاب ربيعي
قم :پاساژقدس طبقه پنجم شماره 174 كتاب سراي آذربايجان
فهرست كتاب به شرح ذيل است:
مقدمه
شجره نامه نگارنده
موقعيت جغرافيايي
وجه تسميه وقدمت واشقان
آب وهوا
دروصف واشقان
واشقان درگذرتاريخ
مساحت
مزارع
كشاورزي
دامداري
قنات ها
كوه ها
كهن تريم درخت
صنايع دستي
مساجد
حمام
آسياب ها
بخش سادات
جشن كوسه گلدي(ناقلدي)
سال هاي قحطي
مكتب داران
مشاهير واساتيد
خط(خوشنويسي)
پراكندگي جمعيت
امكانات عمومي
روستاهاي همسايه
تصاوير پيوستي
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
منبع وبلاگ:روستای زیبای دستجان
ادامه مطلب
جنبش مزدکیان و منطقه فراهان
مزدک از پیام آوران عدالت و برابری و از پیامبران ایران باستان است که متاسفانه در باره وی تحقیقات ملی و جهانی کمتر صورت گرفته است وی قبل از مارکس و کمونیست ها دید گا ه سوسیالستی داشته و به برابری و عدالت معتقد بوده است و نسبت به دید گاههای زردتشتی گری که به صورت رسمی مورد حمایت ساسا نیان بوده انتقاداتی داشته و در نهایت انرا رد می کند و به قباد پادشاه اصلاح طللب ساسانی دستور می دهد که تمام اتشکده ها و مراکز تبلیغی زردشتی را تعطیل نماید بجز سه اتشکده ای که قدیمی بوده است واز زمان خود زردشت دایر بوده اندکه یکی از انها اتشکده آذز گشسب فردغان جزئ منطقه کودزر فعلی در فراهان ویا گوژ در دوره ساسانی بوده که ۴۴ پارچه روستا های فراهان امروزی را شامل می شده است .
چنین بنظر می رسد که اوج توجه ساسانیان به منطقه کوزدر (کودزر فراهان)در عقبه همدان در زمان قباد پادشاه ساسانی بوده است قباد پادشاه ساسانی در سنین جوانی به عنوان گروگان در نزد هیاطله بود و وی در سال 488 به تخت سلطنت جلوس کرد. در ابتدای سلطنت وی با مشکلات اقتصادی فراوانی روبرو شد فقر و فلاکت مردم مزید بر علت بود، اما قیام مزدک و اقبال عمومی به وی و دیدگاههای اشتراکی او و فقر مضاعف باعث شد تا وی خواسته های اقتصادی – اجتماعی توده های محروم را با صراحت بیشتری مطرح سازد.و دست به اصلاحاتی در زمینه های اجتماعی و اقتصادی بزند که در شاهنامه فردوسی اشاره ای هرچند مختصر به انها شده است .
بر او شد هر آنکس که درویش بود
وگر نانش از کوشش خویش بود
وی دستگاه دولت را پاسدار ابقای شد و مظاهر اصلی آن را نا برابری اجتماعی داشته است بر اساس شاهنامه در برابر قباد اعلام نمود.
اگر دادگر باشی ای شهریار
در انبار گندم نیاید بکار
ادامه مطلب
یکی از بازی های محلی روستا (( زیاد کرده)) است و در۱۳بدر طرفداران فراوانی دارد. فعلا چند عکس از این بازی داشته باشین تا بعدا اگه فرصت شد در موردش توضیح بدم.
ادامه مطلب
زبانهای تاتیتبار (Tatic) از دسته زبانهای ایرانی شاخه شمالغربی و بازمانده یکی از گویش های مادی هستند. گویشهای این زبان روزگاری از شمال ارس تا سمنان گسترده بود ولی امروزه با ترکزبان و فارسزبان شدن بخشی از شمالغربی ایران تنها جزیرههایی از گویش های تاتی در منطقه به جا مانده است. بزرگترین این جزیرهها در منطقه تاکستان استان قزوین دیده میشوند. تاتی تاکستان یکی از کهنترین زبانهای ایرانی است که از دیدگاه زبان شناسی، ارزش ویژهای دارد. بیشترین آمار جمعیتی تاتهای ایران متعلق به دو شهرستان کهن تاکستان و بوئینزهرا میباشد. تاکنون هیچ آمار رسمی در مورد تاتهای این دو منطقه ارائه نشده است. تاتهای این منطقه که به تاتهای جنوب شهرت یافته اند، در شهرها و روستاهای زیر زندگی میکنند:
رودبار الموت، رودبار شهرستان، طالقان، رودبار زیتون، رودبار قصران تا روستاهای دماوند (اغلب مناطق البرز جنوبی) تات زبان هستند.
در شهرستان تاکستان، شهر تاکستان و در بخش اسفرورین, شهر اسفرورین و روستای قرقسین، تات زبان اند.
در شهرستان بوئین زهرا، شهرهای شال, دانسفهان و روستاهای خیارج, خوزنین, خروزان, ابراهیمآباد و سگزآباد و … تات زبان اند.
در اطراف قزوین نیز روستاهایی نظیر رزجرد، الولک، حصار خروان و ... تات زبان اند.
تاتهای خلخال، جیرنده، کلور، طارم، عنبران، میناباد، میرزانق، کلش، سروآباد، پیلهزیر، پیلهرود، جید، لرد، شاهرود، تولش، عنبران علیا، لنکران و ماسالی جمهوری آذربایجان.
به طور کلی زنجیره مناطق تاتنشین از شهر تاکستان شروع شده و به سمت جنوب و جنوب شرقی ادامه مییابد و در نهایت در شهرستان بوئین زهرا به روستای تاریخی سگزآباد پایان مییابد.
در استان مرکزی (شهرستان کمیجان) نیز روستاهای وفس، چهرقان، گورچان و فرک به زبان تاتی صحبت مینمایند. این روستاها به فاصله 100 تا 120 کیلومتری شهر اراک و در شمالیترین نقطه استان مرکزی واقع شده اند. مناطق کوهستانی و خوش آب و هوا و شغل مردم روستاها کشاورزی، باغداری و دامداری است که به دلیل مواجه شدن با کمبود آب و عدم توجه مسئولین به نیاز مردم و نیروهای انسانی جوان، به شدت روستاها خالی از سکنه میشوند و در شهرهای مانند تهران، قم، اراک، کرج و ... سکونت مینمایند.
روستای ابیانه.
در این میان از مهمترین و دستنخوردهترین گویش تاتی یعنی گویش اشتهاردی که در استان تهران قرار دارد نام برده نشد حال آنکه طبق کتاب تات نشین های بلوک زهرا نوشته جلال آل احمد این گویش شاید خالص ترین گویش زبان تاتی باشد چون منطقه اشتهارد که در سر راه کرج به بویین زهرا در 80 کیلومتری کرج و 25 کیلومتری بویین زهرا قرار دارد به علت خشکی و کمی آب از دستبرد کوچنشین های ترک در امان بوده و مردم آن همچنان زبان قدیم خود را حفظ کرده اند. گویش اشتهاردی حتی بهعنوان یکی از گویش های زبان تاتی در نشانی www.ethnologue.com معرفی شده است. اگر جستاری صحیح انجام دهیم می بینیم که منطقه تات نشین ها به شکل ماه بوده و از اشتهارد شروع شده و به شمال ایران ختم شده ودر آنجا مردم چون از ان سر در نمی اوردند ان را پشت کوهی دانسته. البته به علت اینکه مردم با این زبان آشنا نبوده و شاید آن را تمسخر نیز کرده به همین دلیل که این زبان در حال نابودی می باشد زبانی که آن را به مادهای ایران نسبت داده ولی به قدری کلمات خارجی در آن وارده شده که حالا کم کم دارد به گویش و لهجه تبدیل می شود. لازم به توضیح است که هر یک از شهرهای تات نشین گویش مخصوص خود را دارند.
زبان شناسی - دکتر فره وشی - انتشارات دانشگاه تهران
جستاری در زبان تاتی ،نوشته: علی محمدآقاعلیخانی
نوشتار: پراکندگیِ «تات»ها در تاکستان و بوئین زهرا، نوشته: عباس رحمانی
بر گرفته از سایت ویکی پدیا
مزدک
قربانی صاحبان قدرت و ثروت و نیرنگ
رضا مرادی غیاث آبادی با سپا س از جناب آقای مرادی
كنجكاوی و توجهی كه جوان كتابخوانده و روشنفكر امروزی، به مزدك و مزدكیان و باورهای كهن در خود احساس میكند؛ بیشتر از هر چیز، بازتاب سخنانی است كه در طول تاریخ به مزدكیان روا داشته و به آنان نسبت دادهاند.
جوان تاریخخوانده، بخوبی این نكته غمانگیز را درك كرده است كه شخصیتهای مورد اتهامهای ناروا، همیشه درخور چنان گفتارها نبودهاند. او میداند كه تاریخ همواره به گونهای نگاشته و گزارش شده است كه به خواست و پسند و تحسین قوای حاكمه باشد. میداند كسانی كه در كتابهای تاریخ از آنان به ناروایی یاد شده است، گاه كسانی بودهاند كه صاحبان قدرت و ثروت از آنان بیزار بوده و منافع آنان را به خطر انداخته بودهاند؛ در حالیكه همین اشخاص در همان زمان، طرف توجه و علاقه و احترام مردم معاصر خود بودهاند. همچنین این را نیز بخوبی میداند كه هیچگاه در كتابهای تاریخی به دلبستگیها و علاقههای مردمی پرداخته نشده و یا به ندرت در باره آن سخن رفته است.
در تاریخنامههای ایران، از كمتر كسی به اندازه مزدك به بدی یاد شده است و كمتر كسی هم در فرهنگ ایرانی به اندازه مزدك مورد توجه و احترام نسل آگاه و دقیق و هشیار امروزی بوده است. نسلی كه جهان امروز آنقدر برای تحمیل خواستهها و اعتقادات خود به او تلاش كرده است كه دیگر به راحتی هر ادعایی را باور نمیكند. همه كوششهای كسانی كه سعی كردهاند تا از مزدك و باورهای او به خواری یاد كنند، تنها موجب توجه عمومی و احترامی عمیق نسبت به نام و عملكردهای كاملاً غیر دینی او شدهاند.
امروزه جوان ایرانی، بدون اینكه آگاهی كاملی در باره مزدك و باورهای او داشته باشد؛ در قلب خود فرمانی ناشناخته و مبهم را احساس میكند كه گویا در باره مزدك، سخنانی را باید به او میگفتهاند، كه نگفتهاند. چیزهایی را باید میدانسته است كه نمیداند. نكتههایی را باید از او پنهان نمیكردهاند، كه كردهاند. در گوشههای قلب خود میپندارد كه گرایشی به شناخت اندیشههای او دارد. میپندارد كه هر چند او را درست نمیشناسد، اما چیزی هست كه «نگذاشتهاند» و «نخواستهاند» تا بتواند آیین او را به درستی دریابد.
مزدك را از او گرفتهاند تا او را فراموش كند. او را سبك داشتهاند تا از او روی برگرداند. كسان دیگری را در نظرش بزرگ كردهاند تا توجهش به آن بزرگان خیالی جلب شود؛ اما هیچكدام نتوانستند كه جایگاه آیین كهن را در ذهن او پایین بیاورند؛ چرا كه پی به برخی منافع و مصلحتهای پنهانی آنان برده است. او تمایل ویژهای به این بخش از تاریخ گمشده نیاكان خود ابراز میدارد؛ بدون اینكه هنوز آگاهی كاملی در باره آن به دست آورده باشد. بدون اینكه كتاب جامع و كاملی در باره آن خوانده باشد. چرا كه میداند و میدانیم كه چنین كتابی اصلاً وجود ندارد.
هرگونه آگاهی و دانشی كه به مزدك و آیین كهن مربوط بوده است، در طول تاریخ در نهایت شدت و با اتحاد بزرگ همه كسانی كه تنها به منافع خود میاندیشیدهاند، از بین رفته است. باورهایشان را تحریف كردند و آنان نیز هیچگاه فرصت دفاع از خود را پیدا نكردند. هر بار هم كه رخصتی برای دفاع به دست آمد، با رویدادهای خشونتبار تؤامان شد؛ رویدادهایی همراه با آوارگیها و مهاجرتها.
اندیشهها و باورهایشان سركوب شد. زندگیاشان به تاراج رفت. اتحاد و همبستگی ساده و بیپیرایه روستایی آنان به هر شكل ممكن و با هر وسیله در دسترس، نابود شد. سیل زمینداران و سرمایهداران و روحانیان و موبدان، به روستاهای سرشار از مهربانی و یگانگی آنان روانه شد. آرامش و حتی عمرشان را از آنان گرفتند.
گفتگو در باره آنان همواره «شاخك»های حساس صاحبان قدرت و ثروت و نیرنگ را حساستر میكرد. چنین شد كه مزدكیان دیگر هیچگاه از خود دفاع نكردند. سكوت كردند، تنها ماندند و در تنهایی فراموش شدند. اما وجدان بیدار ایرانیان آزاداندیش، همواره از آنان دفاع كرد و نام آنان را به نیكی و شایستگی یاد كرد. چرا كه یاد آنان، یاد نیك نیاكان دورهنگام خودشان بود
(م 548 ه.ق)
فضل بن حسن بن فضل معروف به شيخ طبرسي ملقب به امين الاسلام و امين المله و الاسلام و مكني به ابوعلي، در عصر سلاجقه مي زيست. در اين عصر طوس مركز علمي خراسان بود و دانشوران بزرگي در آن زندگي مي كردند. در فقه، حديث، ادب، رجال، لغت و علوم رياضي متبحر بود و شعر مي سرود.
ابوالحسن علي بن زيد بيهقي (م 565 ه.ق) در تاريخ بيهق از ايشان نام برده، مي نويسد: وي از تفرش است كه معرب آن طبرس مي باشد. اين نظر بيهقي مورد اعتماد است، چون طبرسي سال 523 وارد بيهق شده و تا سال 548 يعني 25 سال در اين شهر زندگي مي كرد و بيهقي در اين زمان به عنوان مورخ بيهق و نويسنده مشهور آن، در قيد حيات بوده است.
طبرسي در بيهق مهمترين كتابهاي خود از جمله مجمع البيان را نوشت، او در مدرسه باب العراق بيهق تدريس مي كرد و مجمع البيان را به درخواست شريف سيد جلال الدين ابي منصور محمد بن يحيي بن هبه الله حسيني زياري نوشت و در ذي القعده 536 از تأليف مجمع فراغت يافت. مجمع البيان به عبير استاد شهيد علامه مطهري "از نظر ادبي و حسن تأليف بهترين تفسير است و شيعه و سني براي اين تفسير اهميت فراواني قائلند. مكرر در ايران، مصر و بيروت چاپ شده است".
مجمع البيان پس از ارتحال طبرسي مورد توجه همه مسلمانان قرار گرفت. در اين تفسير از افكار صوفيانه يا قصه هاي اسرائيلي خبري نيست.
طبرسي تفسير ختصري دارد به نام جوامع الجامع. وي پساز فراغت از مجمع البيان، به تفسير كشاف كه توسط معاصر نامدارش جارالله زمخشري (538-467 ه.ق) تأليف يافته بود، دست يافت. برخي از نكات ادبي را كه از خود وي در مجمع البيان فوت شده بود، در تفسير جوامع الجامع با توجه به لطافت كشاف نوشت و سال 542 آن را به آخر رساند.
طبرسي در خدمت دانشوراني چون سيد ابوطالب محمد بن حسين حسيني شيخ القصبي گرگاني، شيخ ابوعلي ابن شيخ طوسي، شيخ ابوالوفاء عبدالجباربن علي مقري رازي، حسن بن حسين بن حسن بن بابويه قمي رازي، شيخ موفق الدين حسين بن الفتح و اعظ بكرآبادي گرگاني (م 536 ه.ق)، شيخ ابوالحسن عبيدالله بن محمد بن حسين بيهقي، حاكم موفق بن عبدالله عارف نوقاني از مشايخ عامه، شيخ ابوعبدالله جعفربن محمد دوريستي، و شيخ ابوالقاسم محمد بن حمزه بن نصر كرماني معروف به تاج قراء كرماني دانش آموخت، و از آنان اجازه روايي گرفت و چهره هاي برجسته اي چون فرزندش شيخ جليل رضي الدين ابونصر حسين بن فضل طبرسي، حافظ محمد بن علي بن شهرآشوب (م 588 ه.ق در حلب) شيخ منتحب الدين علي بن عبيدالله بن حسن، رازي قمي، سيد جليل امام ضياء الدين فضل الله بن علي بن عبيدالله حسيني راوندي كاشاني، شيخ امام قطب الدين ابوالحسن معروف به قطب راوندي، شيخ ابوالفضل شاذان بن جبرئيل قمي و شيخ برهان الدين بن محمد بن علي قزويني همداني را درمكتب علمي خود پرورش داد و سال 548 ه.ق در 80 سالگي درگذشت و در گورستاني نزديك حرم كه بعدها معروف به قتلگاه شد دفن گرديد.
برگرفته از وبلاگ آن روزها
http://anruzha.blogfa.com/
آقای شریف_شاید آقای مهندس شریف، به هر حال پیشنام این واشقانی عزیز را نمیدانم _ مثل هر سال زحمت کشیده و تقویم واشقان را چاپ کرده،یک برگی و بزرگ و رنگی با عکس و برخی اطلاعات و دانستنیها که لابهلای ماهها و عکسها جا داده.هر سال زحمت زیادی میکشد و هزینۀ زیادی را قبول میکند و امسال هم کسی آمده بود_نمیدانم خودش بود یا دیگری_ و در واشقان میگشت و تقویم را خانه به خانه میداد.اما حیف که این همه زحمت هرساله با بعضی خطاهای هرساله همراه میشود و چون مردم واشقان که همۀ اهالی هنرپرور و فرهنگی فراهان و تفرش و آشتیان،آنها را گل سرسبد خود میدانند،مردمی دانشمند و تیزبیناند،بهسرعت این خطاها را درمییابند و نقل میکنند و خطا اگر هم کوچک باشد،بزرگ میشود.بعضی از ساکنان خود واشقان میگفتند که املا و تلفظ بعضی از نامهای محلی واشقان در این تقویم درست درج نشده یا اینکه عکس، مال یک جاست و نام مال جای دیگر است. من در بارۀ این اشتباهات نمیتوانم نظری بدهم چون همۀ بیابانها و کوهها و درههای واشقان را بارها و بارها و تنها یا با اقوام و دوستان گشتهام،اما نام اغلب آنها را هنوز هم نمیدانم،یا اگرچه زبان خلجی را کامل میفهمم و به قول زبانشناسان تواناییlistening من خوب است،اما نمیتوانم با آن صحبت کنم و در نتیجه دربارۀ تلفظها آن دقت و سلامتی را که لازم است،ندارم. اما در این تقویم که هرساله چاپ میشود، یک خطای هرساله هست که چون به تاریخ و زبان بستگی دارد، خیلی مرا متوجه خودش کرده، مخصوصاً اینکه شریف عزیز ما این خطا را با قیدِ "بر اساس اسناد معتبر" همراه کرده.از دو سال پیش،به یکی از اعاظم واشقانی گفتم و از طریق او پیغام فرستادم که شاید این خطا اصلاح شود و دو سال گذشت و نشد و امسال هم تکرار شده، و چه خوب بود که در این کار قشنگ و مفید،از صاحبان علوم و فنون که بحمدالله در واشقان بسیارند،کمک گرفته میشد تا کاری بینقصتر بیرون بیاید. اگر در تقویم واشقان نگاه
ادامه مطلب
تحقیقی دربارۀ واژههای خَلَج،خَلَچان،غلجایی(قلجایی)،غور،گَرَکان و فراهان
برگرفته از وبگاهِ آن روزها http://anruzha.blogfa.com/post-45.aspx
نوشته ی دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی
شش واژۀ خَلَج،خَلَچان،غلجایی(قلجایی)،غور،گَرَکان و فراهان از یک ریشهاند و تقریباً هممعنیاند. واژۀ "گَر" در زبان اوستایی به معنی کوه است.کیومرث که نخستین انسان و نخستین پادشاه در باورهای اساطیری ایرانیان است،گَرشاه خوانده میشد،یعنی پادشاه کوهستان و یا پادشاه کوهنشین. بلعمي در تاريخ بلعمي مينويسد كه كيومرث بر آب و زمين و گياه پادشاه بود اما عنوان او گرشاه يعني كوهشاه بود(بلعمی،1/3-17).بيروني نیز در اینباره مينويسد: «لقبآن،كوشاه است يعني پادشاه كوه و برخي هم گفتهاند گلشاه ،يعني پادشاه گل، زيرا در آن وقت هيچ كس نبود» (بيروني، 141).ایران شرقی که سرزمینی است کوهستانی و امروزه با نام افغانستان به استقلال رسیدهاست،در قرون گذشته،غور خوانده میشد و مردم منسوب به آن ناحیه را غلجایی(قلجایی) و غلجهای و غرچهای میخواندند.بیتردید این نامها مشتق از ریشۀ اوستایی "گَر" به معنی کوه است.سرزمین غرجستان نیز که در شرق ایران بوده،همین حکایت را دارد.ممکن است مبدأ اشتقاق این واژهها واژۀ "گَرَک"(گر+ک) باشد به معنی منسوب به کوه،و گاف به غین و قاف مبدل شده و حرف راء در برخی از این صورتها مبدل به لام شده و در برخی نیز بیتغییر ماندهاست.
امروزه گروهی از ترکان را با نام خَلَج میشناسیم و مسکن عمدۀ آنان،برخی روستاهای فراهان و خلجستان است.بیتردید خلج،نام قومی از اقوام ترک نیست،بلکه صفتی است برای گروهی از ترکان که پس از ورود به ایران در نواحی کوهستانی مسکن گرفتند و بر این اساس،ترکی خلجی،یعنی ترکی کوهی.قوم خلج را در قرن هفتم هجری،بخشی از سپاه سلطان جلالالدین خوارزمشاه در نبرد با مغولان مییابیم.اینان،ترکانی بودند که به سبب سکونت در کوهستانهای شرق ایران(غور،غرجه) با صفت خلج،یعنی غرجهای و کوهنشین خوانده شدند،چنانکه پس از مهاجرت این دسته از ترکان به هند و مرکز ایران،اقوام آریایی نژاد پشتون در مساکن آنان اقامت گزیدند و افغانهای قلجایی(کوهنشین) نام گرفتند.
شهر تفرش امروزی که از به هم پیوستن تعدادی روستای کهنسال پدید آمدهاست،محلهای دارد به نام "خَلَچان" که در اصل،روستایی بوده و ساکنانش،ترک نیستند.خلچان خواندن این روستا ناشی از کوهستانی بودن محل است و خلچان،ترکیبی است از خلج به معنی کوهستانی، و الف و نون نسبت.
روستای گرکان در فراهان نیز همین حال دارد و البته گرکان امروزه به آشتیان تعلق یافتهاست. سرزمین عظیمی هست که روزگاری فراهان خوانده میشد و امروزه اغلب بخشهایش تجزیه شده و میان اراک و تفرش و آشتیان تقسیم شدهاست. این ناحیه چون کوهستانی بوده،در کُل،گَرَکان خوانده میشده و کرسی آن نیز روستای گرکان بوده است.امروزه روستای گرکان به آشتیان داده شده و کل ناحیه نیز دیر زمانی است که دچار تبدیل حروف شده و از گرکان به فراهان تغییر صورت یافتهاست.امروزه مرکز فراهان،شهر فرمهین است و به ظنّ قوی میتوانیم در جزء نخست نام فرمهین،ریشۀ اوستایی "گَر" به معنی کوه را بازیابیم.
کتابنامه
- بلعمي،تاريخ بلعمي(تكمله و ترجمهي تاريخ طبري)،بهتصحيح محمد تقي بهار،بهكوشش محمد پروين گنابادي،كتابفروشي زوّار،تهران،1353ش.
- بيروني،ابوريحان،آثارالباقيه،ترجمهي اكبر داناسرشت،انتشارات ابن سينا، تهران،1352ش.
| ||
|
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
ادامه مطلب
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
ادامه مطلب
با خبر شدیم که حاج شعبان گودرزی فراهانی دعوت حق را لبیک گفت .
ما این ضایعه را به همسر و فرزندان رضا-محمد رضا -غلام و حمید
تسلیت عرض میکنیم و از خداوند بزرگ برای ایشان علو درجات را مسئلت می نماییم .
آن مرحوم در طول زندگی فردی فعال مومن و معتقد بود و در روستای کودزر مدتها سمت دهیاری را داشت و تلاش زیادی جهت آبادانی کودزر انجام داد .
خدایش بیامرزد .
در ضمن شب هفتم آن مرحوم در روز پنج شنبه ۸اسفند در مسجد جامع روستای کودزر دایر می باشد
دوستان میخواهم تنی چند ازاعضای هیئت علمی ومدرسان دانشگاه هاو موسسات اموزش عالی را به سمع و نظر شما برسانم
1- دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی فرزند شاعر فقید رحمت الله
2- دکتر ابراهیم واشقانی فرزند علی
3- دکتر بهمن واشقانی فرزند محمدنقی
4-دکتر ماشاالله واشقانی
5 - دکتر معصومه دادپی
6- شادروان استاد فقید محمدعلی واشقانی فرزند استاد فتحعلی واشقانی
7-استاد منصور واشقانی فرزند حسن
8-استاد مهدی واشقانی فرزند علی اکبر
9- استاد حسن نگهبان فرزند ابراهیم
10-استاد رمضانعلی واشقانی فرزند قربان
11-استاد حمید رضا واشقانی
12- استاد حمید واشقانی
13-دکتر سهیل واشقانی فرزند مهندس محمد رضا (در حال تحصیل در انگلستان)
14- استاد احمد واشقانی فرزند حسینعلی
15-استاد علیرضا واشقانی
16-استاد احمد واشقانی فرزند رمضانعلی
17- مهندس حسین واشقانی فرزند مرحوم عبدالله
18- مهندس حسین واشقانی فرزند امیدعلي
19-خانم دکتر مریم واشقانی فرزند جواد که متخصص پرتو درمانی و عضو هییت علمی دانشگاست
20- استاد سپهر واشقانی فراهانی فرزند مهندس محمد رضا
21- مهندس محمد رضا واشقانی (مدیر در وزارت راه و رییس سابق دانشکده وابسته به وزارت راه و ترابری) فرزند حاج علی اکبر
دوستان گرامی از اینکه نام پدر بعضی از اساتید را ننوشتم پوزش میطلبم از افرادی که اطلاع کامل دارند تقاضا دارم برایم ارسال نمایند تا این مطلب را ویرایش نمایم واسامی کسانی که ننوشتم برایم ارسال کنید
با تشکر ثریا فرهانی
منبع واشقان فروم
خانم سید محسن فرمهینی فراهانی به رحمت خدارفت به سید محسن فرمهینی فراهانی
و خانواده های عراقیه فراهانی تسلیت عرض نموده و از خداوند منان برای روح آن مرحوم آمرزش
وبرای بازماندگان صبر مسئلت داریم .
خداوند روحش را قرین رحمت خویش قرار دهد .











