تاریخ و قلمروهای ایران در یک نگاه

مدنیت های باستانی در اطراف همدان

مدنیت های باستانی در اطراف همدان

کوژدر باستانی همدان باستانی ترین مدنیت شناخته شده در تمدن ایرانی است که در اکثریت دوران های تاریخی کشور به آن اشاره می شود و اولین دولت ملت ایرانی را بنام مادها را بوجود آورده است . گرچه بنا به اسناد باستانی شاهنامه مدنیت ایرانی بیش از ۱۰ هزار سال حدس زده می شود نه ۲۶۰۰ سال . اما مدنیت همدان بر اساس تاریخ نگاری یونانی مدنیتی متجاوز از ۲۵۰۰ سال را شامل می شود که خود نشان از بخش کوچکی از این مدنیت مورد اشاره است و مابقی شاید در افسانه ها و اسطوره هایی که متاسفانه از بین می رود یا از بین رفته است و یا در شاهنامه و قصه های ویس و رامین موجود باشد . دولت شهر های اطراف همدان که متاسفانه تحقیق دقیقی روی آنها انجام نگرفته بنظرمی رسد زیاد باشند. از سربند ،آستانه تا چرا و میلاجرد (ساوه )گرفته تا کودزر . در این گفتار به بررسی حوزه تمدنی کوژدر یا بنا به پژوهش ها وبررسی های میدانی شخصی و اسنادکتاب تاریخ قم کوزدر می پردازیم . اطلاعات و منابع دست اولی که از این مدنیت تاکنون شناخته شده است در صفحه ۱۴۰ تاریخ قم می توان یافت. که بنظرم در امتداد اسناد باستانی باشد که در زمان ماد ها یا در اواخر دوره ساسانیان و تسلط اعراب بر ایران موجود بوده است و بعد ها در عصر ترجمه و در زمان آل بویه و بعد از شهریت قم و جدایی این کوره از اصفهان و الحاق بخشی از قلمرو همدان به قم بایستی جمع آوری شده باشد ‌. رستاق کوزدر بنا به تاریخ مذکور حدود ۴۴ پارچه رستاق به مرکزیت کودزر فعلی بوده است که از محدوده فراهان فعلی گسترده تر بوده از شمال غربی تا حدود شهراب (در منطقه وره)در جنوب روستا های فارسیجان و حوالی جیریا و در شمال غربی تا حدود میلاجرد ودر شمال روستای فردقان، کسراسف ،کورچان وچوگان را شامل می شده . از آهنگران به سمت اراک و بالاتر فراهان بوده که تا حدود کویر میغان و آزاد مرز اباد و‌شاید هم بخش هایی از روستا های قدیم شهر اراک مثل کارچان،شهرجرد هم در این تقسیم بندی موجود است را به خود اختصاص می داده است . کوژدر باستانی دارای بالاترین اهمیت از لحاظ مذهبی برای هگمتانه، اکباتان یا همدان بوده است بنظرم جایگاه مذهبی بدلیل وجود آتشکده آذر گشسب فردقان در تقسیمات این منطقه که به اعتراف مزدک در زمان قباد جزو سه آتشکده اولین بوده قدمت آیین زردشتی را در این منطقه نمایان می کند . منطقه کودزر یکی از پایگاه های آیین زردشتی در سطح ملی بوده است که براساس منابع تاریخی اختصاص به شاهان و بزرگ ارتشتاران داشته است. وجود مزرعه ای بنام بر زمین در ۵۰۰ متری غرب روستای کودزر حکایت از اولین یکجانشینی هاست . وجود جاده شاهی ( شاه جعد به گویش محلی ) که در ۲ کیلومتری غرب این روستا و ایستگاه چاپار در روستای همسایه به همین نام مدرک دیگری است که این جاده در زمان داریوش بزرگ و بعدها در این بخش دایر بوده است . ادامه دارد .

زندگینامه کرجی آب شناس و ریاضیدان

زندگی نامه محمد کرجی

آنچه از زندگی کرجی میدانیم چندان زیاد نیست . باید در زادگاه خود کرهرود یا کرج رود حوالی اراک فعلی مقدمه های دانش را فراگرفته باشد و سپس در جست و جوی کتابهای مورد علاقه اش به شهر ری که در آن زمان مرکز دانشمندان بود و کتابخانه ای مجهز داشت رفته باشد . سپس به بغداد و به خدمت فخر الملک وزیر بهاء الدوله و پسرش سلطان الدوله در آمده باشد

کرجی بعد از کشته شدن بهاء الدوله عراق را ترک کرد و به زادگاه خود برگشت . در بازگشت به دستور ابو غاثم معروف به محمد کاتب و وزیر منوچهر قابوس که در طبرستان حاکم بود کتاب استخراج آب های پنهانی را نوشت کرجی در حدود سال 408 - 420 هجری- چشم از جهان فرو بست

محمد کرجی نه کرخه ای

محمد کرجی - با کنیه ابوبکر - ریاضیدانی که به قول فرانتس وپکه خاور شناس و ریاضیدان آلمانی سده نوزدهم به راستی شگفت انگیز است . وپکه یکی از کتابهای کرجی را به نام الفخری فی الجبر و مقابله - کتاب فخری در باب جبر و مقابله - از روی نسخه خطی که در پاریس موجود بود در سال 1853 در 265 صفحه با شرح آن منتشر میسازد .به دنبال آن آدوف هوخهایم کتاب الکافی فی الحساب کرجی را در سه جلد در سالهای 1878 و 1880 به آلمان ترجمه و منتشر کرد . این دو کتاب سر آغاز آشنایی اروپاییان با این دانشمند بزرگ ایرانی بود . کتاب الکافی فی الحساب دارای 75 بخش و درباره حساب و هندسه و جبر است

کتاب فخری به نام فخر الملک وزیر بهاءالدوله دیلمی نوشته شده است. کتاب وپکه به دلیل ارزش خود مورد توجه خاورشناسان قرار گرفت ولی در نسخه ای که مورد استفاده وپکه بود نسخه نویس نام کرجی را کرخی آورده بود و وپکه هم کرجی را اهل کرخ - یکی از محله های بغداد - دانسته است . این انتساب کرجی به عراق کنونی نزدیک به پنجاه سال در میان مورخان ریاضیات رواج داشت تا اینکه در سال 1934 لوی دلاویدا خاورشناس ایتالیایی ثابت کرد که کرخی اشتباه نسخه نویس بوده و در واقع کرجی اهل ایران و از ناحیه کرج نزدیک شهر ری - تهران کنونی - است نه عراق

لوی دلاویدا به کتابهای خطی الدیع فی الحساب - در کتابخانه واتیکان - و کتابی از کرجی درباره جبر در کتابخانه آکسفورد و غیر آن استناد میکند که همه جا نام کرجی به ج نوشته شده است . به جز این سموئیل فرزند یحیی مغربی که 70 سال بعد از مرگ کرجی میزیسته و کتاب الباهر فی الجبر را نوشته است در کتاب خود بارها از کرجی یاد کرده و همه جا او را کرجی مینامد نه کرخ ایی

کتابهای کرجی

از نوشته های او - که تا 80 اثر شمرده اند - تعداد اندکی باقی مانده است ولی از همین کتابهای باقی مانده میتوان درباره کرجی و نوآوری های او داوری کرد . کرجی یکی از بزرگترین ریاضیدانان ایرانی است و تا آنجا که آگاهی داریم بسیاری از دیدگاهای او تازه است و به تکامل ریاضیات به ویژه در زمینه جبر یاری فراوان رسانده است

کتابهایی که از کرجی به ما رسیده است نشان میدهد وی درباره حساب ، جبر ، معدله های سیال ، مساحی ، اختر شناسی و آبهای زیر زمینی کار میکرده است

کرجی مجهول x را شیء ، مربع آن را مال و مکعب ان را کعب ، توان چهارم را مال مال ، توان پنجم را کعب مال و غیره می نامد . برای هر x به توان n عکس ان را جستجو می کند به نحوی که حاصل ضرب انها برابر واحد شود . کرجی خود را از قید سطح و حجم آزاد میکند و عبارت های جبری را مانند مال مال و 3 کعب یه اضافه 6 -  - را مورد بحث قرار میدهد . از این راه از قاعده های حساب برای جمع ، تفریق ريال ضرب و تقسیم چند جمله ای استفاده می کند . او عدد منفی را عدد ناقص و عدد مثبت را عدد زیادتی یا عدد اضافی می نامد و از جمله از رابطه

a - ( - b ) = a + b

آگاهی داشته است ولی جبر چند جمله ای را نتوانست پیدا کند زیرا به آگاهی هایی از عمل هایی مانند a - ( - b ) = -( a - b ) -

نیاز داشت . او نمیتوانست یک مقدار منفی را از مقدار منفی دیگری کم کند

وقتی کرجی خود را از قید سطح و حجم برای بیان  آزاد کرد توانست به سادگی عبارتهایی که شامل توان چهارم و یا پنجم مجهول باشد به کار برد زیرا مجذور x یعنی مربع یه ضلع و مکعب یعنی مکعبی به ضلع x بود و فضای ما فضای سه بعدی است و برای نمونه  معانیی ندارد

میبینیم محمد کرجی در زمینه ریاضیات کاربردی کار کرده است و هم در زمینه ریاضیات نظری .کرجی با دید تازه ای به چند جمله ای ها به توان های بالای مجهول و به عدد های منفی نگاه می کرد درست همانگونه که ما امروز می اندیشیم

توضیح تکمیلی :

متاسفانه لوی دلاویدا هم اشتباه کرده ،محمد کرجی ریاضیات نامدار را اهل کرج حوالی تهران دانسته است ،در حالی که در کتاب معظم تاریخ قم به بوهین کره (کرج) اشاره شده که مقصود همان کلهرود و آستانه حوالی اراک است، به کلهرود و آستانه کرج اطلاق می شده است .

محمد کرجی آب شناس،

آلمانی سده نوزدهم به راستی شگفت انگیز است . وپکه یکی از کتابهای کرجی را به نام الفخری فی الجبر و مقابله - کتاب فخری در باب جبر و مقابله - از روی نسخه خطی که در پاریس موجود بود در سال 1853 در 265 صفحه با شرح آن منتشر میسازد .به دنبال آن آدوف هوخهایم کتاب الکافی فی الحساب کرجی را در سه جلد در سالهای 1878 و 1880 به آلمان ترجمه و منتشر کرد . این دو کتاب سر آغاز آشنایی اروپاییان با این دانشمند بزرگ ایرانی بود . کتاب الکافی فی الحساب دارای 75 بخش و درباره حساب و هندسه و جبر است

کتاب فخری به نام فخر الملک وزیر بهاءالدوله دیلمی نوشته شده است. کتاب وپکه به دلیل ارزش خود مورد توجه خاورشناسان قرار گرفت ولی در نسخه ای که مورد استفاده وپکه بود نسخه نویس نام کرجی را کرخی آورده بود و وپکه هم کرجی را اهل کرخ - یکی از محله های بغداد - دانسته است . این انتساب کرجی به عراق کنونی نزدیک به پنجاه سال در میان مورخان ریاضیات رواج داشت تا اینکه در سال 1934 لوی دلاویدا خاورشناس ایتالیایی ثابت کرد که کرخی اشتباه نسخه نویس بوده و در واقع کرجی اهل ایران و از ناحیه کرج نزدیک شهر ری - تهران کنونی - است نه عراق

لوی دلاویدا به کتابهای خطی الدیع فی الحساب - در کتابخانه واتیکان - و کتابی از کرجی درباره جبر در کتابخانه آکسفورد و غیر آن استناد میکند که همه جا نام کرجی به ج نوشته شده است . به جز این سموئیل فرزند یحیی مغربی که 70 سال بعد از مرگ کرجی میزیسته و کتاب الباهر فی الجبر را نوشته است در کتاب خود بارها از کرجی یاد کرده و همه جا او را کرجی مینامد نه کرخ ایی

کتابهای کرجی

از نوشته های او - که تا 80 اثر شمرده اند - تعداد اندکی باقی مانده است ولی از همین کتابهای باقی مانده میتوان درباره کرجی و نوآوری های او داوری کرد . کرجی یکی از بزرگترین ریاضیدانان ایرانی است و تا آنجا که آگاهی داریم بسیاری از دیدگاهای او تازه است و به تکامل ریاضیات به ویژه در زمینه جبر یاری فراوان رسانده است

کتابهایی که از کرجی به ما رسیده است نشان میدهد وی درباره حساب ، جبر ، معدله های سیال ، مساحی ، اختر شناسی و آبهای زیر زمینی کار میکرده است

کرجی مجهول x را شیء ، مربع آن را مال و مکعب ان را کعب ، توان چهارم را مال مال ، توان پنجم را کعب مال و غیره می نامد . برای هر x به توان n عکس ان را جستجو می کند به نحوی که حاصل ضرب انها برابر واحد شود . کرجی خود را از قید سطح و حجم آزاد میکند و عبارت های جبری را مانند مال مال و 3 کعب یه اضافه 6 -  - را مورد بحث قرار میدهد . از این راه از قاعده های حساب برای جمع ، تفریق ريال ضرب و تقسیم چند جمله ای استفاده می کند . او عدد منفی را عدد ناقص و عدد مثبت را عدد زیادتی یا عدد اضافی می نامد و از جمله از رابطه

a - ( - b ) = a + b

آگاهی داشته است ولی جبر چند جمله ای را نتوانست پیدا کند زیرا به آگاهی هایی از عمل هایی مانند a - ( - b ) = -( a - b ) -

نیاز داشت . او نمیتوانست یک مقدار منفی را از مقدار منفی دیگری کم کند

وقتی کرجی خود را از قید سطح و حجم برای بیان  آزاد کرد توانست به سادگی عبارتهایی که شامل توان چهارم و یا پنجم مجهول باشد به کار برد زیرا مجذور x یعنی مربع یه ضلع و مکعب یعنی مکعبی به ضلع x بود و فضای ما فضای سه بعدی است و برای نمونه  معانیی ندارد

میبینیم محمد کرجی در زمینه ریاضیات کاربردی کار کرده است و هم در زمینه ریاضیات نظری .کرجی با دید تازه ای به چند جمله ای ها به توان های بالای مجهول و به عدد های منفی نگاه می کرد درست همانگونه که ما امروز می اندیشیم

توضیح تکمیلی :

متاسفانه لوی دلاویدا هم اشتباه کرده ،محمد کرجی ریاضیات نامدار را اهل کرج حوالی تهران دانسته است ،در حالی که در کتاب معظم تاریخ قم بهآلمانی سده نوزدهم به راستی شگفت انگیز است . وپکه یکی از کتابهای کرجی را به نام الفخری فی الجبر و مقابله - کتاب فخری در باب جبر و مقابله - از روی نسخه خطی که در پاریس موجود بود در سال 1853 در 265 صفحه با شرح آن منتشر میسازد .به دنبال آن آدوف هوخهایم کتاب الکافی فی الحساب کرجی را در سه جلد در سالهای 1878 و 1880 به آلمان ترجمه و منتشر کرد . این دو کتاب سر آغاز آشنایی اروپاییان با این دانشمند بزرگ ایرانی بود . کتاب الکافی فی الحساب دارای 75 بخش و درباره حساب و هندسه و جبر است

کتاب فخری به نام فخر الملک وزیر بهاءالدوله دیلمی نوشته شده است. کتاب وپکه به دلیل ارزش خود مورد توجه خاورشناسان قرار گرفت ولی در نسخه ای که مورد استفاده وپکه بود نسخه نویس نام کرجی را کرخی آورده بود و وپکه هم کرجی را اهل کرخ - یکی از محله های بغداد - دانسته است . این انتساب کرجی به عراق کنونی نزدیک به پنجاه سال در میان مورخان ریاضیات رواج داشت تا اینکه در سال 1934 لوی دلاویدا خاورشناس ایتالیایی ثابت کرد که کرخی اشتباه نسخه نویس بوده و در واقع کرجی اهل ایران و از ناحیه کرج نزدیک شهر ری - تهران کنونی - است نه عراق

لوی دلاویدا به کتابهای خطی الدیع فی الحساب - در کتابخانه واتیکان - و کتابی از کرجی درباره جبر در کتابخانه آکسفورد و غیر آن استناد میکند که همه جا نام کرجی به ج نوشته شده است . به جز این سموئیل فرزند یحیی مغربی که 70 سال بعد از مرگ کرجی میزیسته و کتاب الباهر فی الجبر را نوشته است در کتاب خود بارها از کرجی یاد کرده و همه جا او را کرجی مینامد نه کرخ ایی

کتابهای کرجی

از نوشته های او - که تا 80 اثر شمرده اند - تعداد اندکی باقی مانده است ولی از همین کتابهای باقی مانده میتوان درباره کرجی و نوآوری های او داوری کرد . کرجی یکی از بزرگترین ریاضیدانان ایرانی است و تا آنجا که آگاهی داریم بسیاری از دیدگاهای او تازه است و به تکامل ریاضیات به ویژه در زمینه جبر یاری فراوان رسانده است

کتابهایی که از کرجی به ما رسیده است نشان میدهد وی درباره حساب ، جبر ، معدله های سیال ، مساحی ، اختر شناسی و آبهای زیر زمینی کار میکرده است

کرجی مجهول x را شیء ، مربع آن را مال و مکعب ان را کعب ، توان چهارم را مال مال ، توان پنجم را کعب مال و غیره می نامد . برای هر x به توان n عکس ان را جستجو می کند به نحوی که حاصل ضرب انها برابر واحد شود . کرجی خود را از قید سطح و حجم آزاد میکند و عبارت های جبری را مانند مال مال و 3 کعب یه اضافه 6 -  - را مورد بحث قرار میدهد . از این راه از قاعده های حساب برای جمع ، تفریق ريال ضرب و تقسیم چند جمله ای استفاده می کند . او عدد منفی را عدد ناقص و عدد مثبت را عدد زیادتی یا عدد اضافی می نامد و از جمله از رابطه

a - ( - b ) = a + b

آگاهی داشته است ولی جبر چند جمله ای را نتوانست پیدا کند زیرا به آگاهی هایی از عمل هایی مانند a - ( - b ) = -( a - b ) -

نیاز داشت . او نمیتوانست یک مقدار منفی را از مقدار منفی دیگری کم کند

وقتی کرجی خود را از قید سطح و حجم برای بیان  آزاد کرد توانست به سادگی عبارتهایی که شامل توان چهارم و یا پنجم مجهول باشد به کار برد زیرا مجذور x یعنی مربع یه ضلع و مکعب یعنی مکعبی به ضلع x بود و فضای ما فضای سه بعدی است و برای نمونه  معانیی ندارد

میبینیم محمد کرجی در زمینه ریاضیات کاربردی کار کرده است و هم در زمینه ریاضیات نظری .کرجی با دید تازه ای به چند جمله ای ها به توان های بالای مجهول و به عدد های منفی نگاه می کرد درست همانگونه که ما امروز می اندیشیم

توضیح تکمیلی :

متاسفانه لوی دلاویدا هم اشتباه کرده ،محمد کرجی ریاضیات نامدار را اهل کرج حوالی تهران دانسته است ،در حالی که در کتاب معظم تاریخ قم به

موزه مردم شناسی در منک 

موزه مردم شناسی در منک

دیروز پنجشنبه ۲۲آذر ماه ۱۴۰۳ توفیقی حاصل شد تا به درمنک سری بزنم در اقدام اولیه وارد روستای درمنک شدم که در ۷ کیلومتر فرمهین قرار دارد جایی که تپه شاه خاتون یا بقولی هم شاه خادم با عظمت و مغرور در غرب روستا خود نمایی می کند . یادگار ساسانیان و کواد شاه ، شاه اصلاح‌گر مزدکی که برای خودش بروبیایی در ماستر داشته .اون زمان نورافشانی آتشکده آذرگشسب فردقان را نه تنها از همین حوالی هم می‌شد دید بلکه از دور دست ها هم راهنمای کاروانیان بوده .
درمنک رباط یا کاروانسرایی بیش نبوده بنظرم از دوره هخامنشیان دایر بوده و در دوره ایلخانان و شخص زین الدین ماستری نایب الحکومه شخص،ساوجی وزیر الجایتو پر رونق تر شده درمنک که یک کلمه ترکی خلجی دور مینک است همان ایستگاه را تداعی می کند که که به کاروان سالار می فهماند بایست تا سوار شویم مبادا بدو ن ما حرکت کنی به این مکان ها در زمان هخامنشیان چاپارخانه می گفتند و در زمان شاه عباس کاروانسرا . کاروان سالار متاخر این روستا مرحوم‌حاج غلامرضا بود. سال ۱۳۶۱ به اتفاق عمو حسین کدخدا و برادرم امیر حمزه از کودزر برای دیدار دوست قدیمی پدر بزرگم مرحوم کدخدا نصراله به درمنک رفتیم .
در ورود ی درمنک آرامستان روستا قرار دارد و بلافاصله در اولین میدانک سمت چپ موزه مردم شناسی آقای علی درمنکی است با کلی وسایل و مهمتر از همه عشق به گذشته و بقول معروف از سیر تا پیاز وسایل قدیمی .
علی آقا ی ماستری از فوتبالیست های دهه ۱۳۵۰ بوده و به همراه خانمش میراث دار بخشی از فرهنگ درمنک و فراهان هستند و دنیایی از حرف های نگفتنی دارند .
با ایشان حدود دو ،سه ساعت گپ و گفت داشتم .
. زنگ خانه بغلی را با ترس و لرز کله صبی زدم . خانمی فهیم و مهربان که خانم همین علی آقا درمنکی باشد در را باز کرد . پرسیدم چطور می توانم بازدیدی از موزه کنم . خانم ایشان با خوشرویی گفت الان در را باز می کنم . بعد از خوش و بش با خوشرویی به سوالاتم پاسخ دادند . بلافاصله به شوهرشان علی آقا زنگ زدند. علی آقا هم جنگی آمدند موزه ، من از کارها و‌اطلاعات این خانواده فرهنگی و عمق اطلاعات و بینش شان حیران مانده بودم و به سرمایه های اجتماعی و فرهنگی که ما داریم فکر می کردم و خانم علی آقا را با دیدن خیلی از،اشیای قدیمی سوال پیچ می کردم که علی آقا تشریف آوردند . هر وسیله ای که آنجا بود داستانی داشت از کتاب‌ها تا وسایل کشاورزی قدیمی ، عجب نمایشگاهی هرکدام از وسایل ترا می برد به خودت از دست خط های مرحوم میرزا فضل ا... هوشیدری دکتر تا دست خط های استاد واشقانی با اون متن های زیبا و تامل بر انگیز .
اگر گذرتان به فراهان افتاد یک سری هم به موزه مردم شناسی درمنک بزنید . واقعا روی ریشه ، اصالت و هویت کار کردن ،خود این موزه شناسنامه و تاریخ گذشته است که اگر نبود همت این خانواده شاید به بوته فراموشی سپرده می شد .
امروزه بایستی بازم به اول اسم ترکی دور به اضافه باخ پایبند باشیم و به احترام این تلاش‌ها بایستیم و فقط تماشا کنیم راستی راستی شنیدن کی بود مانند دیدن .موزه مردم شناسی در منک

دیروز پنجشنبه ۲۲آذر ماه ۱۴۰۳ توفیقی حاصل شد تا به درمنک سری بزنم در اقدام اولیه وارد روستای درمنک شدم که در ۷ کیلومتر فرمهین قرار دارد جایی که تپه شاه خاتون یا بقولی هم شاه خادم با عظمت و مغرور در غرب روستا خود نمایی می کند . یادگار ساسانیان و کواد شاه ، شاه اصلاح‌گر مزدکی که برای خودش بروبیایی در ماستر داشته .اون زمان نورافشانی آتشکده آذرگشسب فردقان را نه تنها از همین حوالی هم می‌شد دید بلکه از دور دست ها هم راهنمای کاروانیان بوده .

درمنک رباط یا کاروانسرایی بیش نبوده بنظرم از دوره هخامنشیان دایر بوده و در دوره ایلخانان و شخص زین الدین ماستری نایب الحکومه شخص،ساوجی وزیر الجایتو پر رونق تر شده درمنک که یک کلمه ترکی خلجی دور مینک است همان ایستگاه را تداعی می کند که که به کاروان سالار می فهماند بایست تا سوار شویم مبادا بدو ن ما حرکت کنی به این مکان ها در زمان هخامنشیان چاپارخانه می گفتند و در زمان شاه عباس کاروانسرا . کاروان سالار متاخر این روستا مرحوم‌حاج غلامرضا بود. سال ۱۳۶۱ به اتفاق عمو حسین کدخدا و برادرم امیر حمزه از کودزر برای دیدار دوست قدیمی پدر بزرگم مرحوم کدخدا نصراله به درمنک رفتیم .

در ورود ی درمنک آرامستان روستا قرار دارد و بلافاصله در اولین میدانک سمت چپ موزه مردم شناسی آقای علی درمنکی است با کلی وسایل و مهمتر از همه عشق به گذشته و بقول معروف از سیر تا پیاز وسایل قدیمی .

علی آقا ی ماستری از فوتبالیست های دهه ۱۳۵۰ بوده و به همراه خانمش میراث دار بخشی از فرهنگ درمنک و فراهان هستند و دنیایی از حرف های نگفتنی دارند .

با ایشان حدود دو ،سه ساعت گپ و گفت داشتم .

. زنگ خانه بغلی را با ترس و لرز کله صبی زدم . خانمی فهیم و مهربان که خانم همین علی آقا درمنکی باشد در را باز کرد . پرسیدم چطور می توانم بازدیدی از موزه کنم . خانم ایشان با خوشرویی گفت الان در را باز می کنم . بعد از خوش و بش با خوشرویی به سوالاتم پاسخ دادند . بلافاصله به شوهرشان علی آقا زنگ زدند. علی آقا هم جنگی آمدند موزه ، من از کارها و‌اطلاعات این خانواده فرهنگی و عمق اطلاعات و بینش شان حیران مانده بودم و به سرمایه های اجتماعی و فرهنگی که ما داریم فکر می کردم و خانم علی آقا را با دیدن خیلی از،اشیای قدیمی سوال پیچ می کردم که علی آقا تشریف آوردند . هر وسیله ای که آنجا بود داستانی داشت از کتاب‌ها تا وسایل کشاورزی قدیمی ، عجب نمایشگاهی هرکدام از وسایل ترا می برد به خودت از دست خط های مرحوم میرزا فضل ا... هوشیدری دکتر تا دست خط های استاد واشقانی با اون متن های زیبا و تامل بر انگیز .

اگر گذرتان به فراهان افتاد یک سری هم به موزه مردم شناسی درمنک بزنید . واقعا روی ریشه ، اصالت و هویت کار کردن ،خود این موزه شناسنامه و تاریخ گذشته است که اگر نبود همت این خانواده شاید به بوته فراموشی سپرده می شد .

امروزه بایستی بازم به اول اسم ترکی دور به اضافه باخ پایبند باشیم و به احترام این تلاش‌ها بایستیم و فقط تماشا کنیم راستی راستی شنیدن کی بود مانند دیدن .

‏علی‌اصغر جمراسی نویسنده و محقق زبان و فرهنگ ترکی خلجی، در سن 61 سالگی درگذشت

.

‏علی‌اصغر جمراسی مؤلف چندین کتاب در حوزه فرهنگ و زبان ترکان خلج بود و نزدیک به سه دهه از عمر خود را صرف جمع‌آوری مؤلفه‌های فرهنگی و زبانی ترکان خلج کرد.

‏ از جمله آثار او می‌توان به «خلج‌ها، یادگار ترک‌های باستان»، «قارشوبالوققا سلام»، «فرهنگ لغات خلجی ـ فارسی»، «خداحافظ خلجی (مکالمه و نگارش زبان ترکی خلجی)»، «گول صنوبر داستانی»، «تولکو ماتالی»، «فراهان خلج‌لریچه ماتال‌لار و افسانالار»، «آشتیان و خلجستان خلج‌لریچه ماتال‌لار و افسانالار»، «خلج‌لرجه موللانصرالدینینگ مزاق سؤزلری»، «خیال بالوقو (شهر خیالی)»، « سخنان حکیمانه بزرگان در زبان ترکی خلجی» و «خلج اوردو (سکونتگاه قبایل خلج در تاریخ)» اشاره کرد.

‏علی‌اصغر جمراسی در روستای تلخاب از توابع شهرستان تفرش در استان مرکزی ایران، که از روستاهای ترکان خلج است به دنیا آمد.

‏وی دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته علوم سیاسی و معارف اسلامی بود و سال‌ها در زمینه پژوهش، نگارش و حفظ میراث زبانی و فرهنگی ترکان خلج فعالیت داشت

نشانه ای از زبان پهلوی در زبان ماستری

نشانه ای از زبان پهلوی در زبان ماستری :
بخندیه یکی از علائم بسیار قدیمی زبان پهلوی پسوند،، دیه ،،در انتهای کلمات است ،که در متن ریپلای شده قابل دسترسی و مشاهده است .
برای مقایسه با متون قدیمی که در یک مقاله پیدا کردم .اما قبل از آن در مورد زبان پهلوی:
زبان پهلوی پیش از اسلام زبان ایرانیان فارسی میانه (پهلوی ) بوده .
بعد از اسلام زبان پهلوی جای خود را به زبان فارسی دری داد که در حال حاضر پشتون ها به این زبان تکلم می کنند . زبان پهلوی و دری به هم نزدیک اند .
در زبان پهلوی فعل در آخر جمله می آید. ابن مقفع لهجه فارسی را از زبان سریانی می داند . در زمان مأمون خلیفه عباسی و نهضت ترجمه کتاب‌ها ی پهلوی به زبان عربی ترجمه شدند که نمونه آن کتاب شگفتی‌های سیستان و احتمالا اسنادقدیمی منطقه فراهان ، تفرش آشتیان که احتمالا ذیل کتاب تاریخ همدان و بخشی نیز تاریخ اصبهان که بعد از جدایی قم از اصفهان به تاریخ قم فعلی جمع آوری شده و از آن دو کتاب متاسفانه نسخه ای وجود ندارد و نابود شدند .
اما اشعار ذیل پهلوی کامل است که نشانه هایی از مواردی را که در بالا در مشابهت با زبان ماستری عرض کردم در خود دارد و کلمه خندیه آقای محمدرضا ماستری را تایید می کند .
اشعار پهلوی مد نظر :
از ختلان آمدیه.
پر و تباه آمدیه

یک باره (یک واره ) آمدیه.
خشک و نزار آمدیه
یا
بی دل و قرار آمدیه
همچنین خط سغدی با خط،پهلوی از یک ریشه هستند . اشعار هجو ابن مفرغ متوفای سال ۶۹ هجری در ذیل گفته می شود پهلوی است
آب است و نبیذ است
عصارات زبیب است
سمیه رو سپید است

در انتها جمله :
این سگان را ول کنید
از نمونه های متون پهلوی به جا مانده در متون هستند

دسته گلی تقدیم به خانم وزیر



سپیده دمان یک روز بهاری در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۱ بود که با شادی از خواب برخاستم ، کلاس دوم دبستان بودم و جزو پیشاهنگان مدرسه . از شادی در پوست خود نمی گنجیدم، قرار بود مهمان های مهمی برای بازگشایی مدرسه امیر کبیر به روستای کودزر بیایند ،فرماندار اراک و سرکار خانم فرخ رو پارسا (۱۳۰۱-۱۳۵۹)وزیر آموزش و پرورش (۱۳۴۸-۱۳۵۱)وقت ، قرار بودمن خیر مقدم رادر دومین ورودی کودزر ، بگویم و دسته گلی هم تقدیم کنم ،مرحوم پدر بزرگ ام میرزا نصراله که سالیان درازی سمت کدخدایی را داشت تازه به‌ دیار باقی شتافته بود .
من و چند نفر از پیشاهنگان آن دوره را حدود یکی دو کیلومتر دور تر از مدرسه روستای کودزر با لباس پیشاهنگی کامل برای استقبال آوردند تاچشم کار می کردسبزه بود دشت رابوی شقایق های وحشی پر کرده بود . عروسی احمد دایی ملکی بود . مردم در مسیر چند تا طاق نصرت هایی برپاکرده بودند . دو مین مدرسه کودزر به نام امیر کبیر را مرحوم عزت رئیس که ریاست انجمن آن دوره را داشت می خواست در معیت خانم فرخ رو پارسا وزیر آموزش و پرورش و فرماندار استان مرکزی کلید بزند و افتتاح کند .
حدود ساعت ۹ یا ۱۰ صبح بود که چند تا ماشین در ورودی روستا پارک کردند و چند نفری پیاده شدند و به سمت ما آمدند . مرحوم عزت عمو به من اشاره کرد تا خیر مقدم بگویم ،خیر مقدم را با صدای رسا گفتم ،خانم وزیر لبخندی زد ودستی از مهرورزی به سرم کشید و دسته گل را از من گرفت و مرحوم عمو اعضای انجمن وقت به ترتیب ایستاده بودند ، خوش و بشی کردند پس از مراسم استقبال،مدعوین پیاده مسیر حدود ۲ کیلومتری را به سمت مدرسه جدید در شمال غربی روستا را طی می کردند ،در حالی طی مسیر کردیم که ساز و دهل نوازندگان عروسی هیات مدعو را با رقص و شادیانه نوازی همراهی می کردند ، مردم کودزر در طول مسیر سنگ تمام گذاشته و با آب و جارو کردن کوچه ها و خیابانها و منتظر بودند که با اشاره ای گوسفند و گاوهایی را که بیرون در منزل اماده نگه داشته بودند قربانی کنند ولی خانم وزیر با روحیه لطیف مهرورزانه اجازه نمی داد، چند قدمی با شتاب به جلو می رفت وممانعت می کرد ،برخی هم که وضعیت سفید خانم وزیر راارزیابی می کردند ، بیشتر به سیاه بازی متمایل می شدند 😂😂ولی خدایی همت و پشتیبانی مردم و احترام در حد عالی و لالیگا بود .
خانم پارسا مدام خنده بر لب داشت و با لبخند حرکت می کرد خانمی وزین شیک پوش با لباس رسمی مشکی که گلدوزی طلایی شده بود ، در بالا سر قناعت، مرحوم حاج عمو مختار طاق نصرت زیبایی را تزئین کرده بود بعد از قبرستان کهنه رد شدند و به سمت خرمنجا متمایل شدند لحظه به لحظه به جمعیت افزوده می شد . در حوالی خانه حاج اسماعیل عمو مرحوم حاج سلطانعلی سوار بر اسب کلاه خود را به احترام مهمانان برداشت و سواره به مسیر خود ادامه داد . سیل عظیم مردم روستا کمی جلوتر از منزل حاج محمد قاسم در شمال غربی مدرسه تازه تاسیس امیر کبیر در کنار شن و ماسه هایی که هنوز جمع آوری نشده بود گرد آمدند تا مرحوم عزت رییس،گزارش کار خودرا ازبدو تاسیس مدرسه را برای خانم پارسا و هیات همراه ارائه نماید .در حین خواندن گزارش من در بین خیل جمعیت گم شده بودم و بدتر اینکه جایی را نمی دیدم خودم را به قله کوپه شنی رساندم ،مرحوم عمو کلاه شاپوی مشکی رنگی بر سر داشت و کت و شلواری که آن هیگل تنومند را پوشانده بود ،مردم و میهمانان ساکت ماندند تا گزارش با صدای رسا خوانده شود . فلش های ممتد دوربین های عکاسان منظره قشنگی از نور و روشنایی را برایم تداعی می کرد .
خانم وزیر صحبت‌هایی مختصر و مفید داشت و سپس بازدیدی از داخل مدرسه و کلاسها انجام دادند .
خانم وزیر با طیب خاطر و خنده بر لب صحبت‌هایی با اهالی کردو سپس سوارماشین بنز شد و در حالیکه دست تکان می داد با هیات همراه روستا را ترک کرد .

انلاین اما ناتوان ،راهکار هایی برای رهایی از تله های فناوری

آنلاین اما ناتوان . تله های فضای مجازی

دنیای دیجیتال با تمام فرصت ها و جذابیت هایی که برای نسل جوان ایحاد کرده تله ها و آسیب هایی هم با خود به همراه آورده است و در صورت استفاده نادرست و بدون مدیریت سنجیده و صحیح به مانعی برای رشد وپیشرفت تبدیل می شود .

چگونه می توان از این دنیای پیچیده و پر آشوب به‌عنوان ابزاری برای انگیزه دهی ،یادگیری و رشد شخصی بهره برد بدون آنکه به تله های دیجیتال گرفتار شد .

شیوه نگرش ما به دنیای دیجیتال یک هدف کلیدی در این زمینه محسوب می شود ،نوجوانان باید یاد بگیرند که از فناوری بعنوان یک شریک و فرصت درمسیر رشد استفاده کنند نه به‌عنوان عامل حواس پرتی .

والدین و معلمان نیز با ارائه حمایت های آگاهانه و تدوین قوانین ومحدویت های هوشمندانه فضایی ایجاد نمایند که در آن تکنولوژی هوشمند با نیازهای واقعی فرد هم راستا باشد نه اینکه نیازهای کاذب را تقویت کند .

موفقیت در دنیای دیجیتال به معنای فراموشی تلاش و انگیزه نیست ،بلکه باید در کنار بهره برداری از فرصت ها ی این فضا ،به حفظ ارزش‌های واقعی زندگی ،مانند استقامت ،سخت کوشی و روابط انسانی اهمیت داده شود . دنیای دیجیتال یک ابزار است نه یک جایگزین برای زندگی واقعی و موفقیت در آن ، همواره باتوجه به هدف گذاری روشن، مدیریت زمان و حفظ انگیزه باید همراه باشد .

تکنیک های ایجاد تعادل در استفاده از فناوری عبارتند از:

۱-تعیین زمان مشخص برای استفاده از فناوری

۲-استفاده از فناوری به عنوان ابزاری برای رشد شخصی

۳-تنظیم زمان های بدون تکنولوژی (دی توکس تکنولوژی ) برای استفاده از دنیای واقعی .

۴-پرکردن زمان های بی فایده با فعالیت های مفید.

۵-تقویت مهارت های شخصی و یادگیری مستمر

۶-مشارکت در فعالیت های اجتماعی داوطلبانه

۷-ایجاد عادات سالم در استفاده از دنیای مجازی

۸-زمان بندی و مدیریت استفاده از فناوری

۹-،انتخاب محتوا و پلتفرم های مفید .

۱۰ -آگاهی از اثرات روانی و جسمی استفاده از فناوری

خانقاه زین الدین ماستری نطنز، محل دفن عبدالرزاق کاشانی(رفع یک ابهام تاریخی)

خانقاه زین الدین ماستری نطنز، محل دفن عبدالرزاق کاشانی(رفع یک ابهام تاریخی)

الف- اگر ده شخصیت برجسته از تاریخ و فرهنگ کاشان بخواهیم انتخاب کنیم بی گمان عبدالرزاق کاشانی در میان آنان است.[1] وی از تاثیرگذارترین عارفان سده هشتم هجری است که تاملات عرفانی و ی به و یژه در باره نظام عرفانی اسلام حتی در دوران کنونی نیز مورد توجه پژوهشگران است. یکی از ابهامات درباره وی محل دفن وی است. عبدالرحیم ضرابی در تاریخ کاشان مقبره وی را در نزدیکی دروازه ملک آباد ذکر می کند.( عبدالرحیم کلانتر ضرابی ، تاریخ کاشان، به کوشش ایرج افشار، تهران، امیرکبیر، دوم، 1341، ص277) در این حوالی در کوچه ای به نام عبدالرزاق قبرمانندی را در مقابل خانه ای نشان می دهند و آن را مقبره عبدالرزاق می گویند، چنانکه حسن نراقی هم به آن اشاره کرده است، غافل از این که قبر عبدالرزاق اصلا در کاشان نیست.

برخی نیز قول صاحب مجمل فصیحی را مبنا قرار داده و محل دفن وی را نزدیک مسجد جامع میدان کهنه کاشان می دانند، در این نوشته بر آنیم تا محل خانقاه و دفن وی را نشان داده و به ابهامات در این زمینه پاسخ بگوییم.

ب- بی گمان یکی از آثار ارزشمند دوره ایلخانی در ایران مجموعۀ باشکوه مسجد جامع و خانقاه و بقعه شیخ عبدالصمد نطنزی است که به انواع صنایع و هنرهای معماری این دوره آراسته است.[2]

در این مجموعه که توسط زین الدین ماستری خلیفه و نایب سعدالدین ساوجی و به یاری علی بن محمد نطنزی ساخته شده است انواع هنرهای معماری ایرانی از کتیبه های گچ بری با نقوش اسلیمی و انواع کاشی های زرین فام و معرق همراه با کتیبه های آجری و لعابدار به کار رفته است.(تصاویر1-6) گر چه این مجموعه با نام عبدالصمد علی بن اصفهانی نطنزی گره خورده است چنانکه بقعه اصلی بنا مدفن اوست، اما توجه به کتیبه های موجود در مجموعه نشان می دهد که خانقاهی که زین الدین ماستری بنا نموده است سالها بعد از مرگ شیخ عبدالصمد بنا شده است، حال سوال این است که این خانقاه برای چه کسی ساخته شده یا اینکه پیر و مرشد این خانقاه چه کسی بوده است؟

ج- خانقاه قرب مسجد جامع نطنز و خاکجای عبدالرزاق کاشی

در پاسخ باید گفت: از آنجا که عزالدین محمود کاشانی و عبدالرزاق کاشانی دو تن از بزرگان و نویسندگان تصوف از شاگردان عبدالصمد بوده اند، (عبدالرحمان جامی، نفحات الانس من حضرات القدس، تصحیح محمود عابدی، تهران، اطلاعات، 1375، ص481- 483) امکان اینکه این خانقاه محلی برای تعلیم و انزوای این دو عارف بوده است قوت می گیرد. قراینی که این ادعا را تایید می کند به این ترتیب است.

1- اینکه عبدالرزاق در نامه خود به علاءالدوله سمنانی تصریح می کند: «چون بعد از وفات شیخ الاسلام مولانا و شیخنا نور مله و الدین نطنزی، مرشدی که بر او دل قرار گیرد نمی یافت، هفت ماه در صحرایی که آبادانی نبود در خلوت نشست»(همان، 488) نشان می دهد که عبدارزاق تا وفات شیخ در نطنز نزد وی بوده است و حتی پس از وفات وی متوجه شیخ دیگری نبوده است. بنا بر این غرابتی ندارد که پس از آن نیز وی در این خانقاه مقام داشته باشد،

2- تاریخ ساخت خانقاه جدید توسط زین الدین ماستری 725 هجری است یعنی حدود ده سال بعد از وفات عبدالصمد زیرا بنای بقعه مزار عبدالصمد توسط ماستری در تاریخ 707 بنا شده است. بنابر این ساخت یا نو سازی خانقاه نمی توانسته برای شخص شیخ عبدالصمد باشد، در حالی که تاریخ 725 در اوج حیات عرفانی عبدالرزاق و عزالدین محمود بوده است، زیرا سالمرگ عزالدین 735 و عبدالرزاق736 هجری است.

3- و سرانجام اینکه احمد بن محمد فصیح صاحب مجمل فصيحي ضمن بيان وقايع سال 736 ه‍‌.ق كه به وفات عبدالرزاق كاشاني اشاره دارد، محل دفن عبدالرزاق را خانقاه زين‌الدين ماستري در داخل شهر و نزديك مسجد جامع ذكر مي‌كند.(احمد بن محمد فصیح خوافی، مجمل فصیحی، ج2، تهران، اساطیر، اول، 1386، ص915و916) بنابر این محل دفن عبدالرزاق کاشی همین خانقاه است که هم بانی آن ماستری بوده است و این امر نشان می دهد که وی تا پایان عمر با این مکان مربوط بوده است.

[1] - به نظر من به جز عبدالرزاق، شخصیت های ذیل می توانند جزو این ده نفر باشند؛ انوشیروان خالد کاشی، باباافضل مرقی، قطب راوندی، غیاث الدین جمشید، فیض کاشانی، مهدی نراقی، کمال الملک، سهراب سپهری و...

[2] - این مجموعۀ ارزشمند که در نزدیکی آتشکده ای از دوران ساسانی بنا شده است به طور عمده شامل چهار بخش است؛ 1- مسجد جامع که ساخت آن از سال 704 تا 709 به طول انجامیده است. 2- بقعۀ شیخ عبدالصمد، 3- ایوان و جلوخان خانقاه با تاریخ 716و717هجری و 4- مناره ای که تاریخ اتمام آن 725هجری است. (نگاه کنید به؛ حسن نراقی، آثار تاریخی کاشان و نطنز، تهران، انجمن آثار ومفاخر فرهنگی، اول،1374، ص 276-286)

الله بش اوغلان

در جستجوی الله بش اوغلان

اندامی قوی چشمانی آبی و نافذ و متفاوت داشت و بیشتر شبیه آلمانی ها و خارجی ها بود . همیشه با خودش خورجینی بدوش بود ، شاید بخاطر چهره اش بچه ها و جوانان دهه ۱۳۵۰ به او مشکوک بودند. من گدا هاو درویش های زیادی دیده بودم بیشتر گدا ها از آهنگران برای تکدی می آمدند برخی هم ترک زبان بودند و بایده های بزرگی داشتند که خودشان به آن پیاله یا پیلا می گفتند که وارد خانه ها می شدند و می گفتند : باجه بو پیلانه دلدور . واقعا مسخره بود باید بزرگ را پیاله می گفتند و مادران سخاوتمند هم پیاله های آنها را پر می کردند . عمو حسین یکبار ازش پرسید الله بش اوغلان سن هارا اوشاقه یای ؟

در جواب گفت :

غم یمه ،غم یمه جان گزن

غم یمه ،غم یمه چون جان دلم

و گاهی هم می گفت :

کپک لر قاپوری وای بر دلنچی

کپک لر قاپوری وای بر گزنچی

الله بش اوغلان بنظرم ترک نبود گرچه ترکی حرف می زند و گفته می شداز کمیجان می آیدولی هیچ کس دقیقا نمی دانست کجایی هست ، معمولا هرهفته او در کودزر دیده می شد ،گرچه مثل سایر گداها وارد خانه ها نمی شد وشاید بیشتر بدنبال عتیقه بود . ما نمی دانستیم به کجا می رود و مهمتر از همه از کجا می آید. در کوچه ها می گشت و در خورجین اش هرچه بود به احد الناسی نشان نمی داد .

جوانان که حس و هوشیاری بیشتری از ما بچه خرده های دهه ۱۳۵۰ داشتند او را مواد فروش می دانستند ،برخی نیز او را جاسوس می دانستند ،برخی نیز می گفتند عتیقه می خرد ،سابقا جاسوسی در منطقه بوده‌است و بعدها با خودم گفتم شاید جاسوس آلمانی ها یا از بقایای آنهایا روس‌ها بوده است . بعدها من در سال ۱۳۵۲برای ادامه تحصیلات به اراک و تهران آمدیم و دیگر او را ندیدیم . نمی دانم چه بر سرش آمد در راه یا جاده مرد یا درحوالی آشتیان که شنیده بودم از آنطرف ها می آمد از بین رفت. خلاصه معمای الله بش اوغلان هنوز هم ذهن مرا به خودش مشغول کرده که کی بوده و چکاره بوده و آخرش چی شده .

دانش آموزان اولین دوره آموزشی دبستان عارف روستای کودزر در بدو تاسیس مدرسه در سال ۱۳۲۷خورشیدی به اسامی آقایان:

۱- حسن خدایاری فرزند نجف

۲-صفر وروانی فرزند حاج محمد علی

۳-صفی اله عباسپور فرزند عباسعلی

۴- شاهرضا ایرانپور فرزند محمدرضا

۵-علیرضا ایرانپور فرزند محمدرضا

۶-قارون پناهی فرزند خاقان پناهی

۶-اصغر گودرزی فرزند سلطانعلی

۷-حسنعلی گودرزی فرزند اسدا اله

۸-نبی تقی پور فرزند علیخان

۹-عباس تقی پور فرزند علیخان

۱۰-محمد حسن چاپاری نوه حاج علیشاه

۱۱-قربانعلی وروانی

۱۲-کوچک علی (قهرمان ) دستجانی

۱۳-فتحعلی دستجانی

۱۴-هاشم پاشایی اشقلی

۱۵ -هارون پناهی

۱۶-میرزا غلامعلی تبرته ای

معلم : استاد آقای طلایی

بازرس : استادمنوچهر خان پزشکی کمیجانی

راوی و منبع اطلاعات : عمو حسن خدایاری فرزند نجف

روح در گذشتگان این دانش آموزان یاد و شاد و آرزوی سلامتی برای بازماندگان این عزیزان .

گردآوری وتالیف : ابراهیم گودرزی فراهانی ماشااله خان

دانش آموزان اولین دوره آموزشی دبستان عارف روستای کودزر

دانش آموزان اولین دوره آموزشی دبستان عارف روستای کودزر در بدو تاسیس مدرسه در سال ۱۳۲۷خورشیدی به اسامی آقایان:

۱- حسن خدایاری فرزند نجف

۲-صفر وروانی فرزند حاج محمد علی

۳-صفی اله عباسپور فرزند عباسعلی

۴- شاهرضا ایرانپور فرزند محمدرضا

۵-علیرضا ایرانپور فرزند محمدرضا

۶-قارون پناهی فرزند خاقان پناهی

۶-اصغر گودرزی فرزند سلطانعلی

۷-حسنعلی گودرزی فرزند اسدا اله

۸-نبی تقی پور فرزند علیخان

۹-عباس تقی پور فرزند علیخان

۱۰-محمد حسن چاپاری نوه حاج علیشاه

۱۱-قربانعلی وروانی

۱۲-کوچک علی (قهرمان ) دستجانی

۱۳-فتحعلی دستجانی

۱۴-هاشم پاشایی اشقلی

۱۵ -هارون پناهی

۱۶-میرزا غلامعلی تبرته ای

معلم : استاد آقای طلایی

بازرس : منوچهر خان پزشکی کمیجانی

راوی و منبع اطلاعات : عمو حسن خدایاری فرزند نجف

روح در گذشتگان این دانش آموزان یاد و شاد و آرزوی سلامتی برای بازماندگان این عزیزان .

گردآوری وتالیف : ابراهیم گودرزی فراهانی ماشااله خان

یک شعر بوربشه ای ازکهک تفرش

ترجمه برخی کلمات :

مولوچ : گنجشک

وشت : رفت

آفتو: آفتاب

بشواد:گفت

چروو: گوسفندان

تیب ریه : می برید

موشون : موش‌ها

کویون جمع کو : گربه ها / گربه

وچه : بچه

مال = معلم

کلیک = کلید

کغذ = کاغذ

خدم = خدا

برم = در

کرگ (کرک ) = مرغ

تخورد = می خورد

جولایی = رنگرزی

بش وادی = بهش،گفتم

لقم = لقمه

نک = نوک

زی = زد

دکت = افتاد

بی شیم = رفتم

دمب = دنبه

شکمب = سیرابی

پمب = پنبه

دویدم و دویدم. آن سر بازار رسیدم

کارد کلی خریدم. سر بوچی بریدم

خونش بی شی یه دچالو

چالو وامن علف دا

علفم هادا وابوچی.

بوچی وا من پشکل دا

پشکلم هادا وامو

مو وامن اینگور دا

اینگورم هادا وامامم

مأمم واما آش دا

آشم هادا وامال

مال وا من کغذ دا

کغذا هادا واخدا

خدم وا من. هفت کلیک دا

این برم واکر. هیچی ن بوآ

اون برم واکر. هیچی ن بوآ

بر هفتم واکر ی گرگ ی خروس بوآ

گرگ پلو تخورد خروس جولایی تکرد

بش وادی لقم بخور. چیزی نکنا

دو لقم بخور. چیزم نکنا

سه لقم بخور چیزم نکنا

چهار لقم بخور چیزم نگنا

پنچ لقم بخور چیزی نگنا

شش لقم بخور چیزی نگنا

هفت لقم بخور چیزی نکنا

لقمی هفتم که ورگیرد

خروس نک وا کلم زی

کلم دکت دچال

بی شم کلم بررم سه صناری ام پیدا کرد

ی کم ها دادا دمب یکم هادا وا شکمب

یکیم هادا وا پمب کو و ا دمب افتاد

سگ وا شکمب افتاد حلاج واخند افتاد .

بوربشه از زبانهای بسیار قدیمی و لهجه مردم تفرش است که متاسفانه در حال انقراض است .

شعرقاسم رسا

خوشا آنانکه با عزت ز گیتی
بساط خویش برچیدند و رفتند
ز کالاهای این آشفته بازار
#محبت را پسندیدند و رفتند
خوشا آنانکه در این باغ چون گل
صباحی چند خندیدند و رفتند
خوشا آنانکه در میزان وجدان
حساب خویش سنجیدند و رفتند
نگردیدند هرگز گرد باطل
#حقیقت را پرستیدند و رفتند
خوشا آنانکه بر این صحنهٔ خاک
چو خورشیدی درخشیدند و رفتند
خوشا آنانکه از پیمانهٔ دوست
شراب عشق نوشیدند و رفتند
خوشا آنانکه در راه عدالت
بخون خویش غلطیدند ورفتند
خوشا آنانکه بذر #آدمیت
در این ویرانه پاشیدند ورفتند
خوشا آنانکه پا در وادی حق
نهادند و نلغزیدند و رفتند
ز تقوی جامه بر تن کن که پاکان
ز #تقوی جامه پوشیدند ورفتند
خوشا آنانکه بار دوستی را
کشیدند و نرنجیدند و رفتند
#رسا در راه #خدمت باش کوشا
خوشا آنانکه کوشیدند و رفتند

با اهل زمانه #مهربان باید بود
آسوده ز محنت جهان باید بود
هم سِرّ درون خود نهان باید داشت
هم محرم راز دگران باید بود

الهی بی‌پناهان را پناهی
بسوی خسته‌حالان کن نگاهی
مرا شرح پریشانی چه‌حاجت
که بر حال پریشانم گواهی
خدایا تکیه بر لطف تو دارم
که جز لطفت ندارم تکیه‌گاهی
دل سرگشته‌ام را رهنما باش
که دل بی‌رهنما افتد به‌چاهی
نهاده سر به خاک آستانت
گدایی دردمندی عذرخواهی
گرفتم دامن بخشنده‌ای را
که بخشد از کرم کوهی به کاهی
خوشا آنکس که بندد باتو پیوند
خوشا آن‌دل که دارد با تو راهی
ز نخل رحمت بی‌انتهایت
بیفکن سایه بر روی گیاهی
به آب چشمۀ لطفت فروشوی
اگر سر زد خطائی اشتباهی
مران یا رب ز درگاهت #رسا را
پناه آورده سویت بی‌پناهی

🌷#قاسم_رسا (متوفای۱۳۵۶) پزشک شاعر و ملک‌الشعرای #آستان_قدس_رضوی بود
و طبعی بس"رسا" داشت

روستای وروان فراهان و آیین زروان باستانی

روستای وروان فراهان و آیین زروان باستانی:

نیایشگاه آیین زروان یا نیایشگاه خورشید( خانه خورشید )، آتشگاه پیام‌رسانی، قربانگاه ،فرضیه هایی است که در باره طاقی و چهار تاقی های کشور وجود دارد .اما تا کنون هیچگونه شواهد متکی بر مطالعات باستان‌شناختی برای این فرضیه‌ها یافته نشده است.
زروان در اعتقادات مردم ایران باستان آیینی است که منشاءخیر و شر و علت موجده هردو برادر اور مزد و اهریمن است . و همچنین یکی از ایزدان آیین مزدیسناست که در کتاب اوستا به صورت زروان آمده است .و در برخی از نوشته های زبان پهلوی از زروان به صورت موجودی برتر از اور مزد سخن رفته است . پیدایش آیین زروانی را به دوره های بسیار دور و پیش از ظهور زردشت نسبت می دهند . مانی5 با اقتباس از افکار زرتشتی زمان خود زروان را به خدای بزرگ که به تصور اوخود صاحب دو فرزند بود اطلاق کرده است و در وجود زروان دو گانگی مزدایی به وحدت تبدیل می شود و به همین دلیل اعتقاد براین است که آیین زروانی گونه ای یکتا پرستی است . زروان اصلاً فرشتهٔ زمان است و با صفت اکرانه (بیکرانه) از او یاد شده. از صفات زروان چنین پیداست که برای زمان آغاز و انجامی تصور نشده و آن را همیشه پایدار و قدیم و جاودانی دانسته‌اند. از این زمان بیکرانه است که زمان کرانمند آفریده شد و ادامهٔ خلقت از طریق توالد و تناسل میسر گردید. در آئین مهرپرستی نیز زمان بیکرانه در رأس قرار دارد و زروان معمولاً به صورت موجودی با سر شیر و جسمی که ماری دور آن پیچیده، تجسم یافته‌است. برای مدتی دراز آیین زروانی به عنوان یکی از کیش‌های بدعتی تلقی می شد که عاری از اهمیت تاریخی بوده و در زمان ساسانیان در باختر ایران نشأت یافته‌بود ولیکن در سال‌های اخیر و بویژه در اثر کشف متن‌های مانوی از آسیای میانه آیین زروانی اهمیتی کسب کرده و مورد توجه خاص واقع شده‌است. اینک می‌دانیم که به پیروی مستقیم از آیین زروانی است که در دین مانی زروان را آفریدگار و سرور گیهان و پدر اهرمزد انگاشته‌اند.[۵]
زروان یا زمان در آیین ایرانی تاریخی مبهم و طولانی دارد. در لوحه‌های بابلی مربوط به قرن پانزدهم پیش از میلاد از ایزدی به نام زروان سخن رفته‌است. در اوستا نیز به اختصار از این ایزد یاد شده و در متون پهلوی هم دربارهٔ آن سخن رفتا است...[۴] نام خدای زمان در زبان‌های ایرانی میانه زروان یا زوروان است. معنای اصلی این واژه زمان است. آئین زروانی صورتی از دین مزدائی است ولی مسلماً زرتشتی نیست.[۳] اسناد مستقیم دربارهٔ آئین زروانی تقریباً بدون استثنا مربوط به زمان ساسانیان هستند.
1- مطالعات میدانی عبارتست از مشاهده مستقیم محل و بازدید از آن
2- تقویم و گاهشماری از ابدا عات ایرانیان و مصریان باستان بوده که برای کشاورزی و زمان های کشاورزی کاربرد داشته است
3- اعتدالین به اول بهار و اول پاییز گفته می شود که زمان شب و روز برابرند
4- انقلابین تابستانی و زمستانی که در اول تیر ماه طولانی ترین روز سال است که به انقلاب تابستانی معروف است و شب اول دی ماه که طولانی ترین شب سال محسوب می گردد
5- تاریخ قم صفحه های 119و 141
6- وروان روستایی در فراهان امروزی که دارای حدود 40خانوار ساکن و در غرب کودزر و جنوب اشغل و شمال کمرک و در شمال غربی دستجان قرار دارد فاصله تا فرمهین 15 کیلومتراست .
🔷برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ فراهان انلاین ذیل روستای وروان به آدرس ذیل مراجعه فرمایید .
www.farahan-online.blogfa.com 👈
ابراهیم گودرزی فراهانی

زندگینامه زین الدین ماستری فراهانی  وزیر ایلخانان مغول

زندگینامه زین الدین ماستری وزیر ایلخانان مغول :
زین الدین ماستری در حوالی سال ۶۵۰هجری درروستای ماستر متولد شد .خانواده زین الدین در امور دیوانی و تجاری فعالیت داشتند و ارتباطاتی با اهالی آوه و شهر ساوه داشتند بزرگان و سادات آوه اصالتا فراهانی و وابسته به خاندان حسن افطس مدفون در روستای اسفین فراهانند،به همین خاطر نیز با فراهانی ها و خانواده زین الدین روابط خوبی داشتند،از دانشمندان بنام افطسی می توان محمد افطسی را نام برد که در رصد خانه مراغه از همکاران خواجه نصیر بوده است . درحوالی تاریخ ۶۵۵ یا ۶۵۶همزمان با تصنیف گلستان سعدی ، زین الدین تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه های ماستر آغاز کرد و به صورت مقدماتی با علوم دینی ستاره شناسی آشنا شد و در سنین نوجوانی برای تکمیل تحصیلات به آوه سفر کرد ، در شهر آوه از آموزش های تاج الدین آوی ازپیشوایان مذهب ۱۲ امامی بهره های فراوان برد، بعد ها در زمان الجایتو ایشان نقابت و نقیب الساداتی ایران و عراق را بعهده گرفت .زین الدین بعدها در محضر درس خواجه رشید الحق والدین سعدالدین ساوجی بصورت مقدماتی با اصول کشورداری و سیاست ورزی آشنا شد، کتاب اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین را که کتاب مرجع سیاست ورزی بود در کنار کتاب های دیگر مطالعه کرد .
در حوالی سال ۶۷۵ سه سال بعد از مرگ مولانا بلخی ابتدا ء به همدان و سپس به اصفهان سفر کرد تا به تحصیلات تکمیلی بپردازد در اصفهان با افکار و اندیشه های شیخ شهاب الدین بیشتر آشنا شد .زین الدین حکمت خسروانی، علوم غریبه ،کیمیاگری ،عقل سرخ و حکمت و فلسفه اشراق را در خدمت مراد خود نورالدین عبدالصمد اصفهانی متوفای ۶۹۹ در نطنز آموخت.
مقارن تاجگذاری آباقا خان درسال ۶۷۵هلالی در هزاوه فراهان زین الدین وارد امور دیوانی به همراه دو همشهری خود یعنی کریم الدین چوگانی و خواجه شهاب الدین مبارکشاه محتمل است که در این زمان یا اندکی قبل و بعد وارد امور دیوانی شده باشند .
بعد از اباقاخان چند نفر از مغولان به اسامی ارغون شاه ،کیخاتو و بایدوخان به قدرت رسیدن این آشفتگی و بی ثباتی بهترین فرصت بود تا گروه اقلیت فعال شیعه مذهب و همفکربه اسامی؛ تاج الدین آوه ای ،سعدالدین ساوجی ،زین الدین ماستری ، خواجه شهاب الدین مبارک شاه ،کریم الدین چوگانی و... فعالیت هایی را برای کنترل دستگاه و مدیریت مغولان طراحی نمایند . در این زمان هنوز مغولان تعصب مذهبی حکومت سلجوقیان و شخص خواجه نظام را نداشتند‌ تا مدیران شیعه مذهب در اقلیت را از امور دفتری و سیاسی محروم نمایند، برای آنها و بخصوص اصلاحات غازانی فقط مدیریت صحیح امور و سیاست آرامش در جامعه اهمیت داشت این آرامش و جلوگیری از شورش مردم از جانب هر کسی که بود برای حاکم مغول ارزشمند تلقی می شد .
در اواخر فرمانروایی غازان خان و به قتل رسیدن صدر جهان زنجانی وزیر در سفری که غازان به ساوه داشت وزارت سعدالدین ساوجی(۶۹۷_۷۱۱) و نیابت خواجه رشید الدین فضل ا.... و وزارت قلمرو های شمالی پایتخت را پذیرفت و در همین زمان هم وزارت قلمرو های جنوبی تا انتهای حوالی بغداد را بخاطر عتبات به زین الدین و نقابت سادات این قلمرو را به تاج الدین آوه ای واگذار نمود .
هدف سعدالدین از انتخاب ماستری وزیر به مرکزیت اصفهان این بود که عتبات و مراکز شیعه در اختیار دوستان و همکیشان خود باشد و احتمالا به همین خاطر بود که بخش های جنوبی قلمرو ایلخانان را به خواجه رشید همدانی موکول نکرد .
زین الدین دستور امور عمرانی ساختن بناهای خیریه و عمومی مانند مسجد مدرسه حمام و مکتب‌خانه های زیادی را داد که بسیاری از آنها از بین رفته اند اما برخی از ابنیه ها هنوز پابرجا هستند که عبارتند از : در سال ۷۰۴ساختمان مسجد جامع نطنز و در سال۷۰۸ خانقاه عبدالصمد نطنزی صوفی اشراقی و در سال ۷۱۰ محراب مسجد جامع (عتیق ) اصفهان را با هنرمندی تمام و در همین سالها امامزاده تبرته و ساختمان سلطان احمد آستانه و موارد بسیار دیگری تاسیس شود .
کارهای عمرانی دیگری در ماستر و دولت آباد از جمله کاروان سرای دولت آباد را می توان نام برد .

ابراهیم گودرزی فراهانی آبان ۱۴۰۲

حاج علی اکبر گودرزی فراهانی

مرحوم حاج علی اکبر
حاج علی اکبر با آن قد چون سرو و چشمان آبی اش سر بر افلاک داشت و در نگاهش می شد عمیق در یا را دید .مردی بغایت جدی ،هوشمند معتقد ، محاسبه گر و خیر بود . از جان و مال خود برای ساخت مساجد و امور خیریه مایه می گذاشت .
دایره المعارفی زنده و پویا بود و از علم لدنی برخوردار تا آخرین لحظه مرگ هوشمندی خود را از دست نداد. در علم تاریخ ایران و جهان مطالعاتی داشت ،کتاب خوان بود و مانوس با قرآن بدون آنکه معلمی داشته باشد قرآن و خواندن و نوشتن را خودش یاد گرفته بوددر ماه مبارک رمضان بارها و بارها قرآن را ختم می کرد با وجود اینکه چشمانش کم سو شده وبود و تقریبا بینایی یک چشم خود را از دست داده بود ولی بطور متوسط روزی ۳ ساعت با قرآن مانوس بود که این آمار مربوط به اواخر عمر ایشان و دو سال آخر است . همیشه فرزندان و نزدیکان خود را به خواندن قرآن و ادعیه و حضور در مسجد برای گزاردن نماز اول وقت سفارش می کرد والبته گاهی هم گلایه داشت . به تاریخ و تبار شناسی روستای کودزر آشنا بود و ریشه پیشه خاندان های کودزر را بصورت اکمل می شناخت تاریخ مجسم روستای کودزر بود و حتی در باره افراد خیلی قبل از خود هم اطلاعات عمیقی داشت گاهی این اطلاعات بحدی بود که سن اش قد نمی داد ولی می دانست .
به بخشی از علوم و فناوری زمان خود مسلط بود پرواز هواپیما را اعجاز می دانست و سیستم تلفن های همراه را خوب ارزیابی می کرد . در یک کلام متفکر بود و چیز هایی را که می دید و می شنید عالی ارزیابی می کرد . گاهی تصورم این بود که به علم تأویل احادیث و به عبارت امروزه تحلیل محتوا آشنا بود .تا زیر و بم هر چیز را تجزیه و تحلیل نمی کرد آرام نمی گرفت . بمدت بیش از ۱۵ سال خانه نشین بود ولی کار و فعالین کشاورزی همه را از اطلاعاتی که از این و آن می شنید ارزیابی می کرد کشاورزی پرتلاش و بقول خودش درجه یک بود. حتی در خشکسالی های ۲۰ ساله اخیر اجازه نداد باغ بند خشک شود سالی ۳ الی ۴ بار باغ را اسپار می کرد وهمیشه حتی در خشکسالی ها کام خانواده را با انگور و فرآورده هایش شیرین می کرد .
مرحوم حاج علی اکبر فرزند عباس و ربابه بود نسب اجدادی وی به سعدی افشار می رسید و مادرش ربابه دختر میرزا محمد حسین و خواهر کدخدا نصرا... از طایفه غلامحسینی ها بود ، پدرش عباس فردی مهربان و دلسوز بودکه درسنین جوانی مرحوم می شود . حاج علی اکبر زاده ۱۳۰۷/۷/۷بیشتر تکرار عدد ۷ است . عدد ۷ یک عددکامل و جزو اعداد اول است . در باورهای باستانی و قرآنی ، نماد هایی مثل ۷ آسمان ، هفت خوان رستم و طواف ۷ بار خانه خدا را برای عدد ۷ داریم.
روحش شاد و یادش در چهلمین روز،در گذشت اش گرامی باد .
✍️ابراهیم ماشالله خان

꧁꧂🏴꧁꧂🏴꧁꧂‌‌‌‌‌
💢ڪانال همراهان کودزر فراهان
Join🔜👇
🆔 Eitaa : @kodzarfarahan1...💯مرحوم حاج علی اکبر

حاج علی اکبر با آن قد چون سرو و چشمان آبی اش سر بر افلاک داشت و در نگاهش می شد عمیق در یا را دید .مردی بغایت جدی ،هوشمند معتقد ، محاسبه گر و خیر بود . از جان و مال خود برای ساخت مساجد و امور خیریه مایه می گذاشت .

دایره المعارفی زنده و پویا بود و از علم لدنی برخوردار تا آخرین لحظه مرگ هوشمندی خود را از دست نداد. در علم تاریخ ایران و جهان مطالعاتی داشت ،کتاب خوان بود و مانوس با قرآن بدون آنکه معلمی داشته باشد قرآن و خواندن و نوشتن را خودش یاد گرفته بوددر ماه مبارک رمضان بارها و بارها قرآن را ختم می کرد با وجود اینکه چشمانش کم سو شده وبود و تقریبا بینایی یک چشم خود را از دست داده بود ولی بطور متوسط روزی ۳ ساعت با قرآن مانوس بود که این آمار مربوط به اواخر عمر ایشان و دو سال آخر است . همیشه فرزندان و نزدیکان خود را به خواندن قرآن و ادعیه و حضور در مسجد برای گزاردن نماز اول وقت سفارش می کرد والبته گاهی هم گلایه داشت . به تاریخ و تبار شناسی روستای کودزر آشنا بود و ریشه پیشه خاندان های کودزر را بصورت اکمل می شناخت تاریخ مجسم روستای کودزر بود و حتی در باره افراد خیلی قبل از خود هم اطلاعات عمیقی داشت گاهی این اطلاعات بحدی بود که سن اش قد نمی داد ولی می دانست .

به بخشی از علوم و فناوری زمان خود مسلط بود پرواز هواپیما را اعجاز می دانست و سیستم تلفن های همراه را خوب ارزیابی می کرد . در یک کلام متفکر بود و چیز هایی را که می دید و می شنید عالی ارزیابی می کرد . گاهی تصورم این بود که به علم تأویل احادیث و به عبارت امروزه تحلیل محتوا آشنا بود .تا زیر و بم هر چیز را تجزیه و تحلیل نمی کرد آرام نمی گرفت . بمدت بیش از ۱۵ سال خانه نشین بود ولی کار و فعالین کشاورزی همه را از اطلاعاتی که از این و آن می شنید ارزیابی می کرد کشاورزی پرتلاش و بقول خودش درجه یک بود. حتی در خشکسالی های ۲۰ ساله اخیر اجازه نداد باغ بند خشک شود سالی ۳ الی ۴ بار باغ را اسپار می کرد وهمیشه حتی در خشکسالی ها کام خانواده را با انگور و فرآورده هایش شیرین می کرد .

مرحوم حاج علی اکبر فرزند عباس و ربابه بود نسب اجدادی وی به سعدی افشار می رسید و مادرش ربابه دختر میرزا محمد حسین و خواهر کدخدا نصرا... از طایفه غلامحسینی ها بود ، پدرش عباس فردی مهربان و دلسوز بودکه درسنین جوانی مرحوم می شود . حاج علی اکبر زاده ۱۳۰۷/۷/۷بیشتر تکرار عدد ۷ است . عدد ۷ یک عددکامل و جزو اعداد اول است . در باورهای باستانی و قرآنی ، نماد هایی مثل ۷ آسمان ، هفت خوان رستم و طواف ۷ بار خانه خدا را برای عدد ۷ داریم.

روحش شاد و یادش در چهلمین روز،در گذشت اش گرامی باد .

✍️ابراهیم گودرزی فراهانی

اردو های کوهپیمایی دانش آموزی در شمیرانات

از فراهان تا شمیران:

اردو های کوهپیمایی دانش آموزی در شمیرانات : 👬🏃‍♂🏃👨‍🦯

در سال ۱۳۵۷ برای اولین بار اقدام به کوهنوردی🌨❄️ در کوههای دربند شمیرانات نمودم بعدها در سال ۱۳۶۵ با گروه کوهنوردی مسجد همت تجریش آشنا شدم با معلمان آقایان: نادر ملکی ، خلج، و جلال خالقیان دانش آموزان را برای کوهپیمایی به کوههای دربند ، اوین درکه ،دار آباد ،آهار وشکر آب می بردم در حدود ۵ سال منتهی به سال ۱۳۷۰ که در مدرسه یاسر و پور ابتهاج حضور داشتم بصورت هفتگی حدود ۴۰ نفر با ۴ الی ۵ نفر مربی که از،معلمان مدارس مذکور بودند ،در روزهای جمعه کوهپیمایی می کردیم. هر معلم و مربی مسئولیت ۱۰ دانش آموز در کوهپیمایی را داشت .🌦🌊

آموزش های امداد در کوه را از آقای سارنگ از گروه کوهنوردی هلال احمر و مربیان کوهنوردی مسجد همت تجریش

آموختم در سال‌های ۱۳۶۵ ،صخره نوردی را تا حدودیی با آموزش های هلال احمر و زیر نظر دکتر داود محمدی آموختم و چند جلسه هم تمرینی انجام دادم ،ولی بیشتر به کوهپیمایی با معلمان آن دوره آقایان اساتید شاملو ، ملکی و مربیان تربیتی زحمت کش ... به همراه اردوهای کوهنوردی یک روزه مبادرت می کردیم . اکثر جمعه ها تعدادی محدودی دانش آموز به نوبت و با رضایت نامه با همان روش ۱ مربی برای ۱۰ دانش آموز مبادرت به راهپیمایی در پاییز و بخصوص زمستان اقدام می کردیم . در دهه ۱۳۸۰ آقای فولاد وند مسئولیت کوهنوردی اداره آموزش و پرورش منطقه یک شمیرانات را به عهده گرفتند ایشان از اراک به منطقه یک تشریف آورده بودند و بسیار فعال حتی فعال‌تر از مجید جلالی مربی فوتبال منطقه جناب فولاد وند چندین برنامه موفق کوهنوردی در منطقه یک داشتند و بسیار فعال بودند .

خاطرات زیادی از شادی ها و لبخند های و در عین حال خطرات آن دارم .

نکته مهم اینکه کوهپیمایی در در بند محلی برای آموزش هم بود در دهه ۱۳۶۰و ۱۳۷۰ با افراد زیادی از طیف های فکری مختلف آشنا می شدیم که هرکدام پاتوق خود را در کافه و رستوران های فراوان مسیر در بند و درکه داشتند ،شاعران نامی ، نویسندگان مشهور و افراد متفکر و هنرمندان زیادی را می شد در مسیر یا در کافه رستوران ها دید . براستی تبادل اندیشه و نقد و نظر های زیادی مطرح می شد .کوه در آن دهه و هنوز هم محلی برای تضارب آرا و اندیشه های در هوای پاک کوهستان بود .

ایکاش پژوهشی در این زمینه انجام می شد که متاسفانه انجام نگرفته یا بسیار کم .گاهی پا توق ها ۱۰ یا حتی ۲۰ نفره بودکه در مباحث شرکت می کردند .

واقعا کوه پیمایی در مناطق مذکور که در ایام تعطیل و بخصوص جمعه‌ها پذیرای ترافیک هزاران نفر بود.

یاد باد آن روزگاران جذاب که برای کوهپیمایی با دانش آموزان مدارس راهنمایی یاسر دزاشیب ، مسعودیان دربند و شهید پورابتهاح دار آباد لحظه شماری می شد ‌ .

بخشی از خاطرات کوهنوردی دهه ۶۰ و ۷۰

ارادتمند ابراهیم گودرزی فراهانی.

#کوشک یا کوشکک قباد ساسانی در ماستر

در کتاب باستانی تاریخ قم به بر اساس کتاب تاریخ قم(۱) بنا به روایت همدانی از ابی منذر هشام ابن صائب کلبی: زمانی که قتیبه پسر مسلم بر فیروز پسر کسری نوه یزدگرد پیروز شد زمانی که خراسان را فتح کرد و مسخر گردانید.دختر فیروز شاهفرند را بزنی گرفت با او صندوقچه ای بود که قتیبه او را با صندوق پیش حجاج بن یوسف فرستاد و حجاج او را به پیش ولید عبدالملک مروان حاکم اموی فرستاد.

حجاج در صندوق را باز کرد در آن کتابی بود در ذکر خواص شهرها که قباد آنرا از دیگر شهرها جدا کرده بود و مشخص نموده بود وزن آبها و کیفیت خاکهای کشور را مشخص نموده بود و موقعیت آب و هوای نقاط مختلف ایران را یادداشت کرده بود قباد شهری جهت منزل خود بنا نهد چنین گوید: بهترین مواضع بنزهت از اقلیم قباد سیزده موضع است اول تل ماستر به قم که گویند آن پشته ایست که بر طبرش مشرفست.

شاید برخی این را باور نکنند که چگونه ممکن است پادشاهی یک روستای دور افتاده را کاخ سلطنتی ترجیح دهد . اما وقتی به اهمیت آتشکده آذر گشسب که خاص شاهان و بزرگ ارتشتاران بوده دقت شود و اهمیت این مراکز در محدوده کار حکومت توجه شود و وقتی به روستا های گورچان ،چوگان و کسری سف توجه می شود و ورزش هایی چون جوگان و شکار گور و بخصوص به لقب کسری که یکی از عناوین شاهان ساسانی است توجه کنیم بیشتر متقاعد می شویم که حتما اخبار و رخداد هایی بوده است که متاسفانه تمام و کمال آنها به ما نرسیده است و شاید هم به تفضیل بوده ولی از بین رفته است .

تاریخ قم(۲) قباد از مداین تا شهر بلخ نقطه و مکانی پاکیزتر و خوش آب تر و نسیم او لذیذتر از قرمیسن تا عقبه همدان فراهان، تفرش و آَشتیان نیافت و بدین موضع از برای خاصه خود عمارتی پاکیزه بنا کرد که گرداگرد او هزار کرم و باغ بود بدون تردید در زمان ساسانیان هزاران تاک و باغ انگور در فراهان موجود بوده است و طبیعتی بسیار سبز و خرم و زیبا وجود داشته است.

قباد اصلاحگری است که به اندیشه های اجتماعی و سوسیالیستی مزدک پاسخ مثبت داد.

در شاهنامه ازقول مزدک به قباد نوشته شده :

اگر دادگر باشی ای شهریار

که گندم در انبان نیاید بکار

که نشان ازجهت گیری های انسانی و توجه قباد به طبقات فرو دست جامعه است .

اما توجه قباد به ماستر به احتمال زیاد بحث امنیتی ومامن امن بودن,هوای سالم ماستر است تل ماستر محلی بود که قباد برای شرکت در آیین های مذهبی آتشکده فردقان استفاده می گرده است .

نباید در صحت خبر تردید کرد قباد نه تنها در ماستر برای خود کوشکک ی داشته بلکه در نهاوند که اولین بار اصلاحات خود را از آنجا شروع کرد هم قلعه قباد شهرت دارد .

منابع :

۱و ۲ . برای اطلاعات بیشتر به سفر نامه ماستر در وبلاگ فراهان انلاین به آدرس farahan-online.blogfa.com مراجعه شود.

#آتشکده پردقان (فردقان )

آتشکده پردقان (فردقان )
این آتشکده از قدیمترین آتشکده های کشور ومنطقه است آتشکده ای که تاسیس آن مشخص نیست و شاید همزمان با زیست آشو زرتشت باشد که به نیکی دعوت می کرد .
در تاریخ قم صفحه ۱۴۰، آتشکده فردقان ذیل رستاق کوژدر قید شده است و کوژدر بخاطر این آتشکده از اهمیت زیادی برای دولت ماد هگمتانه (همدان امروزی ) برخوردار بود . احتمال داردآشو زرتشت در این منطقه متولد شده باشد. اسامی مکان هایی به نام برزمین در روستای کودزر نشان ازاولین مکان های کشاورزی دارد .مزدک با تفکرات اشتراکی خود به قبادساسانی اصلاح‌گر می گوید که همه آتشکده ها یی که در کشور است باید بسته شود الا سه آتشکده اولین که یکی از آنها همین آتشکده با عظمت فردقان بود و سوخت آن از گاز یا نمک بوده است و شبها به رنگ سرخ راهنمای کاروانیان بوده است و صنایع مختلفی در گرداگرد این آتشکده وجود داشته است . آتشکده های کودزر ،دستجان ،ماستر ،ولاشجرد تبرته ، طوخاب و حتی میلاجرد در مقیاس کوچکتری از آتشکده اصلی و مهم فردقان بودند که صنایع کوچکتری را پشتیبانی می کردند تا تاب آوری و زیست مردم ساکن را تسهیل کنند .
بر اساس تاریخ قم این آتشکده در سال ۲۸۳ هلالی توسط برون ترکی حاکم قم تخریب شد و دو درب طلایی آن به مکه فرستاده شد و آتشکده اعتبارسابق خود را از دست داد و در اثر سخت گیری ها خیلی از مردم محلی که باورهای زردشتی خود را از دست دادند و به مرور به دین اسلام گرایش پیدا کردند تا دیگر مجبور به پرداخت خراج و جزیه نباشند.
این بنای قدیمی و با عظمت و اهمیت امروز از زیر خروار ها خاک خود نمایی می کند و عظمت گذشته خود را در روستای پردقان به رخ می کشد .
ابراهیم گودرزی فراهانی ۲۰مهرماه ۱۴۰۳

#گنکاشی در زندگی زین الدین ماستری

#کنکاشی در زندگینامه زین الدین ماستری :

برای شناخت بیشتر زین الدین ماستری مجبور شدم یک سفر فکری به قرن هفتم ، قرن ششم و برخی مقاطع تاریخی داشته باشم بیشتر بررسی کنم . تحقیقات ۳۱ ساله در باره فراهان را دوباره یک بازبینی کنم

چیزی که خیلی جلوه گر است اینکه مردم آن زمان ها بیشتر اهل سپرند گرچه فکر کنم این اصل بیشتر در باره بزرگان است مثل ناصر خسرو قبادیانی که با برادر و خدمتکارش دو باره قصد سفر قبله می کند و الحق نوشته های و تجارب خوبی و اطلاعات پایه ای مهمی دارد سفرنامه اش به آشتیان جالب است ولی عمدا در باره ری و فراهان اطلاعات نداده است یا مثلا سید علی همدانی قرن هشتم هجری که با ۷۰۰ نفر هنر مند و صنعتگر می خواسته به ماورا النهر برود ولی تیمور لنگ اجازه نمی دهد سید علی به سمت کشمیر می رود یا سعدی شیرازی و صدها نفر شناخته و نشناخته .

همین همشهری ماستری مان زین الدین چطور ارتباطات قوی در آوه ، ساوه و حتی همدان و اصفهان داشته است .

ولی بطور دقیق مشخص نیست که زین الدین چطور به این مراتب و جایگاه رسیده؟ آیا خانواده زین الدین و بستگان اش مهاجر بودند یا در کار دیوانی و حکومتی هرچه بوده ارتباطاتی با خارج از ماستر داشته اند بخصوص ماستری که تقریبا در یک جای بسته و دور از شاهراه جاده شاهی یا جاده ابریشم بوده . گاهی تصورم بر این است که ماستر شاه نشین حتما ارتباطات خود را در قرن های بعدی هم با خارج داشته است گاهی زین الدین را در کسوت پسر حاکم فراهان یا یکی از مناطق نزدیک تصور می کنم و گاهی هم پدر یا یکی از بستگان اش را تصور می کنم که گل سر شور را از ماستر به ساوه می برند و در همین رفت و آمد ها با بزرگان ساوه و آوه آشنا می شوند .

گاهی نیز کودکی و نوجوانی او را تجسم می کنم که در مدرسه در ماستر یا وفس یا هزاوه وحتی در آستانه و کرهرود در حال تحصیل است در کلاسی که استاد علم ستاره شناسی یا دیدگاه اشراقی یحیی سهروردی زنجانی و مهاجر به اصفهان را برای این نوجوان تیز هوش تدریس می کند.

هرچه باشد زین الدین ستاره درخشانی هست که در بالاترین نقطه مناره ۷۳ متری مسجد نطنز ایستاده و قرنهاست که نظاره گر است تا ما او را از زاویه بهتری بشناسیم و قدر شناس زحمات اش باشیم .

سیاستی را که مغولان وحشی و بی رحم را به مسیر درست عمران و آبادانی به سمت سوی مهر ورزی و توجه به رعیت بی پناه هدایت کردند .

باید افتخار کنیم به این همشهری های خردمند و کاردان که راه تعدی را بر مغولان بسته و آچمزشان کردند و آنها را به سمت و سوی انسانیت هدایت کردند بد نیست از بزرگ پرچمدار این نهضت بزرگ فرهنگی جناب خواجه نصیر جیرودی دانشمند با کتاب اخلاق ناصری و کار های علمی اش در رصد خانه مراغه و سعدالدین آوه ای وزیر مقتدر الجایتو،سرور بزرگوار تاج‌الدین آوه ای که هنوز هم درخشش های خود را دارند .

هنوز در مهتاب شبستان هشت ضلعی مسجد نطنز نظاره گر مناره هستم و به احترام زین الدین کلاه از سرم می افتد.

اهمیت استراتژیک ماستر ،جیریا و فردقان

#اهمیت ماستر ،جیریا و فردقان

ماستر از رستاق کوژدر باستانی از قدیم الایام پیوسته مورد توجه پادشاهان بوده است . بر اساس گزارش و اسناد ابی منذر در داستان قتیبه برای نمونه قباد پادشاه اصلاح‌گر ساسانی برای خود در ماستر به علت لطافت آب و هوا قصر و سکونتگاه باشکوهی ساخته بود که بر گرداگرد آن باغ و کروم (تاکستان ) بوده است . قبل از ساسانیان نیز آتشکده آذر گشسب در رستاق کوژدر مورد توجه مادها و هخامنشیان در جریان قیام بردیای دروغین (گئو مات مغ ) برعلیه هخامنشیان هم با رد پایی از منطقه مشهود است .
از دلایل اهمیت منطقه می توان به :
۱-آتشکده آذر گشسب پردقان
۲-راه شاهی
۳- هنر فرش و تجارت فرش جیریا و ساروق

آتشکده آذر گشسب در پردقان (فردقان ) از اهمیت زیادی برای زرتشتیان که غالب ایران مرکزی را تشکیل می دادند ،برخوردار بودو ماد ها اولین سلسله حکومتی ایران بودند که بر سه باورهای نیک گرایش داشتند و به همین دلیل سه آتشکده اولین و بخصوص آتشکده فردقان برایشان از جایگاه والایی به جهت باورهای دینی برخوردار بوده است که هم محل تربیت علمای زردشتی و هم مرکز نشراین آیین بود .در کتاب‌های تاریخی اشاره به اختلافات بین مادها و هخامنشیان بعد از کورش می شود. بدین نحو که در زمان کمبوجیه پسر کورش نگهبانی بنام گئومات خود را بردیا فرزند دیگر کورش و در غیاب کمبوجیه خودرا پادشاه ایران معرفی می نماید . در حالیکه کمبوجیه بردیا را کشته بود تا در غیاب اش بخاطر لشگر کشی به تخت پادشاهی ننشیند .
کمبوجیه در مصر متوجه می شود که بردیا بر تخت سلطنت هخامنشی تکیه کرده است .به همین دلیل پس از فتح مصر در بازگشت به ایران می‌میرد ولی داریوش یا تدابیری خود را وارث تاج وتخت کمبوجیه معرفی می کند و سه سال با بردیای دروغین (گئومات ) می جنگد تا شورش هایی را که بردیا بابخشیدن مالیات ملل تابعه بر علیه هخامنشیان و شیوه کشور داری آنها ایجاد کرده بود را خاموش نماید . در بخشی از رستاق منطقه تعالیم زردشتی وتعلیم و تربیت روحانیونی نظیر گئومات انجام می گرفته است.
راه شاهی که مهمترین اقدام داریوس اول هخامنشی برای کنترل و نظارت بر قلمرو وسیع خود از سارد تا همدان واز آنجا به قلمرو جغرافیایی کوژدر وارد می شد که هم اطلاعات سیاسی را وارد پایتخت های سه گانه اکباتان ، شوش و تخت جمشید می‌کرد و هم بخشی از تجارت منطقه در تجارت فرش را از جیریا ، ساروق و سایر روستاها را انجام می داد .در همان حال کالا های فرهنگی سایر کشورهای مسیر جاده شاهی را به منطقه انتقال و اشاعه می داد .
در زمینه تجارت فرش می توان به فرش پازیریک اشاره کرد که در منطقه سیبری در روسیه و مقبره شاهزاده ای یافته شده است که قریمترین فرش جهان است .
نمونه هایی از این فرش و فرش‌های شاپوری که شرح جهانی گشایی هاست در همین جیریا ،ساروق و روستا های همجوار بافته می شده است که بخش مهمی از آن تجاری بوده است .
شاید قدیمترین مدیریت کلان در منطقه مربوط به علی قریب گرکانی در دربار غزنویان باشد .،بعد از ایشان می توان از فخرالدین عراقی فرزند بزرگمهر در گذشته به سال ۶۸۸هلالی از نامداران عرفان و افرادی نظیر زین الدین عراقی که به همراه قلندران به مولتان هند مهاجرت کرد ، بعد از ایشان هم می توان به زین الدین ماستری اشاره کرد خوشبختانه اثارشناسنامه دار وی در نطنز و اصفهان خود سندی محکم برای زین الدین است . استاد اقبال آشتیانی در کتاب تاریخ مغول اشاره به سعدالدین ساوجی استاد و حامی زین الدین دارد و لی اشاره ای به خود زین الدین ندارد. حتی مرگ‌ سعد زنگی را در محال تفرش نام می برد که دقیق تر آن منطقه کودزر و تبرته در شعبه شرقی راه شاهی است ،شاید دو گنبد قدیمی که به سبک و سیاق معماری خیمه های مغولی و احتمالا در زمان زین الدین ماستری ساخته شده باشد . گرچه آثار معماری و یادگار های زین الدین در مسجد چامع نطنز ، محراب مسجد جامع اصفهان (محراب الجایتو )۷۱۰هلالی و محراب پیر بکران ۷۰۳ هلالی در روستایی به همین نام وجود دارد .

#زین الدین ماستری #

#زین الدین ماستری :

قرن هفتم هلالی تولد# زین الدین ماستری (۶۳۰-۷۱۲) وزیر قدرتمند و پیشاهنگ وزارت قبل از خانواده قائم مقام در منطقه را می توان نام برد. کوشش های شیعیان برای کنترل قدرت در عصر سلجوقیان با فاطمیون مصر شروع شد و در ادامه حسن صباح و اسماعیلیان در کوهستان ها استقرار پیدا کردند و فعالیت هایی را در فراهان و بخصوص انجدان و در گزین همدان انجام می دادند گرچه مقر اصلی کنترل و مدیریت اسماعیلیه در قلعه الموت قزوین بود
. زین الدین به همراه سعدالدین آوه ای (آوجی ) از وزیران شیعه مذهب بودند که درعصر ایلخانان مغول با تدبیر و کفایت وزارت قازان خان (سلطان محمد خدابنده ) را در سلطانیه زنجان عهده دار می شوند .
زین الدین را باید در تیم و گروه خواجه نصیر طوسی وزیر مقتدر هلاکو و مبتکر رصد خانه مراغه قرار داد ،فرزندان حسن افطس مدفون در روستای اسفین در کارهای علمی‌و محاسباتی به وی کمک و مساعدت می کردند ، در این دوره بنظر می رسد زعامت علمی و مدیریتی در منطقه قم بوده باشد که در زمان هارون الرشید از حکومت اصفهان جدا و کوره (شهر ) ا ی مستقل می گردد.گرچه اخوان الصفا (شاخه و بازوی فرهنگی اسماعیلیه) در بسیار از مناطق شیعه نشین از جمله ری ، کاشان ،قم و فراهان فعالیت داشته است .
#زین الدین ماستری در حوالی سال ۶۴۵ در قم ساوه و آوه به تحصیلات خود ادامه می دهدو مقارن با فتح قلاع اسماعیلیه توسط خواجه نصیر و هلاکو خان وارد امور دیوانی و مستوفیگری می شو در سال ۶۵۰ با حلقه اندیشمندان و وزرای بزرگ نظیر خواجه نظیر آشنا می گردد . در اوایل زین الدین در دیوان رسایل به نوشتن احکام دولتی ،عزل و نصب ها و دبیری مشغول بوده است .
چمن زار ها و استپ های فراهان بنحوی تداعی گر مغولستان برای حکام و ایلخانان مغول بوده است هزاران هکتار چمنزار در کودزر ، اشقل ،مخلص آباد وسایر نقاط فراهان جذابیت خاصی را برای منطقه ایجاد می کرد به حدی که الجایتو در هزاوه تاجگذاری می کند .
وزیران مقتدر ایرانی نه تنها خوی وحشیگری مغولان را مهار می کنند بلکه به زودی آنها را به کیش و آیین خویش متمایل می نمایند . مغولان شمن ایسم بودند و به جادوگری و خرافات متمایل ، مهمتر از همه پیرو دین خاصی نبودند و نه از اهل سنت و طریقت حمایت می کردند نه از شیعیان ، بلکه موافق افراد با تدبیر و کاردان بودند تا بتوانند سرزمین های اشغالی را بدون درد سر اداره نمایند و این بهترین فرصت برای اقلیت شیعیان بود تا کاردانی و تدبیر خود را نشان بدهند و از این فرصت استثنایی نهایت استفاده را ببرند افرادی نظیر خواجه نصیر که مدتی در قلاع اسماعیلیه قهستان بیرجند و قائنات در زمان حمله مغولان مخفی بودفرصت خوبی پیدا می کند تا هم نقاط ضعف اسماعیلیه را شناسایی نماید و هم از این علم و آگاهی با به خطر انداختن جان ،خود را به هلاکو نزدیک کند به حدی که به وزارت او برسد گرچه عطا ملک و شمس الدین جوینی سبزواری از خراسان بزرگ ، قبل از خواجه نصیر وزارت هلاکو را به عهده داشتند ولی‌ خواجه با تدابیرمنحصر به فرد خود و شناسایی افکار مغولان توانست به امور علمی ،پژوهشی و حتی وزارت بپردازد و هم راه افراد هم فکر و توانمند خود نظیر سعد الدین آوه ای و زین الدین ماستری و خواجه رشید الدین فضل اله همدانی تازه مسلمان شافعی مذهب را به دربار ایلخانان مغول هموار نماید . افرادی نظیر زین الدین ماستری در ابتدا به علت کاردانی و سواد بالا سمت منشیگری و مستوفیگری و دیوان رسائل برید و چاپار خانه ها ی مغولان را برعهده داشتند .

ابراهیم گودرزی فراهانی

اویار جوان

✍️"اِویاری"
دکتر طاهر ماستری فراهانی

1️⃣وقتی آدم به سیبِ خداوند گاز زد، خدا بیلی بر شانه وی نهاد و چکمه ای در پایش و با یک چراغ دستی روانه زمینش کرد! آدم که از باغ خدا رانده شده بود با گریه و زاری بیان داشت، خدایا من با این بیل و چکمه چه کنم؟!! ندا آمد مراقبت کن آب رو نبرد! گفت از چه رو مرا به چنین کار دشواری مجازات نمودی؟ هاتف نجوا کرد: تا بدانی سیب همینطور مفت و مجانی عمل نمی آید و زحمت دارد! و اینگونه بود که "آدم" (نخستین اِویارِ هستی) ورگا را برگرداند و چراغ را به حوا سپرد تا نگاه دارد!🥴
2️⃣ از همینجا آبیاری مهمترین وظیفه انسان گردید و شب و روزش را یکی کرد! این آبیاری به سه قِسمِ شِشَه(۶ روزه) دوازده و بیس چار، بود و بسته به میزان آب و خشکسالی و تَرسالی متغیر بود. در زمان های تَرسالی، آب، فراوان بود که راست اِو(راسته) کار میکرد و فقط باید وَرگا(پیشبند) را سفت میکردی که رو(هرز) نرود! اما در زمان خشکسالی ناچار به قناعت بودی. اَسطَل یا استخر، حوضچه ای بزرگ بود که برای انبار کردن آب توسط بشر ابداع شد تا قطره قطره جمع گردد وانگَه اَسطل پُر شود. بعد، این دریا از سوراخِ اسطَل طبق تنظیماتِ مطلوبِ اِویار "evyaar Optimal settings" خارج میشد و به سرِ زیمین یا باغ میرسید و بسته به تعدادِ اِویاران، آب، سابُک یا سنگین باز میشد.
3️⃣نوعِ خاکِ زمین و پستی و بلندی آن هم در کیفیت و زحمت آبیاری موثر بود و البته کیفیتِ موش ها و تونل هایی که ایجاد میکردند! برخی اوقات این موش های لعنتی چنان بلایی به سر زمین می آوردند که یک جوقِ گردن کلفت در همان کَرتِ اول، تخت میخوابید و مابقی کَردوها خمیازه میکشیدند و کار می ماند! این جانورانِ موذی طوری زمین را تا دوردستها تونل میزدند که بیست و سی، اِویارِ خسته، خواب آلود و گِلمال شده ی ما را مسئولِ آب گرفتگی تونل توحید معرفی و زاکانی را تبرئه مینمود!🫤
4️⃣نوعِ بزرگتر و ثروتمندتری از این موشها نیز بودند که "لور"(موش خرما)نامیده میشدند😎 لورها اگر آدم میبودند، شبیهِ مایه داراهای آمریکایی، تپل، کت و شلواری، پاپیون زده همراه با عینک دودی وسیگار برگی بر لب بودند که عطر تلخ آنها صفتِ "لعنتیِ جذاب" را تداعی میکرد. این لعنتی های جذاب طوری زمین را حفاری میکردند که نه تنها آب، بلکه آبیار را نیز درسته میبلعید و وقتی آب درونِ آن می افتاد چنان صدایی مهیبی تولید میکرد که انگار آب به هسته ی کره زمین میریزد! لورها بر خلاف موش ها وقتِ گرانبهای خود را صَرفِ جویدن ریشه بی ارزش گیاهان نمیکردند و صاف سراغِ گردو، بادام، لوبیا، گندم و... میرفتند و حساب بانکی خود را اَرزی می انباشتند نه ریالی!💵 فقط کافی بود اِویارِ خسته، خود را به گنجینه طلایی لور برساند تا تلافی تمام خورده ها و بُرده ها را بدون همکاری پلیس اینترپل دربیاورد! برخی اوقات هم میدیدی لورِ بیچاره که فقط فکرِ جمع کردن بوده پس از آن همه زحمت، ریقِ رحمت را سر کشیده و از مزارِ مرحوم، انبوهی نهالِ بادام یا گردو بیرون زده است، تاج گلی اهدایی از طرف مرحوم به بازماندگان!

5️⃣اِویارِ خسته ی چکمه پوش، در انتهای شیفتِ کاری، با چشمانی نیمه باز (که آن هم از ترسِ جن بود) تلاش مینمود تا آب اسطل را زودتر خالی کند بلکه بتواند زودتر سر بر بالین نهد و مهمتر آنکه چیزی از مخزنِ قطره قطره انباشته، تحویل نفر بعدی ندهد! همین بود که دل به دریا میزد و تُپّ ِ اسطل(شیئ که با آن سوراخ اسطل را می بستند) را ناگهان برمیداشت و تا سر زیمین یک نفس میدوید اما آبِ پرزور، سنگرهای گِلیِ اویار را یکی یکی در هم میشکست و ریختن خاک و لگد و چکمه را بی افاقه! اِویارِ بیچاره که آب را از دست رفته میدید، چنگی به دامانِ آبرو میزد و تُنبانِ نازنین را _که به قدرِ دو کودکِش خاک میگرفت_ از تن بیرون نموده، پُرِ خاک کرده و جلوی ورگا مینهاد تا آب، رو نرود هرچند آبِ رو برود!!
تنها کسانی که اِویارِ خستهِ خواب آلودِ بی تنبان را در بامدادِ خمارِ روستا به نظاره می ایستادند ، همان "کچل" هایی بودند که برای پنهان کردن کله شان، کله سحر به حمام میرفتند و قطعا آنقدر آتوی متقابل داشتند که دهانشان قرصِ قرص باشد!

خا طرات مهر ورزی

روزهای کودکی ام یادآور خاطرات ریزو درشت در روستاست
و من هرگز فراموششان نمیکنم
مادربزرگ در یک روستا و دختر بزرگش،عمه جانم در روستای هم جوار ساکن بود
یعنی کودکی من دو ذوقه بود
من عاشق کوچه باغ و روزهای اردیبهشت روستا بودم
آنقدر دلباخته ی روستا و اهالی صاف و ساده روستا بودم که هر فصلش برایم لذت بخش بود...
اما فصل بهار آن هم روستایی که با امامزادگان معروفش که زنان کدبانو به هر بهانه ای زیر درخت بزرگ توت در جوارش جمع میشدند
گاهی آش میپختند و گاهی حلوای نذری...
برایم لذتی دیگر داشت.
من با مادربزرگ ،زیاد به آنجا رفته بودم
و دیگر وابسته ی آن جاده ی خاکی که ده بالا را به ده پایین وصل کرده بود ،شده بودم
هرگاه مادربزرگ به دعوت عمه جان عازم روستا میشد من هم ذوق زده میشدم
و تنها چیزی که قسمتم میشد،لذت از آن مسیر سبز در روزهای اردیبهشت بود
باغ های انگور که تازه گل کرده بود،
سمت راست، بوستانی که هر وقت فصل بهار از آنجا عبور میکردیم من مست عطر شبدر میشدم.در گوشه ای گاو هایی که در مزرعه مشغول چرا بودند
و از کنار ما چوپانی سوار بر الاغ و همراهی دو سگ بزرگ که معلوم بود،مراقب گله هستند، گله ای را از روستا خارج میکرد و در جهت مخالف ما میرفت...
داخل روستا پر از شور زندگی بود،خانه هایی کاهگلی،سرِپا و بوی نان تازه و سر ظهرها بوی پیاز داغ و آدم های سرزنده و شاد و صمیمی...
خانه ی عمه عمارتی بود برای خودش
دو حیاط بزرگ که با یک راهروی باریک تفکیک شده بودند،تپه ای کوچک که همیشه تراکتور روی آن بود
دروپنجره های چوبی....
وارد خانه که میشدیم یک عطری مشامم را پر میکرد ،انگار آن بو را هیچ‌کجا جز خانه عمه نمیشد استشمام کرد
شاید هم عطر مهربانی دست هایش بود که مرا میکشاند آنجا....
بعد از حیاط دوم خانه ی عمه از درب پشتی که بیرون میرفتیم،چند کوچه پایین تر،میرسیدیم به باغچه ای نقلی...
آنجا برای من بهشتی کوچک بود
پراز سبزه و چمن و دورتادورش درخت های زردآلو که حالا درختانش تازه نوچ زده بودن و من لحظه شماری میکردم برای بزرگ شدن چاقاله هایش که گوشه باغ در بشقاب گل قرمزی عمه جان،نمک بزنم و بخورم...آرزوهای روزهای کودکی ام زودتر بزرگ شدن نوبرانه های باغ عمه جان بود.
بالای آبادی هم باغی بزرگ بی دیوار پراز درخت های بادام بود...
دوطرف مسیرش را گندم هایی که هنوز سبز بودند پوشانده بودند و پایین تر در جوار یک کوه ،باغی پراز درخت بادام بود...
صدای دارکوب ها روحم را نوازش میکرد.
امامزادگان هم جایشان مشخص بود...
همیشه آبی که از جوی جوار امامزادگان عبور میکرد خنک تر و گواراتر از جاهای دیگر بود....
حالا انگار دیگر آن شور و شوق از آن روستا رخت بر بسته
خانه ها نیمه ویران و رها شده و خبری از بوی چوب سوخته ی اجاق خانه ی عمه جان نیست...
خیلی از آن آدم های آن روزها هم نیستند
و این روستا انگار سالهاست که خسته ست
و تنها چیزی که همان طور،استوار باقی مانده،همان؛امامزادگان هستند......
#فاطمه-محمدپور
تقدیم به استاد وروانی و خاطرات زادگاه ایشان

آیین سوت آشی در وروان

آیین "سوت آشی " (آش شیرپزان )زادگاهم وروان
روزهای پایانی اردیبهشت ماه جلالی، آن هنگام که بزهای شیک پوش و طبیعت چر دهکده با پستان هایی سرشار از شیر پس از یک روز چرا در دامان طبیعت پر از علف تازه ی روستا به آغل برمی گشتند؛مادران باسلیقه و کدبانوی زادگاهم سهم شیر غروب و طلوع آخرین روز زیبای اردیبهشت ماه را نذر آستان ملک پاسبان امامزادگان می نمودند و مراسم سنتی شاد و مفرّح" سوت آشی" به صورت رسمی شروع می شد.
فصل بهار همواره با خود نشاط، شادابی، سرسبزی به همراه داشت و ما نوجوانان ده هم زمان با ترانه سرایی بلبلان در باغ و غزل خوانی قمریان بر شاخسار درختان باطراوت توت در صحن حرم اقدام به بر پایی اجاق های مخصوص آش پزی می کردیم.هیزم ها را داخل اجاق می ریختیم و صبوری می کردیم تا مادران بهتر از گل از راه برسند و آیین سوت آشی را افتتاح نمایند.دهکده زنده و پویا بود.پدران عازم باغ اسبار بودند و مادران و دیگر اهالی منزل عازم حرمین بزرگوار دهکده . انگارآفتاب آن روز، نگاهش پر محبت تر از روزهای دیگر بود. بوی گل های محمدی در فضای دهکده پراکنده بود و از دیوارخانه های روستا به هر رهگذری سلام می کردند. نسیم بهاری با گذر از کوی و برزن دهکده شاخه های درختان سر به فلک کشیده را به رقص می آورد و دل مردم روستا را شادمان می نمود.در این فضای بی نظیر و بشکوه کمتر کسی بیمار میشد و نیاز به دارو و درمان پیدا میکرد.
آیین کهن " سوت آشی" از طلوع آفتاب تا اذان ظهر طول می کشید . آش شیر پخته شده توسط دستان هنرمند کدبانوهای دهکده چنان طعم و بویی داشت که از خوردن آن سیر نمی شدیم و صدالبته که سهم پدران زحمتکش نیز از آن آش بی نظیر محفوظ می ماند.
آیین سوت آشی نوعی شکرگزاری به درگاه معبود بود و از این آش شیر بین خانواده هایی که از شیر بی نصیب بودند؛ توزیع میشد و آنچه بر رونق این آیین دیرین می افزود؛ تمرین نیم روز هم دلی و رفاقت بین اهالی دهکده بود❤️🌺🌸
به قلم: حسن وروانی فراهانیآیین "سوت آشی " (آش شیرپزان )زادگاهم وروان

روزهای پایانی اردیبهشت ماه جلالی، آن هنگام که بزهای شیک پوش و طبیعت چر دهکده با پستان هایی سرشار از شیر پس از یک روز چرا در دامان طبیعت پر از علف تازه ی روستا به آغل برمی گشتند؛مادران باسلیقه و کدبانوی زادگاهم سهم شیر غروب و طلوع آخرین روز زیبای اردیبهشت ماه را نذر آستان ملک پاسبان امامزادگان می نمودند و مراسم سنتی شاد و مفرّح" سوت آشی" به صورت رسمی شروع می شد.

فصل بهار همواره با خود نشاط، شادابی، سرسبزی به همراه داشت و ما نوجوانان ده هم زمان با ترانه سرایی بلبلان در باغ و غزل خوانی قمریان بر شاخسار درختان باطراوت توت در صحن حرم اقدام به بر پایی اجاق های مخصوص آش پزی می کردیم.هیزم ها را داخل اجاق می ریختیم و صبوری می کردیم تا مادران بهتر از گل از راه برسند و آیین سوت آشی را افتتاح نمایند.دهکده زنده و پویا بود.پدران عازم باغ اسبار بودند و مادران و دیگر اهالی منزل عازم حرمین بزرگوار دهکده . انگارآفتاب آن روز، نگاهش پر محبت تر از روزهای دیگر بود. بوی گل های محمدی در فضای دهکده پراکنده بود و از دیوارخانه های روستا به هر رهگذری سلام می کردند. نسیم بهاری با گذر از کوی و برزن دهکده شاخه های درختان سر به فلک کشیده را به رقص می آورد و دل مردم روستا را شادمان می نمود.در این فضای بی نظیر و بشکوه کمتر کسی بیمار میشد و نیاز به دارو و درمان پیدا میکرد.

آیین کهن " سوت آشی" از طلوع آفتاب تا اذان ظهر طول می کشید . آش شیر پخته شده توسط دستان هنرمند کدبانوهای دهکده چنان طعم و بویی داشت که از خوردن آن سیر نمی شدیم و صدالبته که سهم پدران زحمتکش نیز از آن آش بی نظیر محفوظ می ماند.

آیین سوت آشی نوعی شکرگزاری به درگاه معبود بود و از این آش شیر بین خانواده هایی که از شیر بی نصیب بودند؛ توزیع میشد و آنچه بر رونق این آیین دیرین می افزود؛ تمرین نیم روز هم دلی و رفاقت بین اهالی دهکده بود❤️🌺🌸

به قلم: حسن وروانی فراهانی

امامزاده حسین نظام اباد

✅امامزاده حسین روستای نظام آباد فراهان
🔅نام محلی : شاهزاده حسین(ع)
🔅موقعیت : ۳۲ کیلومتری شمال اراک ،۱۲ کیلومتری جنوب فرمهین
🔅 راه دسترسی : در مسیر جاده آهنگران _ آشتیان
🔅نسب امامزاده : از نوادگان امام موسی کاظم ( ع)
🔆 علل جذابیت این محوطه زیارتی:
❕فضای عرفانی و روحانی
❕گنبد هشت ضلعی دو پوسته
❕ کاشیکاری های دوره ایلخانی
❕ قرار گرفتن در کنار تپه باستانی احمداباد
❕فضای سبز اطراف ( درخت کاری گسترده)
❕داشتن امکانات پختن نذورات و پذیرایی از میهمانان
❕داشتن امکانات بهداشتی عالی
❕دسترسی آسان به جاده اسفالته
❕زببایی دشت های سرسبز اطراف
🔅ویژگی های این بنای تاریخی:
این مکان مقدس دارای سه ایوان بزرگ، یک حسینیه و گنبد دو پوشه بر فراز بخش اصلی است که ارتفاع ان ۱۱ متر و قطر آنها ۵/۶ متر است.بقعه اصلی ۱۲ ضلع دارد، و شامل دو پوشش آجری از بیرون و طاق ضربی گچی از داخل می‌باشد. پوشش بیرونی ۱۲رکن احداث گردیده است.
قسمت اصلی بنا استوانه ای شکل است که در دوره های سلجوقیان و ایلخانیان احداث شده و‌ دوره های صفویه و‌ قاجار الحاقاتی داشته است.
بخش اصلی، قدیمی‌ترین قسمت بنا را تشکیل می‌دهد و در بین آجرها کاشی نیلی رنگ‌کاری شده بر زیبایی آن افزوده و تزیینات آن با کاشی از نوع معرق است.
نقاشی درون سقف مربوط به دوره صفویه است که مرمت شده است و نقاشی روی دیوار درون صحن اثر نقاشی قهوه خانه ای استاد محمد آهنگرانی می باشد که به زیبایی تمثال مبارک ۵ تن آل عبا را به تصویر کشیده است .
کارشناسان میراث فرهنگی استان مرکزی با توجه به نوع معماری و سال ساخت الحاقات، احتمال می‌دهند که ایجاد ایوان‌های بعد از سفر ناصرالدین‌شاه به عتبات و به دستور ایشان بوده است.
الحاقات و ایوان‌ها مربوط به دوره قاجار است. در ایوان شرقی و سر درب آن که با کاشی خشتی تزیین، یادگاری از محمود یا محمد رجب که گویا معمار بوده به صورت کتیبه موجود است.
عمده تزیینات بنا در ایوان جنوبی و رو به قبله می‌باشد. تزیینات کاشی معلقی شکل حصیر بافت است و از ویژگی‌های هنری این بنا وجود کاشی‌هایی به ابعاد ۳۰×۵۰ میلیمتر است که به شکل محراب طراحی گردیده و سوره مبارکه اخلاص بر روی آن نقش بسته است.
در زیارتنامه ، امام زاده حسین فرزند امام زین‌العابدین(ع) ذکر شده و قرائت می‌گردد که گویا تذکره‌ای موجود نیست یا اگر هست، کسی از آن اطلاعی ندارد.اما طبق تحقیقات آقای همایون فراهانی این امامزاده با ۷ واسطه به امام موسی کاظم ( ع) می رسد .
در کنار این بقعه در قدیم مراسم روز اول تابستان و روز سیزدهم فروردین همراه با بازی های سنتی انجام می شده است.
🔅 امتیاز بزرگ این امام زاده:
برخلاف اکثر امامزاده ها که در آن محل به شهادت رسیده اند، امامزاده حسین به دعوت اهالی به منطقه مشرف شده اند و پس از عمری ارشاد و خدمت و احترام‌ وفات یافته اند .
🔅 این بنای زیبا با گنبد منحصر به فرد در تاریخ ۷۶٫۷٫۲۰ به شماره ۱۹۱۹ به ثبت آثار ملی رسیده است .
🌹از متولی امامزاده ،اقای مسعود مشایخی که برای توسعه فیزیکی و جذابیت فضای معنوی آن مکان مقدس تلاش های ارزنده ای داشته اند، قدردانی می کنیم .
🌹از آقایان جعفری و طاهری که با علاقه بسیار باعث توسعه فضای سبز اطراف امام زاده شده اند ،قدردانی می کنم.

قنات در فراهان

✅ قنات در فراهان
مقدمه :
برای ایرانیان مایه مباهات است که ابداع کننده قنات در جهان هستند. آب و هوای خشک و نیمه خشک ایران باعث شد که ایرانیان برای تامین آب شرب و کشاورزی قنات را ابداع کرده و به وسیله آن زمینهای بایر را به مزارع طلایی گندم و جو تبدیل نمایند.
اگر روزی عجایب هفت گانه جهان را بخواهند هشت گانه معرفی کنند قطعا هشتمین آنها قناتهای ایران خواهد بود زیرا طول کانالهای زیر زمینی (کوره) قناتهای ایران به ۲۸۰,۰۰۰کیلومتر ( ۷برابر دور کره زمین )می رسد و عمق متوسط چاهها (میله) ۳۵متر می باشدکه نسبت به عجایب هفت گانه کار بیشتری برده و از نظر محاسبه شیب قنات و زمین و یافتن آب در سرزمین های کویری کار بسیار دقیقی بوده است.
در مناطق کوهستانی طول رشته قناتها و ارتفاع مادر چاه کمتر می باشد اما در مناطق کویری و دشتها طول قنات ها و ارتفاع مادر چاه زیاد است .چنانچه عمق مادر چاه در گناباد و حواشی کویر نمک در یزد به ۱۵۰ متر می رسد.(بالا آوردن خاک از عمق ۱۵۰ متری با چرخ چاه و تهویه هوا در آن عمق همراه با ابداعات خاصی بوده است.)
افسوس که این سرمایه بزرگ مورد بی توجهی قرار گرفته و هر ساله شاهد متروکه شدن چندین رشته قنات در کشور می باشیم.
فواید سیستم آب رسانی به وسیله قنات:
۱_ کم هزینه است بدون نیاز به مصرف انرژی ،آب به صورت همیشگی استحصال میشود.
۲_ چون وابسته به صنایع بومی است،وابستگی به خارج از کشور ندارد.
۳_چون آب به صورت طبیعی جاری می شود باعث افت سطح ایستابی ( سفره های آب زیر زمینی ) نمی شود.
۴_ چون از مادر چاه تا مظهر قنات،آب مسیر طولانی را در کانال زیر زمینی(کوره قنات) می پیماید املاح آن ته نشین شده و آب گوارایی از مظهر قنات به سطح زمین جاری می شود.
قنات در فراهان:
در سال ۱۳۷۲ تعداد ۱۹۹۷۲ رشته قنات دایر در ایران بوده است که ۲۰۸ رشته آن در فراهان(سابق) فعال بوده اند.
چون در فراهان رود دائمی وجود ندارد مهمترین راه تامین آب، استفاده از سفره های زیرزمینی میباشد.هرچند امروز با احداث سد های ماستر ،درمنک ،چاقر، واشقان و..از آبهای سطحی نیز استفاده می شود ولی میزان آن درمقایسه با قناتها بسیار اندک است.
استفاده از آبهای زیر زمینی به شرح زیر می باشد:
۱_ چشمه:در فراهان چشمه های پرآبی وجود ندارد، چشمه های کم آب مانند چشمه دیزکه ( روستای جونوش ) در آستانه خشک شدن هستند.
۲_ موتور آب:به علت پایین رفتن سطح ایستابی و بایر شدن قنوات، استحصال آب به وسیله موتور آب به سرعت رو به افزایش است.
۳.قنات:بهترین روش می باشد که متاسفانه روز به روز از تعداد قنوات دایر کاسته میگردد.
طول قنوات و عمق مادر چاه در فراهان:
به علت متغیر بودن سطح ایستابی در مناطق مختلف طول رشته قنات و عمق مادر چاه ها متغیر است چنانچه استابی در روستاهای جونوش و اسفین در سالهای پرآبی فقط ۴ متر است.
در سال زراعی جاری (۸۹_۸۸) این فاصله به بیش از 10متر رسیده است .عمق مادر چاه قنات حاتم آباد ۷۰ متر و طول آن ۶۲۵۰ متر میباشد در حالی که عمق مادر چاه قنات اسفین 6متر و طول رشته قنات 700متر است .
به طور کلی در نیمه شرقی فراهان سطح ایستابی پایین تر ودر نتیجه طول رشته قنات و عمق مادر چاه بیشتراز نیمه غربی می باشد.
منابع تغذیه کننده سفره آب زیر زمینی :
۱_مهمترین عامل تغذیه، نزولات جوی است که در مناطق مرکزی فراهان (دشت)به طور متوسط ۲۵۰ میلیمتر ودر بخش خنجین ۳۴۰ میلیمتر می باشد .
۲_ ارتفاعات آهکی اطراف دشت (کوههای نوازن و تلخاب) و عوامل تکتونیکی مانند گسل ها تاثیر مهمی در افزایش ذخیره صخره های آبهای زیرزمینی و در بعضی از قسمتهای دشت دارد .
۳_ جریانهای سطحی مانند رود خانه های فصلی فراهان (رودخانه های غیاث آباد،حاتم آباد ،شهراب و...)
4.سدهای ذخیره ای ماستر ،درمنک،واشقان و چاقر
علل بایر شدن قناتها:
۱_حفر بی رویه چاه های عمیق و نیمه عمیق که باعث افت ایستابی می گردد.
۲_نبود نیروی آموزش دیده برای نگهداری و لایروبی قنوات
۳_با ساکن شدن کشاورزان در شهرها،معمولا کشاورزان مهاجر فقط در زمان کاشت و برداشت به مزرعه مراجعه می کنند ودر طول سال در شهر ساکن هستند و نسبت به نگهداری قنات بی توجه می باشند.
پیشنهاد برای حفظ قنوات:
۱_همانطور که اداره آب و فاضلاب نسبت به لوله کشی آب منازل اهتمام و نظارت دارد باید جهاد کشاورزی هم نسبت به نگهداری قنوات اهتمام لازم را داشته باشد.
۲.آموزش دهیاران ،دهداران و مسئولان جهاد کشاورزی نسبت به راههای نگهداری قنوات
۳.جلوگیری از احداث کارخانه ها در نزدیکی مادر چاه قنوات ،چون معمولا صنایع نیاز به آب فراوان دارند و با حفر چاه های عمیق به تامین آن می پردازند که این مسئله سبب متروک شدن قنوات اطراف می گردد.
۴_ قنات باید مدیر داشته باشد..
البته امروزه شاهد تلاش فرمانداری و جهاد کشاورزی برای احیای قنوات هستیم که جای تقدیر و تشکر دارد.
دکتر مریم عزیزابادی فراهانی، دانش آموخته دانشگاه تهران✅ قنات در فراهان

مقدمه :

برای ایرانیان مایه مباهات است که ابداع کننده قنات در جهان هستند. آب و هوای خشک و نیمه خشک ایران باعث شد که ایرانیان برای تامین آب شرب و کشاورزی قنات را ابداع کرده و به وسیله آن زمینهای بایر را به مزارع طلایی گندم و جو تبدیل نمایند.

اگر روزی عجایب هفت گانه جهان را بخواهند هشت گانه معرفی کنند قطعا هشتمین آنها قناتهای ایران خواهد بود زیرا طول کانالهای زیر زمینی (کوره) قناتهای ایران به ۲۸۰,۰۰۰کیلومتر ( ۷برابر دور کره زمین )می رسد و عمق متوسط چاهها (میله) ۳۵متر می باشدکه نسبت به عجایب هفت گانه کار بیشتری برده و از نظر محاسبه شیب قنات و زمین و یافتن آب در سرزمین های کویری کار بسیار دقیقی بوده است.

در مناطق کوهستانی طول رشته قناتها و ارتفاع مادر چاه کمتر می باشد اما در مناطق کویری و دشتها طول قنات ها و ارتفاع مادر چاه زیاد است .چنانچه عمق مادر چاه در گناباد و حواشی کویر نمک در یزد به ۱۵۰ متر می رسد.(بالا آوردن خاک از عمق ۱۵۰ متری با چرخ چاه و تهویه هوا در آن عمق همراه با ابداعات خاصی بوده است.)

افسوس که این سرمایه بزرگ مورد بی توجهی قرار گرفته و هر ساله شاهد متروکه شدن چندین رشته قنات در کشور می باشیم.

فواید سیستم آب رسانی به وسیله قنات:

۱_ کم هزینه است بدون نیاز به مصرف انرژی ،آب به صورت همیشگی استحصال میشود.

۲_ چون وابسته به صنایع بومی است،وابستگی به خارج از کشور ندارد.

۳_چون آب به صورت طبیعی جاری می شود باعث افت سطح ایستابی ( سفره های آب زیر زمینی ) نمی شود.

۴_ چون از مادر چاه تا مظهر قنات،آب مسیر طولانی را در کانال زیر زمینی(کوره قنات) می پیماید املاح آن ته نشین شده و آب گوارایی از مظهر قنات به سطح زمین جاری می شود.

قنات در فراهان:

در سال ۱۳۷۲ تعداد ۱۹۹۷۲ رشته قنات دایر در ایران بوده است که ۲۰۸ رشته آن در فراهان(سابق) فعال بوده اند.

چون در فراهان رود دائمی وجود ندارد مهمترین راه تامین آب، استفاده از سفره های زیرزمینی میباشد.هرچند امروز با احداث سد های ماستر ،درمنک ،چاقر، واشقان و..از آبهای سطحی نیز استفاده می شود ولی میزان آن درمقایسه با قناتها بسیار اندک است.

استفاده از آبهای زیر زمینی به شرح زیر می باشد:

۱_ چشمه:در فراهان چشمه های پرآبی وجود ندارد، چشمه های کم آب مانند چشمه دیزکه ( روستای جونوش ) در آستانه خشک شدن هستند.

۲_ موتور آب:به علت پایین رفتن سطح ایستابی و بایر شدن قنوات، استحصال آب به وسیله موتور آب به سرعت رو به افزایش است.

۳.قنات:بهترین روش می باشد که متاسفانه روز به روز از تعداد قنوات دایر کاسته میگردد.

طول قنوات و عمق مادر چاه در فراهان:

به علت متغیر بودن سطح ایستابی در مناطق مختلف طول رشته قنات و عمق مادر چاه ها متغیر است چنانچه استابی در روستاهای جونوش و اسفین در سالهای پرآبی فقط ۴ متر است.

در سال زراعی جاری (۸۹_۸۸) این فاصله به بیش از 10متر رسیده است .عمق مادر چاه قنات حاتم آباد ۷۰ متر و طول آن ۶۲۵۰ متر میباشد در حالی که عمق مادر چاه قنات اسفین 6متر و طول رشته قنات 700متر است .

به طور کلی در نیمه شرقی فراهان سطح ایستابی پایین تر ودر نتیجه طول رشته قنات و عمق مادر چاه بیشتراز نیمه غربی می باشد.

منابع تغذیه کننده سفره آب زیر زمینی :

۱_مهمترین عامل تغذیه، نزولات جوی است که در مناطق مرکزی فراهان (دشت)به طور متوسط ۲۵۰ میلیمتر ودر بخش خنجین ۳۴۰ میلیمتر می باشد .

۲_ ارتفاعات آهکی اطراف دشت (کوههای نوازن و تلخاب) و عوامل تکتونیکی مانند گسل ها تاثیر مهمی در افزایش ذخیره صخره های آبهای زیرزمینی و در بعضی از قسمتهای دشت دارد .

۳_ جریانهای سطحی مانند رود خانه های فصلی فراهان (رودخانه های غیاث آباد،حاتم آباد ،شهراب و...)

4.سدهای ذخیره ای ماستر ،درمنک،واشقان و چاقر

علل بایر شدن قناتها:

۱_حفر بی رویه چاه های عمیق و نیمه عمیق که باعث افت ایستابی می گردد.

۲_نبود نیروی آموزش دیده برای نگهداری و لایروبی قنوات

۳_با ساکن شدن کشاورزان در شهرها،معمولا کشاورزان مهاجر فقط در زمان کاشت و برداشت به مزرعه مراجعه می کنند ودر طول سال در شهر ساکن هستند و نسبت به نگهداری قنات بی توجه می باشند.

پیشنهاد برای حفظ قنوات:

۱_همانطور که اداره آب و فاضلاب نسبت به لوله کشی آب منازل اهتمام و نظارت دارد باید جهاد کشاورزی هم نسبت به نگهداری قنوات اهتمام لازم را داشته باشد.

۲.آموزش دهیاران ،دهداران و مسئولان جهاد کشاورزی نسبت به راههای نگهداری قنوات

۳.جلوگیری از احداث کارخانه ها در نزدیکی مادر چاه قنوات ،چون معمولا صنایع نیاز به آب فراوان دارند و با حفر چاه های عمیق به تامین آن می پردازند که این مسئله سبب متروک شدن قنوات اطراف می گردد.

۴_ قنات باید مدیر داشته باشد..

البته امروزه شاهد تلاش فرمانداری و جهاد کشاورزی برای احیای قنوات هستیم که جای تقدیر و تشکر دارد.

دکتر مریم عزیزابادی فراهانی، دانش آموخته دانشگاه تهران

حکیم نظامی تفرشی بود

در اینکه تفرشی ها بزرگان زیادی داشته و دارند تردیدی نیست افراد نامدار زیادی داشته اند که کسی نمی تواند انکار کند .
ولی اختصاصا در مورد نظامی گنجوی دلایل محکمی نیست که از اهالی روستای طا یا طاد بوده باشد .
اولا تفرش اسمی جدید است و در کتاب تاریخ قم تصحیح سید جلال الدین تهرانی صفحات ۱۳۹،۱۳۴،۱۲۱،۱۲۰،۱۱۹،۱۱۸،۱۱۷،۹۱،۷۸،۵۹،۵۸،۵۷،۵۶
به اسم طبرس و منطقه فم و ترخورران اشاره شده نه شهر یا روستای تفرش .
بر اساس بررسی ها افرادی که از فراهان یا تفرش حالیه به سمت آذربایجان مهاجرت می کردند یا برای جهاد مهاجرت کرده اند یا برای مسائل علمی که بیشتر افطسی بوده اند مثل محمد الافطسی که در رصد خانه مراغه به همراه همشهری خود خواجه نصیر که اصالتا اهل جیرود سابق یا طینوج فعلی بوده است .یا کرجی که همان کرهرود یا آستانه باشد لقب داشته اند .
یا سید حسین اخلاطی که من اتفاقی و با یک مقاله ای که در باره سادات افطسی نوشته بودم توسط یکی از نوادگان اش بنام سید محمود اخلاطی بریفکانی آشنا شدم و ایشان نسب خود را به جناب سید حسن افطس مدفون در امامزاده اسفین می رساند و بنظرم خود سید حسین در کتاب حیات القلوب به افطسی و فراهانی بودن خود اعتراف کرده و تایید کرده بود .
در مورد تفرشی بودن نظامی قضیه مورد تایید استاد سعید نفیسی هم نیست که دیدگاه ایشان مورد وثوق در میان پژوهشگران است .
ما جناب فخرالدین عراقی را داریم که گفته می شود کمیجانی یا فراهانی هستند .
همچنین تفرشی ها و فراهانی های زیادی در زمان قائم مقام و امیر کبیر به حوالی آذربایجان مهاجرت کردند و الانه بیش از ۵۰۰۰ نفر با فامیلی فراهانی در محله باغمیشه تبریز ساکن هستند من این را از مرحوم دکتر تراب همایون چشم پزشک شنیدم که خود را از نوادگان دختری امیر کبیر می دانست و ساکن باغمیشه تبریز می دانست .
به هر صورت احتمال بسیار کمی وجود دارد که نظامی اهل تفرش باشد .
البته دلایل آنها را باید شنید ولی در قرن ششم هجری قمری اسمی به نام تفرش وجود نداشته و اسم این منطقه طبرس یا هم نام عالم عالیقدر حسن طبرسی صاحب تفسیر مجمع البیان بوده است .