مراسم پخت نان در مشهدالكوبه:

مراسم پخت نان در مشهدالكوبه:

 مقدمه :

8jin2.jpg

متاسفانه با ورود فرهنگ شهرنشینی  در روستا خیلی از مراسم و آداب از یاد و خاطره ها فراموش شده اند از آن جمله می توان به مراسم پخت نان اشاره نمود .

دیگر در روستا خبری از تنورهایی که با ملاتی از گل و موی بز ساخته می شد نیست .

دیگر از بوی  دود تنور که هنگام صبح قبل از طلوع آفتاب به مشام می خورد و انسان  را از خواب بیدار می کرد  خبری نیست .

دیگر از بوی نان تازه که صبح گاهان مشام  را  نوازش می کرد و بوی نان سوخته که انسان را از خواب ناز صبح گاهی بیدار می کرد خبری نیست .

دیگر از نان اول تنوری – گرده – فتیر – تنک و ... خبری نیست .

هم کنون در روستا نیز تهیه نان  ماشینی شده  و دیگر نمی توانیم  به سراغ نان دانهای گلی برویم  و یک نون خشک برداریم , آب بزنیم  و بخوریم .

دیگر خبری از آجی فاطمه ها نیست تا  تنوری  از گل بسازد .

باید حسرت آن روزها را خورد .

  

ادامه نوشته

آئين كوسَه (كِسِه) در روستاي فشک

آئين كوسَه (كِسِه) در روستاي فشک            بقلم :علی بابعلی

درست چهل روز از زمستان گذشته و پنجاه روز به نوروز مانده(چله كوچک) يعني دهم بهمن ماه هرسال در روستاي فشك همانند برخي از مناطق كشور آئين و مراسم برپايي كوسه اجرا مي شود. کوسه نمادی از دیو خشکسالی و سرما است که نقش اول نمایش را فردي به نام كوسَه (كِسِه) برعهده دارد. در اين آئين و مراسم شعرهايي براي شادي و خوش يمن بودن توسط افراد شركت كننده سروده مي شود كه مضمون اين اشعار رخت بربستن زمستان وآمدن بهار همراه با خير و بركت را مي باشد.

قِرخ گِده آله قالده  / پانبوق جووالده قالده /  چارخوم دووارده قالده /كِسه گِنَه پانبوق آل

منبع : وبلاگ فشک با تشکر

ادامه نوشته

حکایت های پند آموز


حکایت های پند آموز


حکایت :

روزي مرد كوري روي پله هاي ساختماني نشسته بود و كلاه و تابلويي را در كنار پايش قرار داده بود.روي تابلو خوانده مي شد:"من كور هستم لطفا كمك كنيد."
روزنامه نگارخلاقي از كنار او مي گذشت. نگاهي به او انداخت. فقط چند سكه در داخل كلاه بود. او چند سكه در داخل كلاه انداخت و بدون اينكه از مرد كور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را كنار پاي او گذاشت و آنجا را ترك كرد.
عصر آن روز، روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد كه كلاه مرد پر از سكه و اسكناس شده. مرد كور از صداي قدمهاي او، خبرنگار را شناخت. از او پرسيد كه بر روي تابلو چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد:"چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شكل ديگري نوشتم" و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد.
مرد كور هيچوقت ندانست كه او چه نوشته است ولي روي تابلو خوانده مي شد:"امروز بهار است، ولي من نمي توانم آن را ببينم."
شرح حكايت
وقتي كارتان را نمي توانيد پيش ببريد استراتژي خود را تغيير دهيد. خواهيد ديد بهترينها ممكن خواهد شد. باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي زندگي است. حتي براي كوچكترين اعمالتان از دل، فكر، هوش و روحتان مايه بگذاريد.

روح الله


هر چه خدا بخواهد :
 
روزی حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : دلم میخواهد یکی از بندگان خوبت را ببینم . خطاب آمد : درصحرا برو ، آنجا مردی هست که در حال کشاورزی کردن است . او از خوبان درگاه ماست . حضرت آمد و دید مردی در حال بیل زدن و کار کردن است . حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست . از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چه میکند . بلایی نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش را از دست داد . فورا نشست ، بیلش را هم جلوی رویش قرار داد .

گفت : مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم ، حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم .
اشک در دیدگان حضرت حلقه زد ، رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبر خدا هستم و مستجاب الدعوه . میخواهی دعا کنم تا خداوند چشمانت را دوباره بینا کند ؟
مرد پاسخ داد : نه .

حضرت فرمود : چرا ؟
گفت :
منبع : وبلاگ خان اباد با تشکر

ادامه نوشته

تاقی  و روستاهای کودزر و وروان

طاقی کودزر و وروان                                  

پژوهشگران: حسین فراهانی و ابراهیم گودرزی   ۷/۳/۱۳۹۱

 
cid:3.4179475533@web56708.mail.re3.yahoo.com
 

در سه کیلومتری شرق روستای کودزر و غرب روستای وروان منطقه ای قرار دارد که به طاقی معروف است .منطقه ای باچند تپه و جاده ای قدیمی که به خورشید لبخند می زند .روزگاری این مکان ، که در منطقه کوزدر باستانی قرار دارد در فصولی از سال مهندسان محاسب را از کل منطقه بخود جلب می کرد تا محاسبات سال در پیش رو را ازلحاظ کاشت داشت و برداشت انجام دهند که این محاسبات مربوط به محور خورشیدو تغییر زاویه تابش آن بوده است .

 

نیایشگاه آیین زروان یا نیایشگاه خورشید( خانه خورشید )،  آتشگاه پیام‌رسانی، قربانگاه ،فرضیه هایی است که در باره طاقی و چهار تاقی های کشور وجود دارد .اما تا کنون هیچگونه شواهد متکی بر مطالعات باستان‌شناختی برای این فرضیه‌ها یافته نشده است .

پژوهشهاو مطالعات میدانی 1 مرادی غیاث آبادی  در 30نقطه ایران که در دهه 1370 و 1380انجام شد به این جمعبندی رسید که این چهار تاقی ها  مکانی برای گاهشماری و تقویم کشاورزی بوده است.2در سال 1372 رضا غیاث آبادی با بررسی نزدیک به 30 چارتاقی در نواحی گوناگون ایران و مطالعه تناسب آنها با تغیرات میل خورشیدو انتخاب چارتاقی نیاسر به عنوان سالم‌ترین چارتاقی موجود در ایران برای تمرکز مطالعات میدانی نظریه خود در مورد کاربرد این بنا به عنوان یک نوع تقویم خورشیدی را مطرح کرد. اندازه‌گیری ارتفاع ناهمواری‌های افق در کمان‌ نقاط طلوع انقلاب تابستانی تا انقلاب زمستانی و کمان نقاط غروب همان‌ها. نقشه‌برداری از بنا و زاویه‌های متشکله در آن. کوشش برای انطباق راستاهای شاخص چارتاقی با نقاط شاخص در مسیر سالیانه خورشید و برعکس. سفرهای چندگانه سالانه برای مشاهده و ثبت وضعیت پرتوهای خورشید تماما کارهایی است که غیاث آبادی برای اثبات نظریه اش انجام ذاده است .

وی می گوید:در تحقیقاتی که من انجام دادم به این نتیجه رسیدم که چهارتاقی ها باکاربری تقویمی ارتباط دارند. یعنی فاصله بین پایه ها و روزنه های تشکیل شده در بین پایه ها با محل طلوع خورشید در ایام مختلف سال برابری می کند. یعنی در حقیقت از این بناها برای استخراج تقویم در گذشته یا برای کاری آیینی که به رسیدن خورشید در یکی از مواضع سالیانه ارتباط دارد ، استفاده می کردند. این مواضع سالیانه می تواند

ادامه نوشته

پردقان ؛کسراسف، چوگان و گورچان

پردقان ؛کسراسف، چوگان و گورچان

پژوهشگران : حسین فراهانی و ابراهیم گودرزی

بنظرم این چهار منطقه در کنار هم معنا پیدا می کنند و مجموعه ای  بهم پیوسته را تشکیل می دادند و کارکردی  در ارتباط با هم را در گذشته دنبال می کردند و سه منطقه کسراس، چوگان و گورچان با هم ارتباط تنگا تنگی داشته اند مجموعه ای بهم پیوسته بودند که ورزشهای چوگان بازی و شکار گور را تداعی می کنند . ولی کسراسف کلمه ایست که مدتهاست  فکر و ذهن مرا به خود مشغول کرده است . کسرا لقب پادشا هان ساسانی و بخصوص لقب خسرو انوشیروان  پادشاه مقتدر ساسانی و فرزند قباد است .

در تاریخ قم چنین آمده است که قباد برای خود قصری ویژه در تل ماستر 1بنا کرد و منطقه فراهان  جزءمناطق 13 گانه خوش آب و هوای مورد تحقیق قباد بوده است2 و به همین جهت نیز برای خود در منطقه تل ماستر عمارت و یا قصری بنا کرده بود که این عمارت  در بلندی قرار داشته و به منطقه فراهان مشرف بوده است .آمد و شد قباد و پادشاهان ساسانی به منطقه تفرجگاههایی را نیز میطلبیدند که یکی از این تفرجگاهها بنظر می رسد که منطقه کسراسف چوگان و کورچان باشد که  هم منطقه ای محفوظ ومحاصره شده در کوهستان بوده و هم منطقه ای غنی که دارای شکار گاه و میدان بازی چوگان داشته است و شکار گور خر هم در این منطقه فراوان بوده است .

علاوه براین آتشکده آذر گشسب 10فردقان که آتشکده بزرگ ارتشتاران و شاهان بوده و قدمتی بیش از آتشکده آذر گشسب ارومیه و تکاب دارد و شاید قدمتی برابربا ظهور زردشت داشته باشد و بنا برتصریح تاریخ قم3 و اسناد معتبر در زمان قباد مزدک دستور داد که همه آتشکده ها را خاموش کنند بجز سه آتشکده قدیمی ا صیل9 که شامل آتشکده دهقا نان وموبدان و بزرگ ارتشتاران که بعد از قائله قباد و مرگ 000/20مزدکی به دستور انوشیروان  همه اتشها را به جای خود باز گرداندند و لی اتشکده آذر گشسب نا پدید شد و هرچه گشتند آنرا در ارومیه نیافتند و در نهایت آتشکده آذر گشسب فردقان را پیداکردند 4و این اتشکده ای بود که پادشاهان بسیار به آن اهمیت می دادند زیرا تمشیت سپاه را برعهده داشت .و حتی پادشاهان ساسانی این افتخار را داشتند که خود خادم آتشکده آذر گشسب باشند و اواخر عمر را در این محل به پایان برسانند 5

 

 

اما در باره اسم کسراس یا کسراسف که در کتاب تاریخ قم ذیل رستاق طبرش 6از آن به غلط تحت عنوان زیر آسف نام برده شده است ، نامگذاری غلطی است که اعراب ساکن قم به غلط  وعدم آشنایی نگارند ه 7با زبان پارسی "کسر"را زیر معنا کرده اند و" اسف" هم به نظر شان آمده که اسمی عبری و یا عربی است .در حالی که اخیرا" در صحبتهایی که با اقای حسین فراهانی داشتم ایشان تعبیر جالبی داشتند که این  اسم باید کسراسب5 باشد که ارتباطی با اسب کسرا دارد مثل جا ماسب و تهماسب و گشتاسب 8

-------------------------------------------------------------------------------------------

1-پشته و بلندی ایست که به فراهان مشرف است و همان کوه فناس واشقان است که در 4کیلومتری شمال این روستا است و استاد فتحعلی واشقانی در دوران جوانی این محل را دیده بود و گواهی میداد که در روزگار نه چندان دور حتی آثاری از بنا هم در این بلندی وجود داشته است واهالی واشقان این بلندی را که حدود 40 متر ازسطح زمین ارتفاع دارد بخوبی میشناسند و مساحت ان در حدود 200متر است که فرد مذکور اثار اجری انرا هم مشاهده کرده است

2-در تاریخ قم ص 91 :قباد از مداین تا شهر بلخ نقطه و مکانی پاکیزتر و خوش آب تر و نسیم او لذیذتر از ترمیسن تا عقبه همدان –فراهان- نیافت و بدین موضع از برای خاصه خود عمارتی پاکیزه بنا کرد که گرداگرد او هزار کرم و باغ بود

3— تاریخ قم ص 89 ، متو کلی گوید؛ یکی از مجوسیان که آنرا دیده بود مرا حکایت کرد که چون مزدک بر قباد پیروز شد گفت وظیفه آن است که تو همه آتش ها را باطل کنی مگر سه آتش اولین را، قباد این کار بکرده همچنین آن مجوس گفت! آتش آذرجشنسف بیرون آمد تا در آذربایجان به ما جشنسف رسید و با آن آمیخته گشت و هر گاه آنرا افروختندی آتش آذر جشنسف سرخ پیدا و ظاهر گشتی و آتش ما جشنسف سفید چون مزدک را بکشتند دیگر باره مردم آتش ها را به جاهای خود بازگردانیدند آتش آذر جشنسف را در آذربایجان نیافتند پیوسته آنرا بجستند و بر اثرش همی رفتند تا معلوم کردند که به فردجان باز آمده است.

4-  مختصر البلدان ترجمه مسعود انتشارات بنیاد خرهنگ ایران –

ایران ویج – بهرام خره وشی انتشارات دانشگاه تهران شهریور 1368 ص 155  

:چون مزدک را بکشتند دیگر باره مردم آتش ها را به جاهای خود بازگردانیدند آتش آذر جشنسف را در آذربایجان نیافتند پیوسته آنرا بجستند و بر اثرش همی رفتند تا معلوم کردند که به فردجان باز آمده است[2] 

5- ایران ویج – بهرام خره وشی انتشارات دانشگاه تهران شهریور 1368 ص 155  

6-تاریخ قم ص 139 .زیراسف

7-حسن ابن محمد حسن قمی مولف تاریخ قم

  8- طهماسب دارای اسب قوی-نام پسر منوچهر - گشتاسب صاحب اسب رمنده،پدر داریوش بزرگ هخامنشی. لهراسب : دارای اسب تندرو ، از پادشاهای کیانی و پدر گشتاسب .جاماسب : jamasb اسم پسر ریشه: اوستایی فراوانیبه معناي داراي اسب درخشان؛

9- آتش موبدان (روحانیون زردشتی) آتور فرنبغ= آذر فرنبغ

2- آتش ارتشتاران، آرتور گشسب = آذر گشب (آذر گشئب)

3- آتش کشاورزان، آتور برزین مهر = آذر برزین مهر در دوره ساسانی

اولی در فارس از خوارزم [خاستگاه اولیه آریایی ها] آورده بود

دومی در آذربایجان  کوه تخت سلیمان 

10-در کتاب ایران باستان اثر ماریان موله ص 76 آتش آذرگشسب که همان را آتش ارتشتاران می داند در تخت سلیمان در آذربایجان بوده که خرابه های آن هنوز پا برجاست.

ابن فقیه در مختصر البلدان درباره آتشکده آذرگشسب: در این روستا دهکده ایست به نام فردجان و در آن آتشکده ای کهن است و آن یکی از آتش هایست که مجوسیان در حق آن غلّو کرده اند. چونان آتش آذر خره و آتش جمشید و این نخستین آتش است و آتش ما جشنسف و این آتش کیخسرو است مجوسان درباره این سه آتش غلو کرده اند و سخنشان خردپذیر نبود. آذر جشنسف، آتش کیخسرو در آذربایجان بود انوشیروان آنرا به شیز آورد.


 

سید رفیعا -قصیده سرایی توانمند از سا دات وفس

سید رفیعا -قصیده سرایی توانمند از سادات  وفس

نویسنده : ابراهیم گودرزی فراهانی

سید احمد رفیع متخلص به رفیعا ، فرزند سید نظام الدین و برادر ارشد سید عبد الحمید ، سید تقی و سید هاشم از سادات محله خیبر وفس است که درحدود  سال 1230ه.ق و مقارن سلطنت فتحعلیشاه و ۳سال قبل از بنای اراک  در روستای وفس بدنیا امد.وی در زمان شورش ذلف اباد فراهان بر علیه قا جاریه حدودا" 20 ساله بود ه است .جد اعلای و ی  امام سید السا جدین حضرت زین العابدین علیه السلام است و این خاندان در منطقه به سادات سجادی ،حسینی ، هاشمی ، نبوی و زمزمیان معرو فند .این خاندان اصا لتا"قمی بوده و برای امور شرعی مردم وفس به این منطقه امده بودند و حتی مردگان خود را برای دفن به قم می برده اند و اختصا صا" در محله خیبر وفس ساکن بوده اند .که محله سادات وفس بوده است . این محله از قدیم الایام بزرگان زیادی را در دامان خود پرورش داده است . سداتی که دارای کرامات بوده اند و از لحاظ روحی دارای روح و همت بلند بودند در منطقه فراهان و وفس دارای اعتبار و احترام خاصه هستند و به پاک دامنی مشهورند حتی نقل شده است که برخی از آنها کار های خارق العاده ای از خود نشان می داده اند .در این محله علمای بزرگی رشد کردند .

 

سید احمد رفیع آموزش های ابتدایی را در روستای وفس و در مکتب خانه محله خیبر ،محله اجدادی خود آموخت بعد ها از خود استعداد وافر نشان داد و به شعر و شاعری متمایل گردید و در زمینه قصیده و تر جیع بندپیشرفت های قابل ملا حظه ای کرد . وی دارای اندامی متنا سب و قد بلند بوده و توانایی و قدرت بدنی وی در حد بسیار بالایی بوده است .

نایب الحکومه آن دوره وفس فردی بنام علیخان بوده است که در منطقه وفس حکومت و فر مانروایی داشته است  که در ابتدا ظا هرا" رابطه خوبی با سادات محله خیبر داشته است اما بعد ها به این دلیل که اجداد وی ،سادات هاشمی  در محله خیبردارای دیوانخانه (داد گاه و داد گستری) و منسب قضا بوده اند . اختلا فاتی با نایب الحکو مه وقت علی خان پیدا می کنند و علی خان برای تنبیه اهالی خیبر 60نفر سوار شمشیر بدست را برای  سر کوب و تنبیه سادات این محله که بعضا" احکا می صادر می کردند که  در تضاد با خواسته های ار باب وقت وفس بود ‘گسیل داشت .مها جمان به محله خیبر باشمشیر های آخته به این محله بی دفاع هجوم آوردند- بر اساس نقل و قول سید محمدعلی زمزمیان فرزند سید تقی  -آسید رفیعاچوب وسط سنگ آسیاب را بیرون کشید و به تنهایی به مقا بله 60 نفر رفت این 60 نفر همگی پا به فرار گذاشتند . صاحب ذوق و قريحه اى نيكو بوده است.ایشان دارای دیوانی با اشعار روان است که در  بيشتر سروده هاى اين دفتر در قالب قصيده و ترجيع بند و 235 بيت را در بر دارد.1

 عناوين اشعاردیوان وی: در توصيف آب و هواى وفس، در توصيف عالى جاه على خان نايب الحكومه آنجا، در تعريف كاشتن بوستان و چندين موضوع ديگر است که مربوط به وفس محل زندگی شاعر می باشد .وی مراوداتی را بادر بار قاجاریه داشته است و این مراودات به خاطر وجود سادات قائم مقام عموزاده های وی و همچنین نفوذ سید مبین حسینی بوده است از میرزا عیسی گرفته تا میرزا ابوالقاسم قایم مقام با ایشان حشر و نشر داشته اند میرزا رفیعا فردی با طبع شعری با لا و شاعر مسلک بوده است و اینرا می توان از اشعار زیبای وی که در باره آب و هوای وفس است در یافت .

 

مرحوم حسین صدیق در کتاب « نامداران اراک» درباره ی سید رفیعا ی شیرین سخن، آورده است: « سید رفیع رفیعا، از اهالی وفس در قرن دوازدهم ه.ق می زیسته، شاعری بلند پایه و خوش قریحه بوده است».

در کتاب وفس در گذر زمان آمده است: « تا آنجا که از شنیده های مردم به ما رسیده و آثار خطی بر جای مانده از ایشان تایید می کند، میرزا رفیعا یکی از کسانی بود که خط خوشی داشت و در دربار نیز آمد و شد می کرد. بیتی از ایشان نقل شده که نشاندهنده ی کمال ایشان در علم و ادب بوده است. که می گوید:

رقم زد منشی کلک رفیعا بحر تاریخش  پس از مأتین الف الاثنین ثمانین رفت از دنیا

که سال ۱۲۸۸ ه.ق را سال فوت ایشان قرار داده اند».

استاد دهگان در کتاب فقه اللغه و در بخش معرفی وفس، می نویسد: « سومین نفر گوینده وفس را به نام ابوالقاسم خاکی و چهارمین آنان را به نام سید رفیع رفیعا می شناسیم، از هویت زندگانی و همینطور موقعیت خانواده آنان اطلاع مفصلی در دست نداریم جز آنکه جزوه ای مشتمل بر ۵۰۰ الی ۶۰۰ بیت از آثار رفیعا در اختیار است»؛ سپس ادامه می دهد:« قطعه ای از [ مجموعه آثار رفیعا] تحت عنوان " در تعریف آب و هوای وفس " که با موضوع ما تناسب تام دارد، استخراج و در این کتاب برای معرفی محل در اختیار گذاشته می شود».

و سپس شعر بسیار زیبای زیر را نقل می کند:

 

راستی ماند فضای وفس بر خُلد برین
از فضای جان فزایش روح در جان روحبخش
جاری از هر جویبارش آب صاف و خوشگوار
در ته هر جوی و مجرایش کزو جاریست آب
خاصّه آب خانی کز خانه ی محمود خان
گر گذار خواجه افتادی در آن پاکیزه بوم
آب رکن آباد کی ماند به آب چاکنار
چشمه سارانش بخوبی برده از کوثر اثر
آب کُهبره که از بین دو دره کرده ره
بی نظیرش هست آب خوشگوار آبدر
از سفیدی و زسردی و ز فرط عافیت
گر بهشت و حوض کوثر خواهی ای زاهد به نقد
چشمه باغ مراد آن چشمه دلها کرده شاد
بی قنات و منبع و مجراست آن یا للعجب
در کمرکش دارد آن کوه گران غاری که هست
دلگشاتر صحن او از سینه ی صاحبدلان
گوئی آنجا بود عمری اولیائی را مکان
بر سر آن چشمه ها با عارفان ایکاش من
هی من این اشعار ها می خواندم و هی عارفان
بر سر شاخ درختانش هزاران گونه مرغ
عندلیب و بلبل و طوطی و تیهو و تذرو
بر صنوبر تاکها پیچیده و از هر طرف
کوه و صحرایش پر از هر گونه گلها رنگ رنگ
لادن و خیری و سوسن، شنبلید و اقحوان
کاخ و ایوان گلوبر کز جنان دارد اثر
کوهسارانش زهر سو سر کشیده بر فلک
چند بر خوانم صفات آن گلستان ارم
وندران مینو مکان کاوصاف او کردم بیان
اهل آن قریه بحمدالله از برنا و پیر
ای خوش آنان کز عبادت خرمنی اندوختند

 

 

حیف از آن خلدی که دائم باشدش دوزخ قرین
وز نسیم دلگشایش جان بسی جان آفرین
هر یک از آنهاست رشک سلسبیل و انگبین
ریگها در وی درخشان است چون درّ ثمین
بی قنات از قدرت حق جوشد از زیر زمین
آب اسفین را دو صد ترجیح میدادی یقین
از چه نسبت میدهی دی را بفصل فرودین
زانکه خوش خوش جوشد از آن چشمه ها ماء معین
بهتر از آن آب نایابست در روی زمین
این بود بهتر از آن و آن بود بهتر از این
هر کسی مینوشدش میگویدش صد آفرین
باغ و بستان کیاسر رو دو جا کوثر ببین
بر مراد دل رساند آن دل که با غم بد قرین
خیزد از کوه گران گویندش ایزد آفرین
فوق او هفت آسمان و تحت او هفتم زمین
با صفا تر بطن او از بن اهل یقین
یا که هست اصحاب کهف والرقیم آنجا مکین
می نشستم فارغ از غم میکشیدیم ساتکین
می شنیدندی و گفتندی رفیعا آفرین
شادمان کردند از الحانشان هر دل غمین
در نوا هر یک بصوتی همچو رای رامتین
همچو پروین خوشه های او معلق بر زمین
باغ و راغش از چمن گسترده شد دیبای چین
نرگس و شهلا و سنبل، ارغوان و یاسمین
غرفه ای باشد زخلد و خازنش در وی دفین
در میان کوهساران، وفس چون حصن حصین
وصف او باشد فزون و عیب او نبود جز این
بچه ساداتند غلمان دخترانش حور عین
جملگی در طاعت حق راکعین و ساجدین
دور خرمنشان رفیعا کاش بودی خوشه چین

 

 

منابع:

1)دهگان، ابراهیم، گزارش نامه (فقه اللغه اسامی امکنه)، اراک، چاپخانه موسوی، 1342.

 ۲) حسین صدیق ، نامداران اراک،به کوشش محمد رضا محتاط

3)ستاد یادواره شهدای وفس؛ وفس در گذر زمان؛ چاپ نور حکمت؛ تهران؛ ۱۳۷۸.

4) - ملایی، غلامرضا، و باباجانی، علی وسجادی، مصطفی، وفس در گذر زمان، تهران، نور حکمت، 1378.-

۵) محتوای کنسرسیوم ملی

۶)نقل و قول ها از مرحوم سید محمد زمزمیان وفسی

سادات وفس وخنجین

سید مبین وفسی حافظ یک شبه قران                            

 نوشته :   ابراهیم گودرزی فراهانی

اشاره

جریان حافظ کل قران شدن سید مبین حسینی همانند کربلایی کاظم ساروقی است منها با تفاوتهایی که در مقاله به جریان آن اشاره میشود  و ی احتما لا" اولین حافظ عامی و لدنی منطقه بوده است .

ساداتی که امروزه به سادات وفسی معروفند و از صاحبان علم و کرامت. در منطقه وفس خنجین وروستای  کودزر فراهان اراک قم و تهران ساکن اند اصا لتا" از سادات سجادی و حسینی  محسوب می گردند. این خاندان  در ابتدا در قم نزول کردند و بمروربرای ارشاد و تبلیغ امور مذهبی  به منطقه وفس و سپس در اثر زور گویی های ارباب وفس به خنجین و کودزر مها جرت کرده و گروهی از انان امروزه دراراک ، قم و تهران ساکن هستند .

از سر آ مدان امروزین این خاندان جناب آ قای دکتر محمد حسین حسینی استاد تمام دانشگاه علا مه طبا طبایی تهران و استاد صادق نبوی معا ون دانشگاه تر بیت معلم شهید مفتح شهر ری ،استاد سید احمد حسنی استاد دانشکاه علمی -کاربردی اراک ،

سید نور الدین حسینی وکیل دعاوی  ساکن تهران  می با شند و مرحوم محمد علی زمزمیا ن معلم اخلاق عملی و پارسای شب زنده دار .

این خاندان دارای شجره نا مه در کتابخانه مرحوم حضرت ایت ا... مرعشی نجفی هستند .

برخی ازسادات این خانواده  علاوه بر کمالات علمی دارای کمالات معنوی،ذوق و قریحه سر شار در شعر و هنر و پیوسته ملجا و پناهگاه مظلو مین و دشمن ستمگران بوده اند ودر گذسته نچندان دور و قبل از قا جاریه در وفس دارای دیوانخانه برای رد مظالم بودند.اما در همین اواخر بزرگ این خاندان جناب آقای سید هاشم به دلیل تایید و امضاء نکردن نامه ای از ...... ارباب متا خر وفس که تایید  این نا مه حق مظلو می را به ارباب انتقال می داد در اثر فشار ار باب وفس به اجبار به خنجین مها جرت می کنند . و در انجا ساکن می گردند .

در گذشته ای نچندان دور و در دوران انقلاب مشروطه این خاندان اولین شهید مشرو طه را تقدیم به ملت بزرگ ایران نمود که خون این شهید بزرگ وار پایه های استبداد 2500 ساله را لرزاند این جوان شجاع کسی جز سید عبد الحمید نبود خون وی و پیراهن خونین وی علم مشروطه خواهی را برافراشت و سمبلی از شجاعت و حق جویی ملت ایران گردید تا مرز های عدالت خواهی پیوسته استوار بماند . خاطره به شهادت رسیدن این بزرگوار در اکثریت کتبی که مربوط به مشروطه و مشروطه خواهی مردم ایران است مکتوب می باشد .

ریشه ظلم ستیزی ها را باید در تاریخ گذشته این خاندان جلیل القدر جستجو کرد یعنی در زمانی که سید رفیعا به تنهایی با 60 نفر از افراد اجیر شده ارباب زور گوی وفس که برای بستن دیوانخانه ای که پدرانش برای احقاق حق مظلو مین دایر کرده بودند به تنهایی و همچون جدش سالار شهیدان حضرت ابا عبدا..  به مقا بله پرداخت با این تفا وت که پیروز میدان بود و تهاجم اربا بان را با چوب آسیاب دفع کرد (به نقل از مرحوم محمد علی زمزمیان).

این خاندان جلیل القدر بزرگان فراوانی را به جامعه تقدیم کرده اند که در گذشته از لحاظ علمی ، ادبی  ، هنری و ایمانی سر آمد بوده اند .

زندگی نامه سید مبین حسینی :

برای نمونه مر حوم حاج سید مبین حا فظ کل قران است که در تولد و در طفولیت فلج مادر زاد بود و پدرش سید خلیل بن سید اسحاق سجادی. تلاش وافر داشت تا فرزند ش سید مبین قران را یاد بگیرد و لی هرچه تلاش می کرد نتیجه ای نمی گرفت فرزند فلج مادر زاد بود و ظا هرا" غیر قابل تعلیم و با گیرایی کم براساس آنچه در خانواده نقل و قول می شود پدرش از این مسئله که فرزند گیرایی ندارد و بیمار است رنجیده خاطر بود . صبح یک روز پدر (سید خلیل)دم دمای نماز صبح متوجه می شود که سید مبین در حال قرائت قران است تعجب می کند و از او می پرسد که مبین دوباره بخوان سید مبین بدون وقفه و سوره بعد از سوره را قرائت می کند تعجب پدر زیاد تر می شود. میرزا صادق که خود مدرس و مسلط به قران کریم بود آزمایش های متعددی از وی در باره قران می کند و از سید مبین طفل  می پرسید که چگونه قران را حفظ کردی او می گوید که شب در خواب جدم حضرت امام سجاد (ع)را دیدم   . حضرت امر فر مود پسرم بلند شو و  بخوان عرض کردم آقا نمی توانم بلند شوم و نمی توانم بخوانم چون سواد ندارم . امام (ع) امر می فرماید : بلند شو  و بخوان  ایشان حرکت می کند و بلند می شود و قران را از حفظ قرائت می کند مادرش از خواب بیدار می شود و میبیند سید مبین در اطاق قدم می زند و قران می خواند . مادر تعجب کرده سوال می کند چه شده است ؟ سید مبین می گوید : جدم حضرت امام سجاد (ع)از خدا برایم شفا گرفته است و مرا حا فظ کل قران کرده است . خبر بهعلمای قم و سپس به  تهران  و در بار نا صر الدین شاه می رسد . از تهران  ناصر الدین شاه برای دیدار ایشان به قم می آید و از نزدیک ملا قات صورت می گیرد و امتحان بعمل می آید . که سید مبین همه آیاتی را که ناصر الدین شاه می گوید بدون غلط و از حفظ می خواند . قاری که می خواست ایشان را امتحان کند مقداری متون عربی را با آیات قرآن با هم می خواند که سید معترض می شوند و می گویند این قسمت آیات قرآن نیست و اضافه می کنند که قرآن دارای نوریست که می درخشد. بعد از آن اجازه می یابند که از کتابخانه شاهی دیدن کنند و کتاب «حیات القلوب» علامه ی مجلسی را انتخاب می کنند و همراه خویش می آورند که تا سال ها در این خانواده دست به دست می گشت

. پادشاه می گوید از ما چه می خواهی ؟ سید مبین می گوید :ارباب وفس با ما بد رفتاری می کند به او بگویید با ما بد رفتاری نکند . ناصر الدین شاه می خندد و مقرری تعیین می کند و دست خطی می دهد که سادات محله خیبر از خدمت نظام معاف باشند که تا زمانم پهلوی این حکم معتبر بوده است .سید مبین به تصریح مرحوم آیت ا... نجفی مرعشی اولین نفریست که در قم نشسته احکام را می گفته است و قبل از وی همه احکام گوهای قم در حالت ایستاده مسئله می گفتند . وفات وی را در حدود سال  1270 بوده است وسنگ مقبره وی هنوز هم در شیخان قم بر روی مقبره اش و جود دارد و روز وفات ایشان 20 شعبان بر روی سنگ قبر  حک شده است .

فرزندان :

 

سید باقر فرزند دیگر سید مبین وفسی است که در قم وفات کرده است. پسر سوم سید مبین سید محمد بوده که مسموماً از دنیا رفته و پسرش حاج آقا حسن بن سید محمد از وعاظ بوده که در یکی از قراء تهران سکونت داشته  در سال 1385 وفات نموده است . سید مجتبی برادر سید مبین است که از او سید حسین به دنیا آمد که از اهل علم بوده که سید باقر و سید جواد از فرزندان اوست که در همدان از محصلین علوم دینی می باشند».و بانو سیده زهرا همسر سید هاشم و فسی

شخصیت علمی و آثار

علامه سید محسن امین در کتاب اعیان الشیعه، جلد 9، صفحه 44 آورده است:

السید مبین الحسینی الوفسی الهمدانی

توفی حدود 1270 و قبرة بمقبرة شیخان بقم.

محدث فقیه مفسر ریاضی من اجلاء تلامذه صاحب الجواهر له مولفات منها (1) الکشکول فرغ منه سنة 1267 (2) زبدة الاحادیث فرغ منه بمشهد الرضا(ع) سنة 1268 (3) کتاب فی الادعیة فرغ منه بطهران سنة 1268 (4) کتاب تلخیص ذریعة الراغب للشیخ ابی القاسم الراغب فی العرفان و التصوف.

ترجمه فارسی:

عالم جلیل، فاضل کامل، عارف متقی، مفسر، فقیه، محدث ریاض از شاگردان برجسته صاحب« جواهر» است. صاحب تالیفات مفید و سودمند است. در قم ساکن شد و در تاریخ حدود 1270 وفات کرد و در قبرستان شیخان قم دفن شد.

چندین اثر از او نام برده شده:

1) «کشکول» که در سال 1267 از تالیف آن فارغ شده.

2) «زبدة الاحادیث» در سال 1268 در مشهد تالیف کرده.

3) کتابی در اعبیه در مراجعت از مشهد در تهران آن را نوشته.

4) «تلخیص الذریعه» راغب اصفهانی در عرفان و تصوف.

 

در مجلد های 4، 8، 12، 18 و 20 کتاب شریف الذریعة آقا بزرگ طهرانی نیز مطالبی پیرامون آثار سید مبین وفسی آمده است(بعضی مطالب تکراری است):

 

جلد 4؛ شماره 1868؛ کتاب « تلخيص الذريعة »:

إلى مكارم الشريعة في التصوف و العرفان ، تأليف الراغب الأصفهاني للسيد مبين الحسيني الوفسي الهمداني أوله و بعد فهذه زبدة من ذريعة الراغب اعلم أن طريق يوجد منضما إلى كشكول المؤلف الذي فرغ منه 1267 عند السيد شهاب الدين التبريزي نزيل قم .

 

جلد 8؛ شماره 725 ؛ « كتاب الدعاء »:

للسيد مبين الحسينى الوفسى الهمداني نزيل قم، شرع بتأليفه في قصبة وفس وفرغ منه بعد العود عن مشهد خراسان في طهران في مدرسة الحاج رجب على في (1268) نسخة خط المؤلف توجد عند (السيد شهاب الدين) بقم.

 

جلد 8؛ شماره 798 ؛ « كتاب الدعوات »:

مجموعة من الادعية التى دونها: السبد مبين الوفسى الهمداني شرع في تأليفه في وطنه قصبة وفس، ثم جاء إلى مشهد خراسان، وبعد قضاء الوطر من الزيارة والعود مر إلى طهران فنزل بها في مدرسة (الحاج رجب على) وتمم الكتاب هناك في (1268) والنسخة بحطه في مكتبة (السيد شهاب الدين بقم) كما كتبه الينا.

 

جلد 12؛ شماره 103؛ « زبدة الاحادیث »:

للسيد مبين الحسيني الوفسي الهمداني، نزيل قم أخيرا المتوفى بها والمدفون في مقبرة شيخان. الفه وهو في مشهد خراسان في مدرسة

 

جلد 18؛ شماره 756؛ « الکشکول »:

للسيد مبين الحسيني الوفسي الهمداني، نزيل قم أخيرا، والنسخة بخطه فرغ من بعض اجزائه في 1267 عند السيد شهاب الدين بقم، يظهر منه تلمذه على صاحبي " الضوابط " و " الجواهر ".

 

جلد 20؛ شماره 1948؛ « مجموعة الادعية »:

للسيد مبين الحسيني الوفسي الهمداني شرع بتأليفه في وطنه قصبة وفس ثم ذهب إلى زيارة مشهد الرضا (ع) وفي أوبته عن المشهد ووصوله إلى طهران نزل في مدرسة الحاج رجب على وتممه هناك 1268 والنسخة بخطه عند السيد شهاب الدين التبريزي كما كتبه إلينا.

 --------------------------------------

منابع:

-ستاد یادواره شهدای وفس؛ وفس در گذر زمان؛ چاپ نور حکمت؛ تهران؛ 1378.

-احمد صابری همدانی؛ تاریخ مفصل همدان؛ جلد دوم، انتشارات عین القضاة همدانی، 1375.

-علامه سید محسن امین؛ اعیان الشیعه؛ جلد نهم؛ چاپ بیروت.

آقا بزرگ طهرانی؛ الذریعة.

-سید عبد الحسین حسینی نوه پسری  ساکن اراک

-مرحوم سید محمد علی زمز میان ساکن تهران

-سیده طاهره حسینی نوه دختری  ساکن تهران

مر حوم حاج سید حسن بن سید محمد  مبینی حسینی ساکن تهران

-وبلاگ وفس

جشن اول تابستان در فراهان و یادی از شهدای شورش ذلف اباد

با عرض تبریک جشن اول تابستان برای مردم خوب و سختکوش فراهان و با این امید که خداوندگار بزرگ به زمین و آب خاک این منطقه ُمیشه سر افراز برکت بدهد و امسال به فضل  الهی سال    پرخیرو برکتی برای مردم ایران و فراهان باشد وکشور ما را به فضل بی پا یانش بنوازد و برما رحمت و برکت بفرستد .

 

امین یا رب العالمین .

جشن تیر گان جشن آرش کمانگیر است که در ۱۳تیر ماه برگزار میشد . اما در منطقه فراهان ۱۲ روز زودتر بر گزار می شود و علت هم دارد .زیرا در این روز چهلم شهدای قیام ذلف اباد برگزار میشد انانی که آرش وار و تنها برسپاه و اقتدار قاجاریه شوریدند و  جا ودانه شدند جان خود را بر تیری نهادند تا در تاریخ معاصر ایران ثبت شود که ایرانیان به تبعیت از سلف خود تن به ذلت نخواهند داد . براستی که شهدای مظلوم  ذلف اباد بر تارک تاریخ ما می درخشند . اگر چه جلاد ها پیام این بزرگان را هم خفه کردند .آنان ستار گانی بودند که در سال ۱۲۱۸-۱۲۲۵بمدت ۷ سال بر علیه قا جاریه  جنگیدند .

در نا مه ای که سعدی افشار به قائم مقام بزرگ می نویسد براین نکته تاکید می نما ید که شماهم دست مزد خود را خواهید گرفت و همین طور هم میشود و میرزا ابوالقاسم قائم مقام هم در مدت کوتاهی بدست قا جاریه کشته می شود .این بزرگوار هم که از قیام مردم فراهان حمایت نمی کند و در نهایت هم سر نوشت غم انگیزی دارد . شعری بدین مضمون از وی است

به حیرتم که خدا راضی و عمل مقبول       محمد و علی و اهل بیت نا راضی

که اشاره به قسم خوردن محمد شاه در حرم حضرت امام رضا (ع)مبنی بر اینکه  او قائم مقام را نخواهد کشت ولی در نهایت او را خفه می کند .سعدی هم در نامه خود به قائم مقام از پیمان  شکنی قا جاریه می گوید و به او هشدارمی دهد .یپمانی که با کریم خان بستند ولی به آن عمل نکردند . تکرار تاریخ هم همین است روزی آرش با تر کان و سپاه افراسیاب در گیر می شود و روزی هم  اهالی فراهان بر ترکان مغول (قا جاریه ) می شورند .

بهر تقدیر تاریخ باید در باره گذشتگان قضا وت کند . ولی باز هم باید به چکا مه سیا وش کسرایی باز گشت که به زیبایی داستان آرش را بیان کرده است

آری آری گفته بودم زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرینه پا بر جاست

گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست

 ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست.

یاد و خاطره شهدای ذلف آباد را گرامی میداریم و به روح پا کشان درود می فرستیم

 نوشته  : ابراهیم گودرزی فراهانی ۳۱ خرداد۹۰ ۱۳

آتشکده آذر گشسب و  فردقان :

 

آتشکده آذر گشسب و  فردقان :

روستای زیبا و رویایی فردقان در 12 کیلومتری شمال  خنجین قرار داردو به فاصله کوتاهی از این روستا امامزاده امیر عبدا... قرار دارد . همسایه های این روستا در جنوب خنجین ودر غرب کسراسف و گور چان و چو گان است . این روستاهمچون نگینی در حصار کوهستان قرار دارد. جمعیت روستا در حدود 800 نفر میباشد و ارتفاع روستا از سطح در یا در حدود 1750 متر است.   

در باره تاسیس روستای فردقان در کتاب ارزشمند تاریخ قم چنین آوردهان که:مزدجان (فردجان فردقان) مردی از عجم به نام مزده آنرا بنا کرد و مزده دیه نام نهاد بعضی گویند بهرام کور بنا کرد و آنرا قلعه ریزان پشن می گویند و آن بواسطه بلندی بر ناحیت دور آخر و فراهان مشرف است }ص71 تاریخ قم {

ذر رباره قدیمی ترین آتشکدهآذر کشسب  زر تشتیان که مورد احترام و پاسداشت مردم ایران باستان بوده است و در کتابهای قدیمی از آن نام برده اند ودر کتاب تاریخ قم مفصل در باره آن صحبت شده است که جزء سه آتشکده باستانی ایران بوده است باید از آتشکده پردقان نام برد که در صفحه 141 این کتاب آن راذیل  رستاق کوزدر آورده اند .این آتشکده در ابتدا در منطقه کوزدر بوده ولی بعد ها در زمان سا سانیان آن را به چی چست ارو میه منتقل می کنند ولذی بعد از غلبه تفکرات مزدک و عنایت قباد پادشاه مصلح ساسانی و اصلا حات وی همه آتشکده ها خاموش می شوند ولی آتشکده پردقان که قبل از دوران ماد ها دایر بوده است به حیات خود ادا مه می دهد و حتی مزدک هم به خاموشی این آتشگده رضایت نمی دهد

در کتاب ایران باستان اثر ماریان موله ص 76 آتش آذرگشسب که همان را آتش ارتشتاران می داند در تخت سلیمان در آذربایجان بوده که خرابه های آن هنوز پا برجاست.

درباره محل این آتشکده بنا به اسناد بویژه کتابهای پهلوی آنرا در کنار دریاچه چی چست (ارومیه) در شیز می دانند اما مورخان و جغرافی دانان اسلامی محل آنرا در شیز در تخت سلیمان کنونی می دانند که فاصله زیادی با چی چست دارد سفیدی و درخشانی این آتشکده به علت سوخت نمک که از دور سفید به نظر می رسد بوده از شگفتی های این آتشکده آن است که کانون آن از هفت صد سال قبل فروزان بوده است و خاکستر در آن وجود ندارد و شعله آن هیچگاه خاموش نمی شده است این آتشکده همیشه سوزان ظاهراً از نفت یا از گاز تغذیه می شده و خاکستری نداشته است[1].

کتابهای پهلوی که در باره گنجینه شیز گان مطالبی نوشته اند احتمالا" یا به اسناد تاریخی و اهمیت شهرهگمتانه ( محل اجتماع مردم )یا اکبا تان و یا همدان امروزی که اولین دولت ماد در آن شکل گرفت وبه بیانی اولین دولت ملی ایرانی در آنجا تاسیس شد  اشراف نداشته اند و یا عمدا" خود را به تغافل زده اند و غلو نموده اند زیرادیرینه تاریخی  همدانقطعا" آتشکده ای با عظمت را می بایست در نزدیکی خود داشته باشد.    

کتابهای پهلوی نیز از این آتشکده و گنجینه شیزیکان یاد می کنند و نسخه ای از اوستا دوران هخامنشی به گنجینه آن سپرده شده بود در دوران کواد (قباد) و پسرش خسرو انوشیروان، این آتشکده خودسوز به سبب قطع جریان گاز زیرزمینی یا نفت رو به خاموشی می رود و قسمتی از آتش آن را به مزدجان فراهان می برند و قسمتی دیگر را به آتشکده کهنسال آبان کشنسپ (ما جشنسف) یا آتشکده برکه که مسعودی از آن با عنوان آب آتش یاد می کند.[2]

بنا به تصریح ابن فقیه در کتاب خود این آتشکده کهن و قدیمی بودهاست و جزء اولین ها یعنی قبل از رسمیت یافتن دین زر تشتی در حکومت سا سا نیان و تبلیغ این دین بصورت رسمی و حکومتی تاریخ تاسیس این آ تشکده بنا به تصریح موبدان زر تشتی در متن ذیل  در زمان کیخسرو پادشاه اشطورهای ایران بودهاست ونه در زمان قباد و انوشیروان .

ابن فقیه در مختصر البلدان درباره آتشکده آذرگشسب: در این روستا دهکده ایست به نام فردجان(فردقان) و در آن آتشکده ای کهن است و آن یکی از آتش هایست که مجوسیان در حق آن غلّو کرده اند. چونان آتش آذر خره و آتش جمشید و این نخستین آتش است و آتش ما جشنسف و این آتش کیخسرو است مجوسان درباره این سه آتش غلو کرده اند و سخنشان خردپذیر نبود. آذر جشنسف، آتش کیخسرو در آذربایجان بود انوشیروان آنرا به شیز آورد.

از آن آتش ها که مجوسیان درباره آن غلو کرده اند آتش آذر جشنسف فراهان است تاریخ قم ص 89 ، متو کلی گوید؛ یکی از مجوسیان که آنرا دیده بود مرا حکایت کرد که چون مزدک بر قباد پیروز شد گفت وظیفه آن است که تو همه آتش ها را باطل کنی مگر سه آتش اولین را، قباد این کار بکرده همچنین آن مجوس گفت! آتش آذرجشنسف بیرون آمد تا در آذربایجان به ما جشنسف رسید و با آن آمیخته گشت و هر گاه آنرا افروختندی آتش آذر جشنسف سرخ پیدا و ظاهر گشتی و آتش ما جشنسف سفید چون مزدک را بکشتند دیگر باره مردم آتش ها را به جاهای خود بازگردانیدند آتش آذر جشنسف را در آذربایجان نیافتند پیوسته آنرا بجستند و بر اثرش همی رفتند تا معلوم کردند که به فردجان(فردقان) باز آمده است[3]

درباره آذر جشنسف

پادشاهانساسانی برای این آتشکده تقدس زیادی قایل بودند به دلیل احترام و تبرک پای پیاده به زیارت این آتشکده نایل میشدند تا مورد عنایت اهورا مزدا قرار گیرند .حتی برخی از انها در پایان عمر افتخار خادمی آتشکده را داشتند و در آن خدمتگزار می شدند و هدا یای فراوانی به این آتنشکده هدیه می کردند .

نقل می کنند که به واسطه پیوستن در آتش به یک دیگر و نیرو دادن فرشته آذر به بندخت ناهید آتشکده بزرگ شاهی گشت چنانکه پادشاهان ساسانی پیاده به زیارت آن می شتافتند و پیش از رفتن به جنگ به آستان آن می شتافتند و پس از پیروزی در جنگ سهمی از غنایم جنگی به آن تقدیم می کردند و همین گنجینه بزرگ است که به هنگام شکست خسرو پرویز از رومیان به غارت رفت.[4]

تاریخ قم ص 88: چنین گوید همدانی در کتاب خود که در دیهی از دیههای قم نام آن مزدجان آتشکده کهنه و دیرینه بوده است و در این آتشکده آتش آذر جشنسف بوده است و این آتش از جمله آتشهایی بوده است که مجوس در وصف و حق آن غلوّ کرده اند مثل آتش آذر خره و آن آتش جمشید است و اولین آتشهاست و دیگر آتش ما جشنسف که آن آتش کیخسرو است..... اما آتش ما جشنسف که آن آتش کیخسرو است بموضع برزه آذر بیجان بود انوشیروان در حال آن نظر و فکر فرمود و آنرا بشیز که اولین موضعیست از مواضع آن ناحیت نقل کرد زیرا که این آتش به نزدیک ایشان بغایت عظیم و محترم بوده است و در کتاب مجوس چنین یافته ام که بر آتش آذر جشنسف فرشته موکلست و ببر که همچنین فرشته است و بکوهی از ناحیت آن که آنرا سبلان گویند همچنین ملکی است و این فرشتگان مامورند به تقویت و تمشیت صواحب جیوش پس انوشیروان گفت مرا دست نمی دهد که آتش آذر جشنسف و آتش برکه سبلان نقل کنم تا این هر سه آتش بیکجا جمع شوند فامّا من آتش آذر جشنسف با آتش برکه نقل کنم تا هر دو ملک یکدیگر را معاونت می کنند و امّا آتش زردشت آتشیست که بناحیت نیشابور بوده است و آنرا از آنجا نقل نکرده اند و از جمله اصول (اولین) آتش بوده است و آن آتش که مجوس در آن غلو کرده اند آتش آذر جشنسف است که به مزدجان[5] بوده است.)

بی تردید آتشکده مزدجان بخش کوزدر از کهنترین و با سابقه ترین آتشکده های ایران باستان بوده است که آتش آن از آن کیخسرو پادشاه باستانی ایران بوده است و از مشخصات قید شده آن دو درب بزرگ طلائی بوده است. که در زمان حجاج یوسف پس از خراب کردن آن بیرون آورده شد.و به تصریح تاریخ قم آنرا به مکه برده اند تا در کعبه نصب نایند  

علاوه بر این همانگونه که قید گردید این آتشکده ویژه نظامیان بوده است که در آن مراسم آیینی در هنگام جنگ انجام می گرفته و آتش آن بسیار بزرگ و محترم بوده است و به اعتقاد زردشتیان بر این آتش فرشته ای موکل بوده است که مأموریت داشته به تقویت و ارائه خط و مشی دوست به لشکریان و در ادامه متن تاریخ مذکور چنین آمده است «متوکلی چنین گوید که یکی از مجوس که آتش آذر جشنسف دیده بود مرا حدیث کرد و گفت که چون مزدک بر قباد غلبه کرد قباد را گفت وظیفه چنان است که تو این آتشها را باطل گردانی الاّ سه آتش را و این دیگر آتش ها را به نزدیک نقل کنی»

در این قسمت اشاره به اقبال و توده مردم در اندیشه های مزدک دارد وی زمانی که فاصله طبقات را در جامعه دید به قباد گفت باید رونق آتشکده را از بین ببری و فقط سه آتشکده باستانی (آتور فرنبغ – آتور برزین مهر و آتور گشنسب) باقی بماند و «همچنین مجوسی روایت کرد که آتش آذر جشنسف از آتشکده بیرون آمد با آتش ما جشنسف باذربیجان متصل شد و بدان آمیخته شد و چون او را بر می فرواختند آتش آذر جشنسف سرخ پیدا و ظاهر میگشت و آتش ما چشنسف سفید و این گاهی می بود که پیه را در آن می انداختند و راوی گوید چون مزدک را بکشتند دیگر باره مردم آتشها را بجای خود نقل کردند.

و آتش آذر جشنسف باذریجان نیافتند و همه اوقات تفحصّ حال می نمودند و برابر آن میرفتند تا معلوم کردند که آن به مزدجان مراجعت کرده است باز گردیده پس همه اوقات بدین قریه این آتشکده بوده است»

آتشکده فردجان (فردقان) علاوه بر تقدس جنبه راهنما داشته است تا مسافران مسیرهای مورد نظر خود را در شبها بیابند در عین حال آتش آن دقیقاً در راستای آتشکده آذر جشنسف آذربایجان بوده و هنگام افروختن آتش آن برنگ سرخ بوده و آتش آذرجشنسف به رنگ سفید و زمانی که پیه در آن می ریختند چنین بوده است نه در زمان های دیگر که احتمالاً آتش آن رنگ دیگری داشته است. علاوه بر فردجان که مهمترین آتشکده کشور بوده است 18 آتشکده در کوزدر، ساروق، ولاشجرد، تپه مشهد، ماستر، تپه بورقان و تپه شاه خانون آتش مهمترین آتشکده کشور بوده است. آتش مهرین در ناحیه خوزان (روستایی در ساوه) آتش بشتافت در نیمور بناحیت انار حدود محلات  (و نانجرد و آتش وره بناحیت وره (قسمتی از آشتیان) بوده است که بشتاسف ملک آنرا نصب کرده است.{ ص 90 تاریخ قم}

در زمان ساسانیان بی تردید اهمیت بسیار زیادی می یافت علاوه بر آتشکده بزرگ ارتشتاران بعضی از اسامی قابل تأمل است و 4 تا 5 کیلومتری غرب فردجان روستاهای کسرا صف (کسراسف) چوگان و گورچان قرار دارند و اهمیت این روستاها از این جهت است که کسرا لقب پادشاهان ساسانی و بخصوص خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی بوده است و این اسم بی ارتباط با لقب پادشاهان ساسانی نیست علاوه بر این چوگان و گورچان به بازی چوگان و شکار گور در این منطقه اشاره دارد که از تفریحات دوره ساسانی بوده است چه ورزش چوگان یا چوگان بازی و چه شکار گورخر که در منطقه نزدیکی از فردجان فعلی قرار دارد دلیل اهمیت مذهبی، سیاسی منطقه کوزدرو و روستای فردقان  بوده است.

علاوه بر این کتاب ایران از آغاز تا اسلام ص 270 قید شده است که: پس از مرگ خسرو دوم و جلوس آخرین پادشاه سلسله یزدگرد سوم فاصله است. و در این مدت 12 پادشاه بر تخت نشستند مرگ آخرین شاه بزرگ سه مخالفت مالکان بزرگ را شکست شاهزادگان فقط ملعبه ای در دست آنها بودند و تاج بر سر میگذاشتند تا چند ماه بعد کشته شوند چون مرد کم آمد زنان را به تخت نشاندند. چنانچه دو دختر خسرو پوران و آذر میدخت به سلطنت رسیدند که احتمالاً روستای بورقان در زمان بوران یا پوران دختر خسرو دوم احداث شده است.

بی تردید اهمیت روستای پردقان بالاتر از این باید بوده باشد و نیاز به بررسی های جدی تری دارد تا افق جدیدی از تاریخ کشور و منطقه مشخص گردد . کم کاری مورخین و تحصیلکرده های منطقه در این زمینه مشهود است به نحوی که کمترین اطلا عات را ما در اینتر نت در باره حتی معرفی روستا ها داریم ولی الی ماشا ا... تحصیلکرده داریم که علا قه ای به تحقیق و بررسی منطقه خود ندارند مثلا مگر بورقان و نظام آباد و فرمهین کم تحصیلکرده ادرند ولی متاسفانه کمتر مشاهده می شود که مطلبی را تحقیق کننند و مطالبشان هم بشتر شبیه به هم است ویا بد بختانه سرقت تحقیقی دارند  . بار ها مطالب خود را در وبلاگهایی دیده ام که به نام فرد دیگری ناگذاری شده است . امید است که به یاری خدابا تلاش و جدیت بتوانیم چهره تاریخی منطقه را بدرستی ترسیم کنیم تا لایق اسلاف بزرگ خود باشم و باعث افتخار نسل های بعدی . انشا ا....

نویسنده :براهیم گودرزی فراهانی زمستان ۲۲-/۱۰/ 1389



[1]- ایران باستان ماریا موله ترجمه ژان آموزگار پیشگفتار چاپ چهارم تهران

[2]- مروج الذهب، مسعودی ترجمه پاینده ج 1 ص 606

 

[3]- مختصر البلدان ترجمه مسعود انتشارات بنیاد خرهنگ ایران

[4]- ایران ویج – بهرام خره وشی انتشارات دانشگاه تهران شهریور 1368 ص 155

[5]- بطردقان

کرج ابودلف کجاست

همیشه این دو  سوال برایم مطرح بوده است شاید برای شما هم مطرح باشد ُاگر تا حدو دی با تاریخ فراهان آشنایی داشته باشید  که آ یا شهر کرج که در تاریخ به آن اشاره شده و بوسیله ابودلف عجلی(قاسم بن عیسی) سردار هارون الرشیدتاسیس شده  همان زلف آباد است یا نه این شهر در حدود کرهرود و آستانه می باشد؟و سوال دیگر اینکه ابرشتجان که در تاریخ قم به آن اشاره می شود همان آشتیان است یا نه ؟

در مورد سوال اول نیاز بیشتری به بررسی های تاریخی و جود دارد که در ذیل مقاله به آن اشاره خواهد شد.
 لسترنج شرق شناسدر انتهای فصل 13 کتابش با نام  جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی

در باره شهر کرج مینویسد:در خاور نهاوند ،ولایت "ایغارین"،یعنی دو ایغار ، واقع است و مرکز آن کرج نام داشت و برای این که با نقاط دیگری که کرج نام دارد اشتباه نشود آن  را کرج ابو دلف می گفتند . محل صحیح این کرج درست معلوم نیست آیا این کرج در نزدیکی ساروق و منطقه فراهان  است و به عبارتی همان زلف آباد است  ویا در نزدیکی کرهرود و آستانه می باشد ؟

ابن حوقل مورخ قرن چهارم در کتاب خود چنین آورده است: این شهر از بروجرد کوچکتر است ولی با این حال شهری مهم است که در روی بلندی ساخته شده است که دو فرسنگ طول دارد دو بازار دارد یکی مقابل در وازه بزرگ مسجد جامع و دیگری در کنار دروازه مقابل که انطرف در وازه بزرگ و فضایی هم بین دو بازار جا خوش کرده است . این شهر چندین گرمابه دارد و خانه های آن  خوش ساخت است که غالبا " از خشت و گل میباشند با غات زیادی نداشته و اندک زمین اطراف شهر حاصل خیز است  بر همین اساس مشخص است که شهر کرج ابودلف در منطقه ای حدودا" کوهستانی بنا شده است زیرا اشاره می کند که اندک زمین های اطراف شهر .

یا قوت حموی  اشاره ای دارد که مطالب ابن حوقل را کا ملتر می کند  وی چنین می گوید:کرج یک اسم فارسی است و اهالی انجا ،را کره می نامند و قلعه ای موسوم به فرزین دم دروازه کرج است .

حمد ا... مستوفی آدرس این شهر گمشده را بهتر و دقیق تر ترسیم می کند :کوه راسمند در شمال شهر کرج است و مانند کوه بیستون مشخص است و همانند سنگی سیاه است که به سقف سحاب در آمده است ....و چشمه ای که به خسرو منسوب است در انجا وجود دارد و در پای آن کوه مزارع کیستو که از مشاهیر مزارع عراق است به طول شش فرسنگ و عرض سه فرسنگ در شمال این کوه است وی دور این کوه را ده فرسنگ محاسبه می کند .

یاقوت حموی وحمدا... مستوفی معتقدند که شهر ساروق در امتداد رود خانه کرج و شمال این شهر می باشد و در عین حال ساروق را از توابع همدان محسوب می کند که واقعیت هم همین است زیرا هم فراهان و هم ساروق در تاریخ وابسته به همدان یعنی قدیمترین شهر ایرانی و مادی بوده است . در تاریخ ساروق را زینتستان و محل گنجینه هاو خزاین همدان دانسته اند و فراهان را پسر همدان خوانده اند .  

در تاریخ و مشا بهت اسمی بین دلف آباد چنین استنباط میشود که ابودلف عجلی (قاسم بن عیسی) سردار هارون الرشید دَلَف آباد (ذلف آباد) فراهان را که روستایی دو طبقه بود بنا کرد که قسمتی از آن در روی زمین و قسمتی از آن در زیر زمین بوده که مردم در مواقع خطر به نقب های زیر زمینی پناه می بردند بنا کرده است. در این محل شهری ساخت که دو طبقه بود گر چه بنا به فرمایش استاد مجتبی بر ز آبادی و مقاله ارزشمند این که مقایسه ای بین شهر زیر زمینی شانکهای چین و زلف آباد که براین نظر می باشند که زلف آباد حتی بسیار قدیمی تر از این شهر چینی است و چنین  گفته می شود که همه روستاهای فراهان از راههای زیرزمینی به هم وصل بوده و در مواقع خطر به هم یاری می رساندند نظیر این حفره ها در روستاهای مشهد، فرمهین ،کودزر ،دستجان  ،تبرته ،ماسترو بورقان مشاهده شده است. و گاو خل معروفترین مثال در این باره استکه در صحبت های مردم منطقه در روستاهای کودزر دستجان هم شنیده ام و در کل فراهان هم می گویند که گاوی گم میشود و پس از ۷روز یا بیشتر از همدان سر در می آورد که پژوهشگر ارجمند  جناب آقای مرتضی فمی در کتاب تاریخ و جغرا فیای تفرش فراهان و آشتیان نیز به آن اشاره فرموده اند  . البته ساخت خُل ها یا راههای زیرزمینی بی تردید قبل از خاندان ابودلف بوده است و در ایران باستان هم رایج بوده در مطالعات میدانی و مشا هدات منطقه ای نگارنده در روستا کودزر که سر تاسر  روستا دارای نقب های  زیر زمینی است که حتی یک خانه قدیمی هم مستسنی نیست در خانه اجدادی نگارنده از این نقب ها در دهه ۴۰ ۱۳و ۵۰ 13 برای نگهداری زمستانی دام ها استفاده می شد و حتی یکبار هم در کوچه های کودزر ریزش آ وار و پیدا شده این نقب ها را دیده ام   و شنیده ها از مردم دستجان و تبرته  هم حکایت از این دارد که در این روستا ها نیز راههای زیر زمینی وجود دارد .

ابودلف از خانواده عجلی یکی از طوایف بزرگ عرب بوده و نسبت او پس از 38 پشت به آل عدنان می رسیده ادریس بن محقل بن شیخ بن عمیر العجلی اولین کسی است که از این خاندان وارد رساتیق اصفهان و سلسله جبال شده این شخص در همدان و رستاق کوزدر املاک و مزارع اشخاص را گرفت و در زمان هشام ابن عبدالملک افراد وی یکی از تجار منطقه را کشتند به همین علت ادریس را به کوفه فرستادند و در آنجا زندانی شد و پسرش عیسی روانه کرج (آستانه) شد و قلعه ای در آنجا بنا کرد و این خاندان از آن پس در رستاق فائق آمده در کنار کره (آستانه و کرهرود) ساکن شدند.

ابودلف در ابتدا برای سرکوبی بابک خرمدین به دستور خلیفه با افشین متحد شد ولی بعدها که مورد سوء ظن افشین قرار گرفت و توسط یکی از اقوام خود نجات یافت به علت بدبینی نسبت به خلیفه به سمت بابک متمایل شد و در لشکر بابک وارد گردید.

مرحوم استاد زرین کوب بروجرد ی در کتاب دو قرن سکوت اشاره فرموده :«ابودلف قاسم بن عیسی عجلی که بیشتر از یاران محمد امین (پسر هارون الرشید) بود بعدها نزد مأمون برادر امین تقرب و مکانتی یافت و از نامداران عرب محسوب می شد و به واسطه فضل و سخا و ذوق خود درباره معتصم، افشین ولایت جبل را داشت. ابودلف از جانب او در بلاد دیلم غزا می کرد در جنگ بابک با او در آذربایجان بود و دلاوری هایی در جنگ نشان  داد که او را منظور خلیفه قرار داده بود. امّا افشین پیشرفت های او را به دیده رشک نشان می داد و برای تباه کردن و برانداختن وی نقشه ها و نیرنگ ها بکار می برد».

(برای کسب اطلا عات بیشتر به تاریخ بیهقی-ماجرای بودلف و افشین - مراجعه شود)

خاندان ابودلف در ایالت جبال در حکم   مرز دار بودند و حکومت نیمه مستقلی تشکیل دادند. خاندان ابودلف در حومه فراهان و کرج (کرهه) کره که حدود آستانه فعلی باشد قصری را بنا کردند و مدتها در آن حکم رانی کرده و افراد خاندان خود را به اطراف می فرستادند.

منطقه فراهان  کوزدر دور آخر (مشک آباد) و  نهاوند جزء منطقه ایغارین بوده است ایغا ربه معنی زمین های بخشوده شده از مالیات بوده است که از جانب مأمون خلیفه عباسی به ابودلف قاسم بن عیسی عجلی حاکم اصفهان و فراهان واگذار شده بود (210 هـ) که به تصریح یا قوت حموی و معجم البلدان بوده و با متن تاریخ قم مغایرت دارد.

شهر کرج بر روی بلندی بنا شده بود و به علت فاصله یی که بین ابنیه آن وجود داشت دو فرسخ طول آن می شد، در بازار با فاصله بسیار و چندین گرمابه و قصر از این شهر نوساز که خانه های خوش ساخت و باغهای زیبا داشت شهری کوچک ولی ارزشمند بوجود آورده بود قلعه آن به وسیله عیسی بن ادریس بن معقل عجلی از دلاوران و ماجراجویان عرب که از سالها قبل در این نواحی تاخت و تاز می کرد بنا شد ولی در سالهای بعدی حکومت این نواحی به پسرش قاسم بن عیسی معروف به ابی دلف عجلی واگذار شد (حدود 210 هـ) و وی بنای ناتمام قلعه کرج را به پایان برد و به نام وی کرج ابی دلف خواهنده شده وی پس از پایان بناء به همراه تمام عشیره و موالی خویش به آنجا نقل مکان کرد و کرج را مرکز حکمرانی خویش در همه نواحی ایغا رین ساخت و در دفع راهزنان و طرد اکرادکه در این حدود از سالها قبل کاروانهایی را که  به خراسان و جبال می رفتند غارت می شدند شجاعت و جدیت بسیار به خرج داد و با سعی وی امنیت و آبادی یافت وی علاوه بر جنگجویی و سلحشوری اهل شعر و غنا هم بود در بغداد از اصحابو نزدیکان خلیفه امین فرزند ار شد هارون الرشید بود و از مقربان وی محسوب می شد. و در اختلافی که بین دو برادر امین و مأمون پدید آمد جانب امین را داشت وی در ابتداء از جانب علی بن عیسی بن ماهان سردار امین  ولایت جبال و حکومت نواحی همدان و اصفهان قم و نهاوند را یافت. [سیوطی – تاریخ الخلفاء 298

ابودلف علاوه بر اینکه فرمانده و سرداری شایسته برای خلیفه عباسی بود در عین حال شاعر و ادیبی توانا و اهل غنا و ذوق موسیقی بود وی فراهان و منطقه کرج (کرهرود) را به یک کانون شعر و ادب عربی تبدیل کرد و قطران نحوی با وی دوستی داشت و معلم و مربی فرزندان وی بود شعرای زیادی به محضر او می آمدند و از شجاعت و دلاوری های وی قصاید و اشعار می خواندند. خود وی اهل شعر بود که نمونه هایی از آن باقی است که بر صد ورق بالغ می شده است کتابهایی بنام سیاست الملوک و البزاه والمیر هم به او منسوبست [الفهرست 185] که آثاری از آنها وجود ندارد و عناوین آنها حکایت از تربیت اشرافی و تا حدی مبین تاثیر پذیری وی از  فرهنگ اشرافی ایرانی است .جد وی ادریس ابن معقل از حدود حیره به نواحی جبال آمده بود و در اطراف کرج (کرهرود) ساکن شد.

 

بعد از ابودلف (وفات 226 هـ) پسرش عبدالعزیزبن قاسم به حکومت همدان را نیز ضمیمه ایغارین کرد وی علیرغم میل باطنی خلیفه که حکومت نواحی همدان و اصفهان را به امیران و ترکان خانه زاد و وابسته به خودمی - از جمله وصیف و موسی بن بغا – واگذار کرده بود قدرت و عظمت خود را در منطقه حفظ کرد و تا حدی که وصیف ترکی وقتی حکومت جبال را از جانب خلیفه بدست آورد عبدالعزیز را به نیابت خویش انتخاب نمود. حاکم منطقه فراهان و کرهرود به همراه پسرش احمد در اصفهان مبادرت به ساختن قصرها و بناهای عالی اقدام نمودند که مدتها بعد از آنها باقی بود به حدی که وقتی مرداویج بن زیاد دیلمی اصفهان را به پایتختی انتخاب نمود باغها و قصرهای احمدبن عبدالعزیز را برای سکونت خود مهیا کرد عبدالعزیز در جنگی که با لشکر موالی بن بغا و به فرماندهی مفلح غلام خلیفه که برای تسخیر منطقه جبال در سال 253 فرستاد شکست خورد و مادرش هم در کرج به اسارت ترکان مقرب خلیفه درآمد با وجود اینکه اصفهان را از دست داد ولی حکومت کرج و فراهان را توانست برای سالها حفظ نماید.

در شعبان سال  280 هـ رافع به علت ترس از عمر و لیث از در دوستی با عمرولیث برآمد و با وی مصالحه نمود و متعر ض وی نشد خلیفه عباسی معتضد در سال 281 هـ به علت تهدید دائم علویان طبرستان و درگیریهای رافع و عمر و لیث برای رسیدگی به امور نواحی شرقی خلافت و سر و سامان دادن آن به حدود ولایت جبال سفری کوتاه انجام داد. خلیفه ری را با همدان و قزوین به پسرش علی بن معتضد به نام المکتفی بالله که بعدها خلیفه شد واگذار کرد و اصفهان ، نهاوند ، کرج کوزدر و فردجان را هم به عمربن عبدالعزیز تفویض نمود و خود با عجله به بغداد بازگشت. 

 بنا به استناد [مروج الذهب و تاریخ قم] خاندان ابودلف مثل جد خود ابودلف عجلی غالباً به تشیع معروف بوده اند در مورد ابودلف (قاسم بن عیسی) آنچه از علاقه او به اولاد علی (ع) نقل است حاکی از صدق و اخلاص به نظر می رسد گرچه خلاف این علاقه از پسرش دلف بن قاسم نقل است. به هر حال دلف بن قاسم یک استثنا می باشد ولی از سایر امراء خاندان هم تولای اهل بیت نقل شده است از جمله احمد بن عبدالعزیز که یکی از سادات موسوی علی بن الحسین رابر قسمتی از لشکر خویش فرماندهی داده بود ه که این امر مورد رضایت خلیفه نبود همچنین وی در حق ابوجعفر موسی بن محمد که از کوفه به قم و کاشان آمده بود احتمالاً وی از فرزندان امام رضا (ع) بود که مورد احترام احمدبن عبدالعزیز از خاندان عجلی قرار گرفت و به وی خلعتهای بسیار و هدایای فراوانی بدو بخشید و مقرّر کرد که هر سال یک هزار مثقال طلا با یکسراسب مسرج بدو دهند و وی را بسیار عزیز می داشت.

و با مدنظر قرار دادن تاریخ قم بنظر می رسد که شیعه مذهب بوده باشند ود و یا ارادتی به  خاندان عصمت و طهارت  داشتند. برای نمونه ابن جعفر موسی بن محمدبن علی بن موسی علیهم اسلام قصد عبدالعزیز ابن دلف کرد و عبدالعزیز او را اعزاز و اکرام نمود و خلعتها و مرکبها بخشید و وظیفه (حقوق) سالیانه معین کرد چنانچه مستغنی شد و بعد از آن احتیاج نبود که به شهرهای دیگر رود به جهت وجه معاش و بقم املاک خرید و آب و زمین پیدا کرد و متوطن شد. ابن جعفر از سادات حسینیه از سادات رضائیه و از فرزندان، امام رضا (ع) بود و اولین کسی که از سادات رضویه به قم آمد.[1]

به هر تقدیر شکی نیست که زلف آباد را قاسم ابن عیسی اجلی بنا کرده است و خود نیز مدتی در آن ساکن شده. خاندان ابو دلف مدت دو قرن در فراهان حکومت داشته اند و افرادی از این خاندان در منطقه ساکن بودند و به عمران و آبادانی هم علا قمند بودند . اما شهر کرج که مورخان اشاره زیادی به آن کرده اند که در مسیر جاده اصفهان بوده است  بدون تردید در جنوب غربی اراک فعلی و در استانه و حدود کرهرود دایر بوده است که جنوب ساروق می باشد . ولی این کرج که با شهر کرج در نزدیک تهران مشا بهت اسمی دارد



[1]- ص 216 تاریخ قم

نویسنده : ابراهیم گودرزی فراهانی زمستان ۱۳۸۹

 

معرفي روستاي کودزر

معرفي روستاي کودزر

روستاي کودزر فراهان در 18 کيلومتري شهر فرمهين و 60 کيلومتري شمال اراک قرار دارد.
دو روستاي بزرگ در مجاورت آن است : تبرته، دستجان.
مردم اين روستا مردمي با فرهنگ و ادب دوست ، مومن و معتقد مي باشند.
حرفه مردم روستا کشاورزي و دامپروري است.
روستاي مذکور داراي دو قنات و چندين چشمه وحدود بيست چاه نيمه عميق است.

مدرسه عارف
مدرسه عارف کودزر جزء سه مدرسه اول بخش فراهان مي باشد که نخبگاني ازهمين مدرسه شروع کرده و به درجات عالي علمي رسيده اند ودر حال حاضر در پيکره مردم و دولت مشغول خدمتگزاري بوده و هستند.

آثار تاريخي
کودزر داراي سه تپه آثار تمدن تاريخي مي باشد:
   1- تپه زعفرانيه و مزار شيروان
   2- تپه صاحبقرانيه يا قلعه خرابه
   3- تپه سلطانيه ضلع شمالي باغ رسول بيک
که هر سه تپه مذکور در زمان امپراطوري مغولان داراي رونق فراوان بوده اند و تپه سلطانيه در زمان قازان خان و هلا کو خان دژ نظامي نيز بوده است.

اولين تاريخ مکتوب نوشته شده در مورد ده کودزر در تاريخ قم است که يک هزار و سيصد سال قبل نوشته شده است.اين کتاب بسيار معتبر تاريخي اطلاعاتي را در مورد کودزر بيان نموده است که قسمتي از آن به صورت ذيل است:
روستاي کودزر و سه ده هم ملک آن دستجان و زنگارک و سقرجوقک در زمان کريم خان زند به طيول به زمان قلي خان افشار حاکم زلف آباد از طرف کريم خان زند بخشيده شد.
زمان قلي خان افشار و نوه نادر شاه افشار بوده که در اين مورد در کتاب دست نويس به نام اجداد من (امير حمزه گودرزي فراهاني) تا زمان نادر شاه افشار کاملاً توضيح داده شده است.
روستاي کودزر و توابع در زمان فتحعلي شاه قاجار به آقا سيد حسن قا ئم مقام فراهاني برادر ميرزا ابوالقاسم خان وزير واگذار گرديد. آقا سيد حسن تا سيسات مهمي را در کودزر در زمان خود ايجاد نمود از قبيل قلعه آقا و باغ بزرگ آقا که هنوز بقاياي ديوار آن موجود مي باشد.
بعد از شهادت قائم مقام وزير يکي از سر کردگان حکومت قاجار به نام قره يوسف خان با تعدادي سرباز به کودزر آمده و آقا سيد حسن قائم مقام را دستگير نموده و قلعه ايشان را مي سوزاند و خود آقا را به حبس برده و تبعيد به کشور عراق نموده و بقيه عمر را در کربلاي معلا در جوار بارگاه ملکوتي سيد الشهدا (ع) به سر مي برد مقبره اين سيد بزگوار در کربلا مي باشد.
در اواخر دوره قاجاريه کودزر و املاک تابعه، دستجان، زنگارک و سقرجوقک را مجدداً دولت وقت به آقاي حاج محمد پناهي آذر مي فروشد.

منبع : وبلاگ کودزر

معرفی روستای کودزر

معرفی روستای کودزر

 

اگر مسیر اراک به سمت فراهان را در پیش بگیرید پس از 65کیلو متر به روستایی میرسید که روزکاری نه چندان دور دارای مدنیتی درخشان و قدمتی به اندازه تاریخ دارد در کتاب تاریخ قم این روستا را کوزدربا 44پارچه آبادی قید کرده اندولی امروز این روستا جزءآبادی های فراهان است و با نام کودزر شناخته میشود که از مرکز بخش که در گذشته جزء  مزارع اش بود21 کیلومتر فاصله دارد.

کودزر در ناحیه نیمه بیابانی با متوسط250 میلیمتر بارش قرار دارد.

کوزدر یا کوژدر همان کوز و در یا پستی و بلندی می باشد که بر عکس منطقه فراهان

که دشت میباشد  است.منطقه ای که تاریخ مبارزه مردمان صلح دوست و اسایش طلب اش با خست طبیعت و چپاول بیگانکان بخشی از حماسه مردم منطقه در مبارزه برای بقا را پاس دارند .مبارزه با اعراب و مغولان و افغانهای یاغی که هزینه های زیادی را متحمل شدندو قلعه های زیادی را به تاراج و تخریب از دست دادند ولی در برابر مهاجمان چون کوهی استوار ایستادند .در این روستای قدیمی 5 قلعه شناخته شده وجود دارد که مورد تخریب قرار گرفته است و بنا به اظهارات اهالی در زمانهای سلطه اعراب مغولان و افغانها ویران شده اند .این بنا ها به قد مت تاریخی آن اعتبار می بخشد و شاه جعده(جاده شاهی زمان هخا منشیان  ) از نز دیکی غرب این روستا عبور میکندکه در گذشته  موجب اعتبار و اهمیت روستا بوده است

روستای کودزردر شمال  همجواربا دستجان در جنوب تبرته در شرق اشقل و وروان در غرب چابار وسقر جوقک است چا بار یا چا پاریکی از 111ایستگاه یا   محل استراحت چاپار های زمان داریوش هخا منشی  بوده است که در مسیر شاه جاده قرار داشته است که اخبارنواحی قلمرو هخا منشیان و ملل تا بعه را به داریوش می رساندنداین جاده از همدان به رستاق کودزر و از اینجا به تبرته و سا روق و شراه و ملایر و شوش و تخت جمشید متصل می شده است.                                    

 یکی دیگر مکان های مهم که به نقل از  تاریخ قم جزء روستاق کوزدر قید شده است فردقان یا پر دقان است که در15کیلو متری شمال   خنجین قرار داردهمدانی در کتاب خود چنین گوید :در دیهی از دیه های قم روستایی ا ست که مزدجان(فرد جان) نام داردکه آتشکده دیرینه ای بوده است که مجوس در وصف آن غلو کرده اند .

این آتشگده جزء اولین آتشکده ها بود که حتی بدستور قباد  پادشاه ساسانی وخواست مزدک   هم خاموش نگردید و تا سال 283هجری نیز بر قرار بود ولی در این سال برون ترکی حاکم قم دستور داد انرا ویران کردند و برجو باروی آنرا خراب نمو دند و دو لنگه درطلایی  آنرا به کعبه فرستا دند تادر درب خانه خدا مورد استفاده قرار گیرد .معرفی روستای کودزر:

جمعیت 750 نفر –ارتفاع از سطح در یا :1880 متر – گویش آذری  و فارسی- زیارتگاه:پنجه علی – اقتصاد :کشاورزی و دامداری

چشمه ها  :بر زمین –دولت آباد – محمد آباد – قرق –کند  آب-جیران بلاغی

قنوات :قره کریز – آقا با با

زراعت دیم :2000 هکتارآبی 700هکتار

محصولات زراعی :گندم – جو-سیب زمینی  –عدس – نخود – لوبیا – کلزا-یونجه- شبد ر  

محصولات باغی :انگور –زرد آلو- با دام –

 

تعداد دام :کاو شیری :500 راس گوسفند :2000 راس

سد خاکی :1مورد-موتورآب :10تا –

امکانات اموزشی و بهداشتی :مدرسه ابتدایی- بیمارستان

خانواده های بومی :مرادی ها – سید ها – غلامحسینی ها – مرضایی ها –آ قربانی ها

نویسنده :ابراهیم گودرزی فراهانی

روستای کودزر فراهان در نوروز ۱۳۸۸

روستای کودزر فراهان در نوروز ۱۳۸۸

من در سال ۱۳۶۱الی ۱۳۶۲ در روستای کودزر معلم ابتدایی  بودم دوران بسیار خوبی بود مردم خیلی مهربان و مهمان نواز بودند. کوچه ها پربود از مردمی که در تردد بودند . در ان زمان بیمارستان کودزر تازه تاسیس شده بود. یا دش بخیر دکتر رضوی شیعه مذهب هندی که در رتبه های انسانی مقامی والا داشت  رییس بیمارستان بود .

در سال ۱۳۶۰ بیش از ۲۰۰ نفر در مدرسه راهنمایی و دبیرستان و ۱۲۰ نفر در مدرسه ابتدایی کودزر درس می خواندندکه از اهالی روستا و روستا های همجوار بودند .

امروز حتی در ایام عید هم کمتر کسی در کوچه های کودزر پیدا می شود و بنظر می رسد که تلویزیون و رسانه های جمعی ار تبا طات سنتی را دگر گون کرده اند . و مردم را به نحو دیگری مشغول و

خانه نشین  نمو ده اند . در آ ن سالها زنان به  کار قالی بافی مشغول بودند و در هر خانه ای حد اقل ۱ الی ۲ و گاهی ۳ تا دستگاه قالی بافی دایر بودحدود ۵۰۰ دار قالی مشغول بکار بود  ولی امروزه در این روستا فقط ۵ دار قالی فعال است جدای از عوامل کسادی بازار و گران بودن مواد اولیه زنان هم میل و رغبتی به بافتن فرش ندارند . زنان تحصیل کرده دون شان خود می دانند که فرش ببافند !!!!در عوض امسال متوجه شدم که آ مار افراد دارای تلفن همراه به ۵۰۰ نفر می رسد !!!! نه تنها در امد ها کا هش یافته بلکه هزینه های تلفن همراه هم به آن اضافه شده است .

خانم ها که روزگاری خود مولد بودند و فرش بافی را رونق می دادند امروزه در جلسات مختلف قران و دعای توسل و مراسم ولیمه و ... مشغولند .روزگاری مادر بزرگ ها مدیریت وهدایت عروسها و دختران خود را در فرش بافی بر عهده داشتند و به انها اجازه نمی دادند که برای کار های غیر ضروری از خانه ها خارج شوندو دار قالی را ترک کنند  ولی امروزه با هسته ای شدن خا نواده ها  این قضیه هم منتفی شده است و هر کس به مسیر خود می رود . و دیگر از در آمد زایی فرش خبری نیست .مشکلی نیست چینی ها برایمان می بافند.

بنظرم بیش از ۴۰درصد مردم روستای کودزر تحت پوشش کمیته امداد باشند . در حالی که در

 دهه ۶۰ الی ۷۰ کمتر از ۱در صد و شاید هم کسی تحت پوشش نبود .

از دیگر معضلات  اعتیاد به مواد مخدر است که جوانان زیادی را آلوده کرده است به

 

نحوی که موتور

آ بهامحل کلونی این افراد شده است که بعضا هم جوان می باشند  ودر صد بالایی از مصرف اعتیاد مواد مخدر را به خود اختصاص می دهند .در حالی که در سال ۱۳۶۱ شاید به تعداد محدود انگشتان یک دست هم معتاد به مواد افیونی نبود .

احترام به بزرگتر ها در بین جوانان بسیار کاهش یافته است که رواج نوعی رفتار شهر نشینی در  روستا راخیر مقدم می گوید.  

به هرحال جوامع روستایی هم به تناسب جوامع شهری در حال تغییر است و متاسفانه گاهی این تغییرات در جهت تحول و پیشرفت نیست و در جهت پس رفت می باشد .  

ابراهیم  فراهانی / نوروز ۱۳۸۸

 

 

کودزر در بهار ۱۳۸۸

همان گونه که تغییرات در شهر ها مشهود است در روستا های ایران نیز همین اتفاق به مرور و گاهی به سرعت در حال اتفاق است منتها باید دید که این تغییرات در جهت مثبت است ویا منفی؟

به همین دلیل نوروز امسال طبق معمول مسافرتی به روستای مذکور داشتم و سعی کردم که از نظر اجتماعی فرهنگی و اقتصادی و در حد بضاعت و توان علمی خود روستا را بررسی و آمار و ار قامی نیز ارائه دهم تا شاید مبنای بررسی های علمی بعدی باشد .

معرفی اجمالی روستا:

روستای کودزر در ۷۰کیلومتری شمال غرب اراک و۲۲کیلومتری  شمال غرب فرمهین قرار دارد و ارتفاع آن از سطح در یا ۱۷۵۰ متر می باشد.این روستا دارای آب و هوای کوه پایه ای و با میزان بارش متوسط ۳۵۰ میلیمتر در سال و عمده محصولات آنرا گندم و جو وانواع محصولات زراعی تشکیل می دهند و محصولات باغی خیلی کم وجود دارد . با روستا های تبرته در جنوب اشغل در جنوب شرقی وروان در شمال شرقی و دستجان در شمال و سقر جوقک و چابار در شمال غربی همسایه است .جاده باستانی شاه جاده ( شاه جعده)یا راه شاهی دوران هخامنشیان در غرب خود را با اسطوره ها ی پر رمز وراز پیوند زده است این روستا در دوران های ماد ها و هخامنشیان و دوره اسلامی وتا سده۸۳۰و شاید بعد از آن مر کز بیش از ۴۵ روستاو قدیمترین آتشکده (آذز کشسب)فردقان که درسال ۲۸۳ ه بدستور برون ترکی حاکم قم  ویران شد به تایید کتاب تاریخ قم بوده و قلمروی جدای از فراهان را شامل میشده است . در این روستا امامزاده ای وجود ندارد .

آمار روستا در سال ۱۳۸۸:

تعداد جمعیت ۹۹۷نفر -زمین دیمی ۲۸۰۰هکتار وآبی ۵۰۰هکتار-

موتور اب عمیق ۱۷ مورد-.تراکتور ۳۵ دستگاه-ماشین سواری ۱۷ دستگاه -

تلویزیون ۲۵۰ دستگاه -ماهواره مشخص نشد-کامپیوتر ۶ دستگاه - تلفن همراه بیش از ۵۰۰دستگاه

در مانگاه ۱باب با ۳نفر پر سنل۱آمبولانس و۱ پزشک عمومی مقیم  با آزمایشگاهی که وسایل دارد ولی فعال نیست و پرسنل متخصص ندارد.تعداد مراحعه کننده به در مانگاه: ۳۰ - ۱۰۰نفر از روستا های همجوار و خود روستا - خانه بهداشت ۱باب .

مدارس:

ابتدایی پسرانه و دخترانه (مختلط)۱ باب - مجتمع دخترانه که دختران روستا های همجوار به صورت شبانه روزی در آن مشغول به تحصیل هستند -

میزان تولید گندم :

سال ۸۰ =۱۰۰۰۰تن .سال ۸۱=۱۱۰۰۰تن.سال ۸۲=۱۲۰۰۰تن. سال ۸۳=۱۲۰۰۰تن سال ۸۴=۱۴۰۰۰تن سال۸۵= ۱۴۰۰۰تن . سال =۸۶ =۱۳۰۰۰تن سال ۸۷ =۱۲۰۰۰تن

میزان تولید سالانه جو تقریبا"=۵۰۰تن- یونجه ۴۰۰تن

تعداد دام:

گوسفند ۱۵۰۰ راس---گاو شیری ۳۰۰راس--بز ۶۰ راس --گاو پرواری ۱۵۰ راس مزد چوپان در سال ۸۷ = ۳۵۰۰۰تومان برای هرراس گوسفند و در سال ۸۵ =۱۲۰۰۰تومان برای هر راس

تعدادبیکار ان روستا :۲۰۰نفرمرد و بیش از این تعداد زن - تحت پوشش کمیته امداد :.....

- شاغلین گونی بافی ۲۰ نفر

تعداد دار قالی ۵ دستگاه د ر سال ۸۷ و در سال پایه ۱۳۶۰ تعداد  دار قالی ۵۰۰ دستگاه

کارگاه ها :

سیلوی گندم نجاری  جوشکاری قصابی بلوک زنی  و ایستگاه جمع آوری شیر هر کدام ۱مورد . بقالی ۶مورد

ادامه نوشته

معرفی روستا و اتشکده فردقان از رستاق کوزدر باستانی

معرفی روستا و اتشکده فردقان از رستاق کوزدر باستانی

آتشکده فردقان فعلی که همان فردجان یا مزدجان مذکور در کتب قدیم است جای بسی تأمل است ایرانیان باستان دین زردشتی داشتند و در این دین آتشکده ها دارای مقدس بوده است و سه آتشکده عمده در کشور وجود داشته که شاید قبل مادها هم دایر بوده است.

آتشکده فردجان از توابع و رستاق کوزدر به فاصله 10 کیلومتری خنجین و در حدود روستاهای کسراسف و چوگان در شمال فراهان قرار دارد. در ایران قبل از اسلام آتشکده های متعددی بوده است که در زمان قباد مزدک دستور جمع آوری آنها را به قباد داد الا سه آتشکده اولیه که یکی از آنها آتشکده فردجان بوده است. در کنار آتش های عادی و معمولی آتش های روستاها و آتوران در مرکز اصلی آتش های ورهران وجود داشت آتشکده های اصلی عبارت بودند از:

1- آتش موبدان (روحانیون زردشتی) آتور فرنبغ= آذر فرنبغ

2- آتش ارتشتاران، آرتور گشسب = آذر گشب (آذر گشئب)

3- آتش کشاورزان، آتور برزین مهر = آذر برزین مهر در دوره ساسانی

اولی در فارس از خوارزم [خاستگاه اولیه آریایی ها] آورده شده بود

دومی در آذربایجان  از کوه تخت سلیمان

سومی در خراسان

بنای آتشکده آتور فرنبغ توسط جمشید که بهترین پادشاه بود بنا شد.

آتور گشب توسط کیخسرو جنگجو

آتور برزین توسط ویشتاسب حامی و مدافع زرتشت و بنا بر برخی از اقوال زردتشت آنرا از آسمان آورده است.

مهمترین مرکز مذهبی شاهنشاهی قبل از حمله اعراب مسلمان به ایران آتور گشسب بوده است ولی آتشکده های دیگر معلوم نیست که آیا اهمیت واقعی آنها بر دیگر آتش های ورهران برتری داشته اند یا نه صرفاً جنبه زیارتی داشته است. تقدس آتش تا حدی بوده که آتشکده ها خدمه داشته و اشخاص بزرگ اصیل و سرشناس به اداره آن گماشته می شدند.

آتشکده محور اصلی زندگی مذهبی بوده و هر آتش مورد قبول نبوده و باید آتش تصفیه می شد و اهمیت همه آتش ها یکسان نبود آتش های مختلف در زمانهای گذشته هر کدام اختصاص به وجودی داشته است.

آتشکده فردقان فعلی که همان فردجان یا مزدجان مذکور در کتب قدیم است جای بسی تأمل است ایرانیان باستان دین زردشتی داشتند و در این دین آتشکده ها دارای مقدس بوده است و سه آتشکده عمده در کشور وجود داشته که شاید قبل مادها هم دایر بوده است.

آتشکده فردجان از توابع و رستاق کوزدر به فاصله 10 کیلومتری خنجین و در حدود روستاهای کسراسف و چوگان در شمال فراهان قرار دارد. در ایران قبل از اسلام آتشکده های متعددی بوده است که در زمان قباد مزدک دستور جمع آوری آنها را به قباد داد الا سه آتشکده اولیه که یکی از آنها آتشکده فردجان بوده است. در کنار آتش های عادی و معمولی آتش های روستاها و آتوران در مرکز اصلی آتش های ورهران وجود داشت آتشکده های اصلی عبارت بودند از:

1- آتش موبدان (روحانیون زردشتی) آتور فرنبغ= آذر فرنبغ

2- آتش ارتشتاران، آرتور گشسب = آذر گشب (آذر گشئب)

3- آتش کشاورزان، آتور برزین مهر = آذر برزین مهر در دوره ساسانی

اولی در فارس از خوارزم [خاستگاه اولیه آریایی ها] آورده شده بود

دومی در آذربایجان  از کوه تخت سلیمان

سومی در خراسان

بنای آتشکده آتور فرنبغ توسط جمشید که بهترین پادشاه بود بنا شد.

آتور گشب توسط کیخسرو جنگجو

آتور برزین توسط ویشتاسب حامی و مدافع زرتشت و بنا بر برخی از اقوال زردتشت آنرا از آسمان آورده است.

مهمترین مرکز مذهبی شاهنشاهی قبل از حمله اعراب مسلمان به ایران آتور گشسب بوده است ولی آتشکده های دیگر معلوم نیست که آیا اهمیت واقعی آنها بر دیگر آتش های ورهران برتری داشته اند یا نه صرفاً جنبه زیارتی داشته است. تقدس آتش تا حدی بوده که آتشکده ها خدمه داشته و اشخاص بزرگ اصیل و سرشناس به اداره آن گماشته می شدند.

آتشکده محور اصلی زندگی مذهبی بوده و هر آتش مورد قبول نبوده و باید آتش تصفیه می شد و اهمیت همه آتش ها یکسان نبود آتش های مختلف در زمانهای گذشته هر کدام اختصاص به وجودی داشته است.

آتشکده فردقان فعلی که همان فردجان یا مزدجان مذکور در کتب قدیم است جای بسی تأمل است ایرانیان باستان دین زردشتی داشتند و در این دین آتشکده ها دارای مقدس بوده است و سه آتشکده عمده در کشور وجود داشته که شاید قبل مادها هم دایر بوده است.

آتشکده فردجان از توابع و رستاق کوزدر به فاصله 10 کیلومتری خنجین و در حدود روستاهای کسراسف و چوگان در شمال فراهان قرار دارد. در ایران قبل از اسلام آتشکده های متعددی بوده است که در زمان قباد مزدک دستور جمع آوری آنها را به قباد داد الا سه آتشکده اولیه که یکی از آنها آتشکده فردجان بوده است. در کنار آتش های عادی و معمولی آتش های روستاها و آتوران در مرکز اصلی آتش های ورهران وجود داشت آتشکده های اصلی عبارت بودند از:

1- آتش موبدان (روحانیون زردشتی) آتور فرنبغ= آذر فرنبغ

2- آتش ارتشتاران، آرتور گشسب = آذر گشب (آذر گشئب)

3- آتش کشاورزان، آتور برزین مهر = آذر برزین مهر در دوره ساسانی

اولی در فارس از خوارزم [خاستگاه اولیه آریایی ها] آورده شده بود

دومی در آذربایجان  از کوه تخت سلیمان

سومی در خراسان

بنای آتشکده آتور فرنبغ توسط جمشید که بهترین پادشاه بود بنا شد.

آتور گشب توسط کیخسرو جنگجو

آتور برزین توسط ویشتاسب حامی و مدافع زرتشت و بنا بر برخی از اقوال زردتشت آنرا از آسمان آورده است.

مهمترین مرکز مذهبی شاهنشاهی قبل از حمله اعراب مسلمان به ایران آتور گشسب بوده است ولی آتشکده های دیگر معلوم نیست که آیا اهمیت واقعی آنها بر دیگر آتش های ورهران برتری داشته اند یا نه صرفاً جنبه زیارتی داشته است. تقدس آتش تا حدی بوده که آتشکده ها خدمه داشته و اشخاص بزرگ اصیل و سرشناس به اداره آن گماشته می شدند.

آتشکده محور اصلی زندگی مذهبی بوده و هر آتش مورد قبول نبوده و باید آتش تصفیه می شد و اهمیت همه آتش ها یکسان نبود آتش های مختلف در زمانهای گذشته هر کدام اختصاص به وجودی داشته است.

ابن فقیه در مختصر البلدان درباره آتشکده آذرگشسب: در این روستا دهکده ایست به نام فردجان و در آن آتشکده ای کهن است و آن یکی از آتش هایست که مجوسیان در حق آن غلّو کرده اند. چونان آتش آذر خره و آتش جمشید و این نخستین آتش است و آتش ما جشنسف و این آتش کیخسرو است مجوسان درباره این سه آتش غلو کرده اند و سخنشان خردپذیر نبود. آذر جشنسف، آتش کیخسرو در آذربایجان بود انوشیروان آنرا به شیز آورد.

از آن آتش ها که مجوسیان درباره آن غلو کرده اند آتش آذر جشنسف فراهان است تاریخ قم ص 89 ، متوکلی گوید؛ یکی از مجوسیان که آنرا دیده بود مرا حکایت کرد که چون مزدک بر قباد پیروز شد گفت وظیفه آن است که تو همه آتش ها را باطل کنی مگر سه آتش اولین را، قباد این کار بکرده همچنین آن مجوس گفت! آتش آذرجشنسف بیرون آمد تا در آذربایجان به ما جشنسف رسید و با آن آمیخته گشت و هر گاه آنرا افروختندی آتش آذر جشنسف سرخ پیدا و ظاهر گشتی و آتش ما جشنسف سفید چون مزدک را بکشتند دیگر باره مردم آتش ها را به جاهای خود بازگردانیدند آتش آذر جشنسف را در آذربایجان نیافتند پیوسته آنرا بجستند و بر اثرش همی رفتند تا معلوم کردند که به فردجان باز آمده است[1]

روستای فردقان (پردقان)به فاصله ۱۵کیلومتری شمال  خنجین قرار داردو کار مردم کشاورزی و دامداری است . این روستا در گذشته جزءروستاق کودزر فعلی (کوژدر -کوزدر)محسوب میگردیده است وقدیمیترین آتشکده راداشته است در زمان قباد پادشاه ساسانی و بدستور مزدک همه آتشکده ها را از بین بردند الا سه آتشکده اصیل و قدیمی که یکی از آنها در روستای فردقان قرار داشت بر اساس بررسی های ماریان  مولیان و بهرام فره وشی :پس ازخاموش شدن آذر گشسب ارومیه در منطقه چیچست این اتشکده مجدداکشف گردید .

لازم بذکر است که آتشکده فردقان خیلی قبل از چیچست ارومیه دارای اهمیت بوده است و مراسم عبادی در آن برگزار میگردید و حتی صنایع نیز در کنار آن فعال بوده است .

با اساس کتب قدیمی آتشکده  روستای فردقان در سال ۲۸۳ ه.ق توسط برون ترکی حاکم قم که تحت حمایت بنی عباس بود تخریب شد و دو درب طلایی آن را برای بصب به مکه معظمه فرستادند .

علاو براین اسامی چوگان و گورچان و کسراسف اشاره نمادینی به دوره ساسانی دارد و بدون تردید قباد دارای کوشک و قصری در حوالی ماستر و واشقان بوده است در منطقه ای که امروزه در واشقان به نام سنگ فناس نامیده می شود .

از دیگر جریانهای قابل ذکر برای این روستا زندانی شدن ابن سینابمدت ۶ ماه در آن بوده است

ابن سینا دانشمند ایرانی مدتی در دربار شمس الدوله دیلمی در همدان  به سمت وزارت رسید ولی در زمانجانشین وی مورد سوئ ظن واقع شد و بمدت ۶ماه در فردغان از رستاق کوزدر زندانی گردید امابعدها از زندان دیالمه آزاد گردید .

روستای پردقان در بین روستا های امام درویشان گورچان و چوگان ودر همسیگی کسرا سف قرا دارد و تخت رستم بخاطر اشراف به این روستا مورد تقدس زردشتیان بوده است و در عین حال به دلیل تلاقی شعب مختلف رودخانه قره چای در گذشته دارای معبد ناهید (اناهیتا )بوده است. لازم بذکر است که  قلعه های دختر و قیز قلعه سی های ترکی اشاره به تقدس آب دارند مثلا طریز ناهید در خنداب و شراه و روستای نا ی(ناو) در تفرش از روستا های باستانی اند که اشاره به اهمیت آب و آناهیتا (الهه آب )اشاره دارند .

نوشته شد توسط:ابراهیم گودرزی فراهانی بتاریخ ۱۹/۴/۸۷