سید رفیعا -قصیده سرایی توانمند از سادات  وفس

نویسنده : ابراهیم گودرزی فراهانی

سید احمد رفیع متخلص به رفیعا ، فرزند سید نظام الدین و برادر ارشد سید عبد الحمید ، سید تقی و سید هاشم از سادات محله خیبر وفس است که درحدود  سال 1230ه.ق و مقارن سلطنت فتحعلیشاه و ۳سال قبل از بنای اراک  در روستای وفس بدنیا امد.وی در زمان شورش ذلف اباد فراهان بر علیه قا جاریه حدودا" 20 ساله بود ه است .جد اعلای و ی  امام سید السا جدین حضرت زین العابدین علیه السلام است و این خاندان در منطقه به سادات سجادی ،حسینی ، هاشمی ، نبوی و زمزمیان معرو فند .این خاندان اصا لتا"قمی بوده و برای امور شرعی مردم وفس به این منطقه امده بودند و حتی مردگان خود را برای دفن به قم می برده اند و اختصا صا" در محله خیبر وفس ساکن بوده اند .که محله سادات وفس بوده است . این محله از قدیم الایام بزرگان زیادی را در دامان خود پرورش داده است . سداتی که دارای کرامات بوده اند و از لحاظ روحی دارای روح و همت بلند بودند در منطقه فراهان و وفس دارای اعتبار و احترام خاصه هستند و به پاک دامنی مشهورند حتی نقل شده است که برخی از آنها کار های خارق العاده ای از خود نشان می داده اند .در این محله علمای بزرگی رشد کردند .

 

سید احمد رفیع آموزش های ابتدایی را در روستای وفس و در مکتب خانه محله خیبر ،محله اجدادی خود آموخت بعد ها از خود استعداد وافر نشان داد و به شعر و شاعری متمایل گردید و در زمینه قصیده و تر جیع بندپیشرفت های قابل ملا حظه ای کرد . وی دارای اندامی متنا سب و قد بلند بوده و توانایی و قدرت بدنی وی در حد بسیار بالایی بوده است .

نایب الحکومه آن دوره وفس فردی بنام علیخان بوده است که در منطقه وفس حکومت و فر مانروایی داشته است  که در ابتدا ظا هرا" رابطه خوبی با سادات محله خیبر داشته است اما بعد ها به این دلیل که اجداد وی ،سادات هاشمی  در محله خیبردارای دیوانخانه (داد گاه و داد گستری) و منسب قضا بوده اند . اختلا فاتی با نایب الحکو مه وقت علی خان پیدا می کنند و علی خان برای تنبیه اهالی خیبر 60نفر سوار شمشیر بدست را برای  سر کوب و تنبیه سادات این محله که بعضا" احکا می صادر می کردند که  در تضاد با خواسته های ار باب وقت وفس بود ‘گسیل داشت .مها جمان به محله خیبر باشمشیر های آخته به این محله بی دفاع هجوم آوردند- بر اساس نقل و قول سید محمدعلی زمزمیان فرزند سید تقی  -آسید رفیعاچوب وسط سنگ آسیاب را بیرون کشید و به تنهایی به مقا بله 60 نفر رفت این 60 نفر همگی پا به فرار گذاشتند . صاحب ذوق و قريحه اى نيكو بوده است.ایشان دارای دیوانی با اشعار روان است که در  بيشتر سروده هاى اين دفتر در قالب قصيده و ترجيع بند و 235 بيت را در بر دارد.1

 عناوين اشعاردیوان وی: در توصيف آب و هواى وفس، در توصيف عالى جاه على خان نايب الحكومه آنجا، در تعريف كاشتن بوستان و چندين موضوع ديگر است که مربوط به وفس محل زندگی شاعر می باشد .وی مراوداتی را بادر بار قاجاریه داشته است و این مراودات به خاطر وجود سادات قائم مقام عموزاده های وی و همچنین نفوذ سید مبین حسینی بوده است از میرزا عیسی گرفته تا میرزا ابوالقاسم قایم مقام با ایشان حشر و نشر داشته اند میرزا رفیعا فردی با طبع شعری با لا و شاعر مسلک بوده است و اینرا می توان از اشعار زیبای وی که در باره آب و هوای وفس است در یافت .

 

مرحوم حسین صدیق در کتاب « نامداران اراک» درباره ی سید رفیعا ی شیرین سخن، آورده است: « سید رفیع رفیعا، از اهالی وفس در قرن دوازدهم ه.ق می زیسته، شاعری بلند پایه و خوش قریحه بوده است».

در کتاب وفس در گذر زمان آمده است: « تا آنجا که از شنیده های مردم به ما رسیده و آثار خطی بر جای مانده از ایشان تایید می کند، میرزا رفیعا یکی از کسانی بود که خط خوشی داشت و در دربار نیز آمد و شد می کرد. بیتی از ایشان نقل شده که نشاندهنده ی کمال ایشان در علم و ادب بوده است. که می گوید:

رقم زد منشی کلک رفیعا بحر تاریخش  پس از مأتین الف الاثنین ثمانین رفت از دنیا

که سال ۱۲۸۸ ه.ق را سال فوت ایشان قرار داده اند».

استاد دهگان در کتاب فقه اللغه و در بخش معرفی وفس، می نویسد: « سومین نفر گوینده وفس را به نام ابوالقاسم خاکی و چهارمین آنان را به نام سید رفیع رفیعا می شناسیم، از هویت زندگانی و همینطور موقعیت خانواده آنان اطلاع مفصلی در دست نداریم جز آنکه جزوه ای مشتمل بر ۵۰۰ الی ۶۰۰ بیت از آثار رفیعا در اختیار است»؛ سپس ادامه می دهد:« قطعه ای از [ مجموعه آثار رفیعا] تحت عنوان " در تعریف آب و هوای وفس " که با موضوع ما تناسب تام دارد، استخراج و در این کتاب برای معرفی محل در اختیار گذاشته می شود».

و سپس شعر بسیار زیبای زیر را نقل می کند:

 

راستی ماند فضای وفس بر خُلد برین
از فضای جان فزایش روح در جان روحبخش
جاری از هر جویبارش آب صاف و خوشگوار
در ته هر جوی و مجرایش کزو جاریست آب
خاصّه آب خانی کز خانه ی محمود خان
گر گذار خواجه افتادی در آن پاکیزه بوم
آب رکن آباد کی ماند به آب چاکنار
چشمه سارانش بخوبی برده از کوثر اثر
آب کُهبره که از بین دو دره کرده ره
بی نظیرش هست آب خوشگوار آبدر
از سفیدی و زسردی و ز فرط عافیت
گر بهشت و حوض کوثر خواهی ای زاهد به نقد
چشمه باغ مراد آن چشمه دلها کرده شاد
بی قنات و منبع و مجراست آن یا للعجب
در کمرکش دارد آن کوه گران غاری که هست
دلگشاتر صحن او از سینه ی صاحبدلان
گوئی آنجا بود عمری اولیائی را مکان
بر سر آن چشمه ها با عارفان ایکاش من
هی من این اشعار ها می خواندم و هی عارفان
بر سر شاخ درختانش هزاران گونه مرغ
عندلیب و بلبل و طوطی و تیهو و تذرو
بر صنوبر تاکها پیچیده و از هر طرف
کوه و صحرایش پر از هر گونه گلها رنگ رنگ
لادن و خیری و سوسن، شنبلید و اقحوان
کاخ و ایوان گلوبر کز جنان دارد اثر
کوهسارانش زهر سو سر کشیده بر فلک
چند بر خوانم صفات آن گلستان ارم
وندران مینو مکان کاوصاف او کردم بیان
اهل آن قریه بحمدالله از برنا و پیر
ای خوش آنان کز عبادت خرمنی اندوختند

 

 

حیف از آن خلدی که دائم باشدش دوزخ قرین
وز نسیم دلگشایش جان بسی جان آفرین
هر یک از آنهاست رشک سلسبیل و انگبین
ریگها در وی درخشان است چون درّ ثمین
بی قنات از قدرت حق جوشد از زیر زمین
آب اسفین را دو صد ترجیح میدادی یقین
از چه نسبت میدهی دی را بفصل فرودین
زانکه خوش خوش جوشد از آن چشمه ها ماء معین
بهتر از آن آب نایابست در روی زمین
این بود بهتر از آن و آن بود بهتر از این
هر کسی مینوشدش میگویدش صد آفرین
باغ و بستان کیاسر رو دو جا کوثر ببین
بر مراد دل رساند آن دل که با غم بد قرین
خیزد از کوه گران گویندش ایزد آفرین
فوق او هفت آسمان و تحت او هفتم زمین
با صفا تر بطن او از بن اهل یقین
یا که هست اصحاب کهف والرقیم آنجا مکین
می نشستم فارغ از غم میکشیدیم ساتکین
می شنیدندی و گفتندی رفیعا آفرین
شادمان کردند از الحانشان هر دل غمین
در نوا هر یک بصوتی همچو رای رامتین
همچو پروین خوشه های او معلق بر زمین
باغ و راغش از چمن گسترده شد دیبای چین
نرگس و شهلا و سنبل، ارغوان و یاسمین
غرفه ای باشد زخلد و خازنش در وی دفین
در میان کوهساران، وفس چون حصن حصین
وصف او باشد فزون و عیب او نبود جز این
بچه ساداتند غلمان دخترانش حور عین
جملگی در طاعت حق راکعین و ساجدین
دور خرمنشان رفیعا کاش بودی خوشه چین

 

 

منابع:

1)دهگان، ابراهیم، گزارش نامه (فقه اللغه اسامی امکنه)، اراک، چاپخانه موسوی، 1342.

 ۲) حسین صدیق ، نامداران اراک،به کوشش محمد رضا محتاط

3)ستاد یادواره شهدای وفس؛ وفس در گذر زمان؛ چاپ نور حکمت؛ تهران؛ ۱۳۷۸.

4) - ملایی، غلامرضا، و باباجانی، علی وسجادی، مصطفی، وفس در گذر زمان، تهران، نور حکمت، 1378.-

۵) محتوای کنسرسیوم ملی

۶)نقل و قول ها از مرحوم سید محمد زمزمیان وفسی