اشعار عاشقانه ادیب الممالک فراهانی در وصف اصفهان و زاینده رود پرآب و خروشان قدیم آن

💠به پیوست دو پست پیشین، که مرحوم قائم مقام فراهانی، خواهرخواندگی دو شهر اصفهان و فراهان را بیان داشته بود؛ ابیاتی از دو شعر زیبا و ماندگار ادیب نامآور و شاعر زبانآور خِطّۀ ادبپرور فراهان، مرحوم ادیب الممالک فراهانی را تقدیم نظر خوانندگان گرامی میکنیم که عاشقانه در وصف اصفهان و زاینده رود پرآب و خروشان قدیم آن، سروده است:
💠شعر اول:
ای عنبرین فضای صفاهان ز من درود
بر خاک مُشکبیز تو و آب زنده رود
بر ریگهای پُر دُر و یاقوت و بَهْرَمان(۱)
بر خاکهای پُر گل و نسرین و آبرود(۲)
بر آن ستوده کاخ سلاطین که دیرگاه
قیصر بطَوْع بر درشان رویوجبهه سود
بر آن «مروّجان شریعت» که از خدای -
گوئی همیشه وحی برایشان رسد فرود
آنی که دست غیرتِ «حبّ الوطن» تورا
در «کارگاه عشق» همی رشته تار و پود
نامآوران عرصهی مُلک از تو جُسته نام
سوداگران کشور دین، از تو برده سود
دولت بهزیر سایهی چتر تو جای کرد
اقبال از دریچهی حُسن تو رخ نمود
تا کی ز نار غَفلَت و پندار بر شود
از دودْمانِ غیرتِ ما بر سپهر دود؟!
تا کی ز آه دل، چو سمندر در آتشیم؟!
وز اشک هردو دیده چوماهی در آب رود
ـــــــ
📖دیوان ادیبالممالک فراهانی،
قصیده ش۵۱ (چکامه وطنی).
ـــــــ
🔹۱) بهرمان: لعل (یاقوت سرخ).
🔹۲) آبرود: نیلوفر.
💠شعر دوم:
نگین خاتم جم داشت لعل فرّخ تو
سزای دست همایونِ شه بُد آن گوهر
دو آبشار، ز چشم تو، اندر آن دریا
چو زندهرود روان شد همی ز لؤلؤِ تر
وز التقای دو دریای موجزن، مردم
ز هر کرانه نمودند - عاقلانه - حذر
یکی دو دست گهربار شهریار کریم
یکی دو لعل گُهَربیز(۱) مرد دانشور
یکی چو بحری مَوّاج از تلاطم جُود
یکی محیطی زَخّار(۲) از مٖیاهِ(۳) هنر
تو ای به فضل و معارف، درین جهان معروف
تو ای به دانش و فرهنگ در زمانه سَمَر(۴)
«جهانْخدای» چنانت بزرگ کرده که شاه
همی دعای تو گوید بهوقت شام و سحر
دعای شاه بهجانِ تو مُستَجابَستی
چنانکه در حَقِ امّت، دعای پیغمبر(ص)
ـــــــ
📖دیوان ادیب الممالک فراهانی،
قصیده ش۷۱ (مدح مظفرالدین شاه).
ـــــــ
🔹۱) گهر بیز: گوهر افشان، گهربار.
🔹۲) زَخّار: پر آب و خروشان.
🔹۳) میاه: جمع ماء (آب).
🔹۴) سَمَر: افسانه، داستان شب.
🔰مختصری در شرح احوال مرحوم ادیبالممالک فراهانی:
سید محمدصادق، فرزند حاج میرزا حسین فراهانی (متولد ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ش، برابر با ۱۴ محرّم ۱۲۷۷ق، در گازِران از توابع شهرستان خُنداب در استان مرکزی)، ملقب به ادیبالممالک فراهانی و امیرالشّعرا و متخلص به «امیری» و «پروانه»؛ شاعر، ادیب و روزنامهنگار دوره مشروطه بود.
عبرت نائینی در تذکرة مدینة الادب (ج۱ ص۹۲ نسخه خطی) شجرهٔ کامل ادیب را به نقل از تذکرهٔ قدسی میرزا تقی خان دانش،[۱۱] سی و شش پشت به حضرت امام همام، سید الساجدین علی بن الحسین علیه الصلوة و السلام، میرساند.
نسل ادیب الممالک نیز مانند بسیاری از سادات حسینی و سجادی فراهان، به امامزاده حسن افطس میرسد. چنانکه خود ادیب، در غزل ش۴۴ دیوان خود، به اینکه همسر دومش «اقدس» از خاندان سادات قائم مقامی فراهان و با او هم دودمان و از نسل سادات افطسی است، اشاره میکند:
«در این سپهرِ چنبری، او زهره شد من مشتری»
«چون پَروَزِ من وٰآن پری، بر آل افطس میرسد»
(پروز = نژاد و دودمان)
ادیبالممالک فراهانی در روز ۲ اسفند ۱۲۹۵ خورشیدی (۲۸ ربیعالثانی سال ۱۳۳۵ه.ق) در شهر یزد سکته کرد و در همین سال پس از بازگشت به تهران درگذشت. آرامگاه او در شهر ری است.